کار گروهی جغرافیا (همسایه های ایران - کشور پاکستان)

برای دیدن پیش نمایش فایل روی عکس کلیک کنید

http://ups.night-skin.com/



جزئیات بیشتر :  PDF و DOC - حجم :  464 کیلو بایت

دانلود کتب درسی و راهنما

کتاب درسی علوم  کلاس اول با طراحی متفاوت (کلاس هوشمند)

کتاب درسی ریاضی  کلاس اول با طراحی متفاوت (کلاس هوشمند)

کتاب درسی بنویسیم  کلاس اول با طراحی متفاوت (کلاس هوشمند)

کتاب درسی بخوانیم  کلاس اول با طراحی متفاوت با اشعار آن (کلاس هوشمند)

فدای مادر

گوشه 2 چشمتون رو بکشید ( مثل چینی ها ) . . . 


بعد به عکس نگاه کن ... 


17 نمونه  آزمون از کلیه های کتاب های  پایه چهارم ابتدایی

17 نمونه  آزمون از کلیه های کتاب های  پایه چهارم ابتدایی


آزمونهای پایه سوم ابتدایی

 آزمونهای پایه سوم ابتدایی
دانلود در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

10 آزمون عملکردی ریاضی دوم

آزمون عملکردی درس ریاضی  دوم ابتدایی -91

نمونه سوالات ریاضی - 1
نمونه سوالات ریاضی - 2
نمونه سوالات ریاضی - 3
نمونه سوالات ریاضی - 4
نمونه سوالات ریاضی - 5
نمونه سوالات ریاضی - 6
نمونه سوالات ریاضی - 7
نمونه سوالات ریاضی - 8
نمونه سوالات ریاضی - 9
نمونه سوالات ریاضی - 10

نمونه تمرین فصل نسبت ، تناسب و درصد

نمون برگ املا از درس 13 تا 18 بخوانیم پایه پنجم

برای دیدن پیش نمایش فایل روی عکس کلیک کنید

http://ups.night-skin.com/


جزئیات بیشتر :  PDF و DOC - حجم  637 کیلو بایت

پیک آدینه پایه دوم

نرم افزار جدول سودوکو


داستان و روان خوانی

به جهت تسهیل در روان خوانی دانش آموزان کلاس اول و همچنین تمرین و تکرار مطالب تدریس شده تا حرف ک داستان زیر تهیه شده است





نکات کلیدی ریاضی پنجم دبستان

شیوه های تغییر رفتار

سلامت روان در قرآن

واژه سلامت رواني معمولا زماني به كار مي رود كه فرد با مشكلي روبه رو گردد نتواند رفتار متعادل و مناسبي را از خود بروز دهد. كسي كه در برخوردهاي عادي روزمره از خود رفتار مناسبي بروز ندهد مي گوييم كه او روان رنجور و يا بيمار رواني است و از سلامت رواني برخوردار نيست. در حقيقت با توجه به ناهنجاري رفتاري، او را محكوم به روان رنجوري مي كنند.


سلامت رفتار انسان معمولا به معناي هماهنگي با محيطي است كه فرد در آن زندگي مي كند و اين كه در برابر چيزهايي كه سلامت جسم و جانش را تهديد مي كند موضع گيري مناسبي از خود بروز مي دهد، مثلا وقتي با حيوان درنده اي مواجه مي شود حالت انفعالي و تدافعي گرفته از آن مي ترسد و آماده حمله يا مقابله با آن خطر مي شود. اين گونه رفتار نشان دهنده سلامت رواني فرد است؛ اما اگر فردي در برابر خطر از خود واكنش مناسبي بروز ندهد و يا در برابر يك حيوان اهلي و بي خطر چون گربه خانگي واكنش هاي انفعالي يا تدافعي تندي از خود ظاهر سازد آن را يكي از نشانه هاي اختلال رواني و روان رنجوري به شمار آورده و متهم به عدم تعادل و سلامت رواني مي كنيم.
در حقيقت واكنش و رفتار مناسب دربرابر محرك هاي دروني و بيروني و برخوردهاي معمولي چنان چه ديگران از خود به طور طبيعي بروز مي دهند نشانگر سلامت رواني از نظر مردم است.
چنين نگرشي نيز از سوي روان شناسان تجربي درباره مفهوم و معنا سلامت رواني بيان شده است كه در نتيجه شاخصه هاي سلامت رواني نيز از اين منظر مورد توجه ايشان قرار مي گيرد. روان شناسان با نگرش رفتارشناسي و با توجه به روش هاي علم تجربي سلامت رواني به سلامت رفتاري بازگردانده اند. در حقيقت آنان هرگز نتوانسته اند تعريفي جامع و مانع به دست دهند. تعريف هاي از اين دست در حقيقت از زاويه بسته رفتارشناسي انجام شده است نه روان شناسي.
به نظر مي رسد اين نگرش نادرست است و روان شناس را در جايگاه واقعي نمي نشاند بلكه او را به يك رفتارشناس فرو مي كاهد. امري كه شايد روان شناسان تجربي گرا از اين نسبت خرسند شوند، زيرا علوم انساني به جهت مفهوم علم بودن و گرايش هاي روش تجربي توجه خاص و ويژه اي به كاركردهاي علم دارند.
روان شناسان تجربه گرا آن چه را در دانش روان شناسي مورد تحليل و بررسي قرار مي دهند سلامت رفتاري است. هر چند كه سلامت و بيماري در سلوك و رفتار خود نشان دهنده سلامت و بيماري روان است ولي توجه به معلول جهت تبيين علت ناكافي و نادرست است؛ از اين رو بايد توجه را به سلامت رواني مبذول داشت نه به سلامت رفتاري كه بخشي از معلول است.
تعريف سلامت رفتار
پيش از بيان سلامت رواني تعريفي از سلامت رفتار چنانچه روانشناسان به دست داده اند خواهيم پرداخت. روانشناسان براي سلامت رفتاري دومعناي عمده به دست داده اند كه يكي از معاني اثباتي و ديگري سلبي است. دومعناي عمده براي سلامت رفتاري كه ازسوي آنان بيان شده است عبارت است از: 1- سلامت رفتاري، سلامت از نشانه هاي بيماري عقلي و رواني است. اين تعريف، كه ازسوي بسياري از روانشناسان پذيرفته شده است از اشكال و نواقص چندي رنج مي برد؛ زيرا درحالي كه تعريف، مفهوم سلامتي را در فقدان بيماري بر مي شمارد؛ در حالي كه بسياري ازافراد فاقد بيماري هاي رواني و عقلاني وجود دارند كه در رفتار خويش ناتوان از واكنش هاي مناسب و متعادل روحي و رواني مي باشند. بي گمان اين افراد از سلامت رواني و رفتاري برخوردار نيستند هرچند كه نشانه هاي آن در رفتار آنان بروز نمي كند. (1)
2- معناي ديگر «سلامت رفتاري» را سلامت رفتار، برخورد با محيط و اجتماع دانسته به طوري كه فرد اگر رفتاري مناسب و تعامل درستي با خود و جامعه از خود بروز دهد ازسلامت رواني برخوردار است. در حقيقت «سلامت رواني» عبارت از توازن و اعتدال در رفتار درهمه شرايط و اوضاع و واكنش هاي مناسب در مواجهه با محرك هاي دروني و بروني.
بنابراين «سلامت رفتاري» حالت به نسبت هميشگي است كه فرد مي كوشد تا با توازن وتعادل با خود و جامعه كنار بيايد و احساس خوشبختي نمايد و بتواند خواسته هاي خويش را برآورده ساخته و درحد امكان از توانايي ها و امكانات بهره گرفته و دربرابر مشكلات زندگي بايستد و در راه رشد و تعالي شخصيت خود بكوشد.
سلامت روان در قرآن
قرآن فردي را سالم و سليم النفس مي داند كه با تكيه بر فطرت توحيدي از ايمان درقلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواي متضاد دروني و نيز تقابلات بيروني و دروني برخاسته از غرايز و محيط، بهترين شيوه را در دستيابي به خوشبختي و قرب الي الله برگزيند. ازنظر قرآن كساني كه درعقيده كفر و درعمل نفاق را برگزيدند ازسلامت رواني برخوردار نبوده و دچار بيماري رواني هستند. «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» (بقره/ 10) روان رنجوري تنها در رفتار نيست بلكه درعقيده و ايمان نيز راه مي يابد. از آنجايي كه تعادل شخصيت يعني تعادل فرد در ايمان به خدا و عمل صالح پس عدم تعادل درهريك از آن دو موجب «روان رنجوري» فرد بوده و فرد از سلامت رواني برخوردار نخواهدبود.
نشانه هاي سلامت روان
«سلامت روان» آن چنان كه پيش از اين گفته شد، تنها سلامت در رفتار نيست بلكه يكي از نشانه هاي سلامتي رواني سلامتي رفتاري است. بنابراين كساني كه از توحيد و ايمان درستي برخوردار نيستند همانند كافران و منافقان و حتي مؤمنان ضعيف الايمان، از رنجوري روان برخوردارند. اين رنجوري خود را در مظاهر بيروني و رفتاري و واكنش هاي عملي به خوبي نشان مي دهند. وجود اضطراب، ترس، نگراني، وسوسه و افسردگي همه نشانه اي از روان رنجوري فرد دارد. اين نشانه ها خود را در دوصورت فردي و اجتماعي بازتاب مي دهد. ما در اينجا به برخي از نشانه هاي سلامت رواني از منظر قرآن اشاره مي كنيم تا افزون بر يافتن نشانه هاي منفي به نشانه هاي اثباتي سلامت رواني دربرابر رنجوري آن اشاره اي داشته باشيم.
الف- آرامش روحي: آرامش زماني درانسان پديد مي آيد كه به واجب ديني؛ نفسي و اجتماعي خود عمل كرده باشد. در صورتي كه انسان هريك از اين موارد را ناديده گيرد دچار بيماري هاي روحي گشته و روان رنجور مي گردد. اعراض از ياد خدا و دستورهاي او يا عدم ايمان به خدا مي تواند فرد را دچار بيماري نمايد و سلامت رواني اش را درمعرض خطر قرار دهد؛ چنان كه ياد خدا موجب آرامش دل ها و آرامش روحي مي گردد. (رعد/ 28) و همراهي و پذيرش ولايت او، ترس، خوف، غم واندوه را از دلها مي زدايد. (يونس/ 62-64) و به آينده اميدوار مي سازد؛ چون ترس از آينده همواره هرگونه آرامش و آسايش را از انسان سلب مي نمايد. وقتي انسان همواره از آينده مبهم و نامعلومي دررنج باشد آسايش و آرامش كنوني براو سخت و دشوار مي گردد و از وي سلب مي-شود درحالي كه ايمان به آينده او را اميدوار و توانايي بهره گيري از لذت هاي حال را در او افزايش مي دهد. (فصلت/ 30)
آرامش روحي درسه چيز نمودار مي شود: 1- توانايي دربرخورد با بحران ها؛ و اين به توانايي فرد در استواري و بردباري و مقاومت دربرابر رنج ها، مصيبت ها، سختي ها و شكست هاي گوناگون برمي گردد، بدون آن كه تعادل رواني سلامت روحي خود را از دست دهد. اين حالت جز با اين باور تحقق نخواهد يافت كه هرچه انسان بدان دچار مي شود به قضاي الهي و از باب آزمايش و ابتلا اوست؛ و اين كه تنها او قادر به دفع شر وضرر است و بايد به خداوند اتكا نمايد؛ چه بسا آن شر و مصيبت دريچه اي به سوي خير وسعادت ابدي او باشد.(بقره/ 156و 216). .2توانايي برشكيبايي و سختي ها؛ زيرا صبر و شكيبايي دربرابرسختي ها نشان دهنده سلامت رواني انسان است. انسان صابر به اين درجه از كمال دست يافته است كه همه اين سختي ها براي رهايي و آزاد سازي توانايي هاي بالقوه اي است كه دراو نهاده شده است؛ و اين توان و قدرت نهان جز به هنگام بروز شدايد و سختي ها آشكار نمي شود. پس سختي ها را ابزاري براي خروج توانمندي ها از قوه به فعليت مي بيند و اين كه با اين شيوه توان و تعقل و خردش فزوني يافته و استعدادهاي نهفته اش آشكار مي شود (بقره /155) درحقيقت صبر و شكيبايي دربرابر شدايد و سختي ها نشان دهنده سلامتي ايمان و تعادل شخصيتي اوست كه با به كارگيري از توان وقدرت نهفته مي تواند راه كار مناسبي براي برون رفت ازآنها يافته و عمل صالح و درستكاري نيم ديگر از ايمان خويش را آشكار سازد؛ زيرا ايمان كامل درسلامت عقيده و عمل صالح است كه صبر و شكيبايي نشانگر بخش نخست يعني سلامت عقيده و نيز عمل صالح و درست درحل مشكل نشان دهنده كمال ايمان اوست. 3- توانايي و درك درست آينده و خوش بيني به آن؛ زيرا كسي كه از سلامت روان برخوردار است و آينده اميدوار است و هدف از زندگي را تلاش براي درك محبوب و لقاء الله مي بيند؛ از اين روسختي ها را ابزاري براي رسيدن به آينده اي روشن مي يابد كه «ان مع العسر يسرا» (انشراح /4) با هر رنجي آساني است و پايان شبه سيه سپيد است.
ب- خودكفايي و استقلال درفعاليتها و بهره گيري از نتايج: يكي ديگر از نشانه هاي اثباتي سلامت و روح و روان آدمي، خودكفايي و استقلال دركارها و بهره گيري از نتايج درست آن است، به اين معنا كه برپايه آنچه تواناييهاي فرد و امكانات و مهارت هايش اجازه مي دهد در كار خويش استقلال را حفظ نمايد. از راه كار و استقلال درعمل فرد مي تواند به اهداف حياتي خويش دست يابد.(يس/ 35).
ج- خشنودي از خود و ديگران: يكي ديگر از نشانه هاي سلامت روان آن است كه انسان از خود، استعداد، امكانات و توانايي هاي خدادادش خرسند و خشنود باشد و شكر و سپاس آن را به جاي آورد. سپاس و خرسندي ازاين نعمت ها بهره گيري درست و كامل از آنهاست. كسي كه از خود و نعمت هايش خرسند وخشنود نباشد همواره در آرزوي چيزي خواهد بود كه گاه برون از توان اوست، از اين رو دچار حسد، افسردگي و مانند آن مي گردد. كسي كه از خود و نعمت هاي خود خشنود و خرسند است نه تنها سپاس گزار آن مي شود بلكه اعتماد و عزت نفس در او افزايش مي يابد كه اين مسايل موجب آرامش وي مي شود. اعتماد و عزت نفس موجب اين مي شود كه همكاري و تعامل با ديگران نيز در او شدت يافته و از ديگران بيش از آنچه هستند متوقع نباشد.
د- توانايي بر كنترل نفس: كسي كه از تعادل رواني و سلامت روحي برخوردار است، مي تواند بر كشش ها و گرايش هاي شهواني كنترل داشته باشد و آنها را در جهت اهداف عالي خود بكار گيرد. نه تنها غرايز خويش را سركوب نمي كند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه آن قوا و غرايز را به خدمت خود درمي آورد. و غرايز نفساني را نعمت هاي دنيايي براي تكامل و رشد خود مي يابد.
(آل عمران/ 14)
هـ- توانايي بر پذيرش مسئوليت: توانايي براي پذيرش مسئوليت ها يكي از مهمترين نشانه هاي سلامت رواني فرد از ديدگاه قرآن است. (حجر/ 92 و 93؛ نحل/ 93) پس هر فردي كه مسئوليت انديشه، عقيده، رفتار و گفتارش را بپذيرد، داراي سلامت رفتار است.
و - توانايي بر فداكاري و ايثار: از آنجايي كه انسان متعادل در ايمان و عمل ازسلامت رواني برخوردار است و به اصول توحيد در همه امور اعتقاد دارد و به آن پايبند مي باشد؛ در مقام عمل اين توان و قدرت را دارا مي باشد تا با بذل و بخشش به ديگران كمك نمايد و نيزاز جان و مال خود براي تكامل فردي واجتماعي جامعه ايماني اش بكوشد و در اين راه جانفشاني نمايد. (توبه/ 111؛ صف 10).
ز- توانايي بر ايجاد ارتباط درست با ديگران: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتي و آساني مي تواند با ديگران ارتباط برقرار نمايد و در رفع نيازهاي خود و ديگران با آنان همكاري كند. (مائده/ 2 و حجرات 10)، زيرا انسان همواره نيازمند به ديگران است. اين ارتباط و تعامل وهمكاري بايد بر پايه دوستي و اعتماد متقابل باشد.
ح- گزينش اهداف واقعي: يكي از شرايط سلامت رواني آن است كه فرد بتواند هدف واقعي و حقيقي را تشخيص داده و انتخاب نمايد و در انتخاب هدف دچار گمراهي نگردد از اين رو هدف هاي زودگذر را اصل قرار مي دهد. «انما الحيوه الدنيا لعب و لهو» (محمد/ 36)
ط- احساس به خوشبختي و سعادت: يكي از نشانه هاي بارز صحت و سلامت روان آن است كه فرد احساس خوشبختي و سعادت نمايد. (رك: علم النفس المعاصر في ضوءالاسلام، دكتر محمد محمود محمد، دارالشروق، جده، 1416، چاپ سوم؛ و نيز علم النفس الاسلامي العام و التربوي، دراسه مقارنه، دكتر محمد رشاد خليل، دارالقلم، كويت، 1407، چاپ اول)

 

اولین روز دبستان بازگرد

اولین روز دبستان بازگرد                                                         کودکی ها شاد و خندان باز گرد

بازگرد ای خاطرات کودکی                                                     بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند                                                   یادگاران کهن ماناترند

درس های سال اول ساده بود                                                  آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه و خروس                                                 روبه مکار و دزد چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است                                                  سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود                                               فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید                                                ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم                                              ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاکن هایی ز پاکی داشتیم                                                 یک تراش یرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت                                     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از اه بود                                            برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ                                     خش خش جارو ی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید                                     یاز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج کار                                  بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد                                       کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                               جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم                               لا اقل یک روز کودک می شدیم

یا ان آموزگار ساده پوش                                         یا آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر                                        یاددرس های آب بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من                                      بازگرد این مشق ها را خط بزن

 

اهمیت کار و کارگر در اسلام

پیامدهای منفی مدرنیسم

800x600
  پیآمدهای منفی مدرنیسم چیست؟ از آن جا که مدرنیسم، همه عرصههای زندگی بشری را درنوردیده است، پیآمدهای آن نیز در یک زمینه محدود نمیشود. البته جدا کردن عرصه های گوناگون و بحث جداگانه درباره هر یک از این موضوعها در توان این گفتار نیست، ولی اشارهای گذرا به برخی پیآمدهای آن، سودمند خواهد بود. هرچند پیآمدهای مثبت مدرنیسم مانند: افزایش رفاه در زندگی بشر و پیدایش سازمانهای خیریه همچون پزشکان بیمرز و... را نمیتوان انکار کرد،[1] در این گفتار برآنیم تا به پیآمدهای منفی مدرنیسم بپردازیم. پیآمدهای یاد شده بدینقراراست: 1. تزلزل فکری در عرصه اندیشه و فلسفه با پیدایش پدیده مدرنیسم، سیل اندیشه ها و ایسمهای گوناگون به فلسفه و ایدههای بشر هجوم آورد. بدینگونه، هر مکتبی در دورهای تأثیرگذار بود، ولی نمیتوانست به عنوان مکتبی چیره و ثابت بر اندیشه بشر حکومت کند. به طور کلی، جهان پیشرفته را میتوان جهان تازگی، گونهگونی و تعارض اندیشهها و مکتبهای فلسفی دانست. در این میان، فلسفه غرب در یافتن ملاکی معتبر و معقول برای ارزیابی درستی یا نادرستی اندیشهها ناکام مانده است. 2. ترویج اندیشه های مادی گرایانه اندیشههای فلسفی، منبع تغذیه فکری جامعهها هستند. اگر جامعه، اندیشه فلسفی یک پارچهای نداشته باشد، کمبود فکری بزرگی پدید خواهد آمد. البته توده مردم و آنان که از دانش تخصصی بیبهرهاند، جذب اندیشهای خواهند شد که با تمایل آنها سازگارتر باشد و از محسوسات دم بزند. به همین دلیل، در دوران مدرنیته، اندیشههای مادیگرایانه در شکلهای گوناگون پدید آمده و گاهی در جنبههای گوناگونی، شهرت فراوانی به دست آوردهاند. 3. تزلزل باورها تزلزل اندیشهها، مرز باورهای سنتی و دینی جامعه را در مینوردد. پس شگفت نیست که در جهان مدرن، اندیشهها و مکتبهای شکگرایانه بیشماری پدید آیند و گاه به انکار پایهایترین اصول اخلاقی بشر حکم دهند. در این دوران، سست شدن باورهای دینی و گرایش شدید به بیدینی، الحاد و انکار امور مقدس و مسایل دینی ابتدا گریبان دانشمندان غرب را گرفت و پس از آن به میان مردم گسترش یافت. گفتنی است نبود پایههای ثابت فلسفی و عقلی در اندیشه انسان غربی همواره به چشم میخورد و اندیشه فلسفی غرب همچون کشتی کوچکی در میان امواج خروشان از سویی به سوی دیگر میرود.  4. بردگی فکری و خودباختگی پرنمودترین پیآمد مدرنیسم، پیشرفت صنعتی و افزایش استانداردهای زندگی بود. به همین دلیل، کشورهای غیرصنعتی بدون توجه به تفاوت عرصههای گوناگون مدرنیسم، به زودی در برابر اندیشههای مدرنیته تسلیم شدند. این شیفتگی کورکورانه و بیاندیشه به گونهای بود که حتی سران برخی از این کشورها، پیشرفت سطح زندگی مردم خود را در گرو دلسپاری کامل به اندیشههای غربی میدانستند. بدین گونه غربگرایی و غربپرستی به زودی کشورهای جهان سوم به ویژه اسلامی را فراگرفت. برای نمونه، زمامداران برخی کشورهای اسلامی بدیهیترین اصول اسلامی مانند حجاب را برای تقلید کورکورانه از غرب، زیر پا گذاشتند. شاید گفته شود هدف آنان دستیابی به تکنولوژی و سطح زندگی بالای غربی بوده است، ولی باید پذیرفت که آنان برای رسیدن به این هدف هیچگونه برنامهای نداشتند و هیچ گاه در پی یافتن ریشههای اصلی پیشرفت غرب بر نیامدند. 5.  گسترش مصرف گرایی پیشرفت شتابناک صنعت و رقابت شدید شرکتهای تولیدی با یکدیگر فراوانی و انباشت کالاها را در بازار به دنبال داشت. در این حالت، تبلیغات گسترده درباره کالاها کار گریزناپذیری بود که شرکتهای تولیدی بدان روی آوردند. آنان همچنین تا میتوانستند،بهای قیمت کالاهای خود را کاهش دادند. نتیجه طبیعی این کار، رشد زیاد مصرفگرایی و لوکسگرایی بود.  6. شکاف شدید طبقاتی گرایش به مصرف روزافزون، مردم را به سوی فقر ناخواسته کشاند و در میان سرمایهداران و شرکتها، رقابتی سخت و بیرحمانه پدید آورد. در این میان، شرکتهای کوچکی که توانایی رقابت با شرکتهای بزرگ را نداشتند از بین رفتند و این روند به طور طبیعی به قدرتمندتر شدن شرکتهای بزرگ انجامید. این وضعیت روز به روز، سطح زندگی و چشم داشت توقعات مردم را افزایش میداد. در مقابل، محدودیت سرمایهها سبب میشد گروه بیشتری از مردم در فقر و بدبختی فرو روند. از این رو، گرچه گاه رشد اقتصادی و ثروت ملی و سرانه کشورهای صنعتی بسیار بالا بود، ولی این ثروت به گونهای ناعادلانه توزیع شده و در اختیار اندکی سرمایهدار بود. در حقیقت، هر روز بر شکاف طبقاتی میان فقیر و غنی افزوده شد و جهان مدرن هرگز نتوانست این مشکل را برطرف سازد. 7. سستی بنیان خانواده دلبستگی شدید به رفاه مادی در دوره مدرنیته، انسانها را بیش از پیش از عواطف و احساسات معنوی دور کرد. حرص شدید برای به دست آوردن رفاه مادی که گاه شکل بسیار پست و غیر انسانی به خود گرفت، سبب شد انسان غربی هر چه بیشتر از همنوعان و حتی خانواده خود فاصله بگیرد و به ماده و ظواهر لوکس زندگی صنعتی روی آورد. افزون بر آن، انسان مدرن غرب به خانواده که محکمترین نهاد طبیعی انسان اجتماعی است، پشت کرد و برآوردن خواستهای جنسی خود را نیز در بیرون از آن جست و به مصداق آیه شریفه «کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی»، به طغیانی بیسابقه دست زد. وجود و گسترش جرم و جنایت در دنیای امروز نشان دهنده پوکی و پوچی فرهنگی است که تجددهای بیبند و بار را در خود پذیرفته و هضم کرده است.[2] 8. کمرنگ شدن ارزشها انسان فریفته مدرنیته هنگامی که با جلوه های بسیار دلکش و خدعه گر مادیات و جاذبه ایسمهای گوناگون مادیگرا روبهرو شد، خود را به موج مادیگرایی و ظاهربینی سپرد و هرگونه ارزش فراطبیعی و الهی را انکار کرد. امروزه مدرن بودن نزد بسیاری از مردم به معنای ترک ارزشهای انسانی و اخلاق است. از نظر انسان مدرن غرب، مسایل اخلاقی به مسخره گرفته میشود و افراد در برابر آن چه زشت و زیبا خوانده میشود، بیاعتنا شده و به چیزهای موهوم سرگرماند.[3] در اینجا مناسب است به سخن تیلر[4]، فیلسوف برجسته معاصر درباره پی آمدهای منفی مدرنیته اشاره کنیم. تیلر از سه پیامد به عنوان نقطه ضعف اصلی مدرنیته یاد میکند، که عبارتند از: 1ـ فردگرایی افراطی[5]; فردگرایی افراطی به احساس بیمعنا بودن زندگی و کمرنگ شدن افقها و ارزشهای اخلاقی میانجامد. این آزادی نوین بر پایه رد سلسله مراتبی است که در گذشته تعیین کننده نقش افراد در زندگی بود. تمرکز بر فرد که در مدرنیته بسیار برجسته است، سبب کم شدن هرچه بیشتر توجه فرد به دیگران و در نتیجه پدید آمدن خودبینی میشود. 2ـ چیرگی عقلانیت آلی[6]; چیرگی عقل آلی هنگامی است که ساختار مقدس جامعه رخت بر بندد و برنامه ریزی نظام اجتماعی و شیوههای کاری آن بر اساس نظام جهانی یا هدف الهی نباشد در این صورت، کیفیت فدای کارآیی و سود بیشتر خواهد شد و این وضعیت به معنای نابودی اهداف عالی بشری است. البته همین وضعیت، گرایشی است که برای بازار، دولت، بوروکراسی نوین و شیوه نوین تولید، امری ذاتی به شمار میرود; همان چیزی که ماکس وبر[7] از آن به قفس آهنین[8]تعبیر میکند. 3ـ استبداد آرام[9]; نخستین بار توکویل[10]، اندیشمند فرانسوی در کتاب «دموکراسی در آمریکا» استبداد آرام را برای اشاره به دموکراسی موجود در آمریکا به کاربرد. این وضعیت هنگامی رخ میدهد که شهروندان مصرف کننده به قدری در زندگی خود غرق باشند که به فکر دخالت در امور سیاسی و مزاحمت آفرینی برای دولت نیافتند. تیلر پس از برشمردن این سه پی آمد مدرنیته میکوشد از هواداران پروپا قرص مدرنیته و مخالفان شدید آن فاصله بگیرد و به انصاف و میانهروی در نقد روی آورد. از دید وی، باید از جنبههای پست و انحراف یافته مدرنیته دور شده و به جنبههای خوب و عالی مدرنیته اولیه و اصیل روی آورد.[11] یکی از رخدادهای دوران مدرنیته، دین گریزیِ مشهودی بود که پس از قرون وسطی و در عصر روشنگری و مدرن پیش آمد. از این رو، برخی دینداری را با واپسگرایی برابر دانستند. همچنانکه پیشتر اشاره شد این امر اثر خود را در دیگر کشورها نیز بر جای گذارد و به تبع آن، شیفتگان تمدن مادی غرب، پیشرفت و توسعه را در نفی احکام دین جستجو کردند. مدرنیسم، ویژگی فرهنگی یک دوران تاریخی اروپا است که پس از رنسانس آغاز شد. بعضی نیز آغاز صنعتی شدن جامعههای اروپایی را نقطه آغازین مدرنیته میدانند. برتری خرد انسانی بر باورهای سنّتی (اسطورههای دینی، اخلاقی، فلسفی و...)، گسترش علم تجربی جدید، پدید آمدن نهادهای نوین اجتماعی، سیاسی و آموزشی، جدایی مذهب از نهادهای سیاسی و گسترش نظامهای مردم سالارانه، نمادهای اصلی این دوران هستند. اندیشهها و شیوههای نوین، جایگزین اندیشهها و شیوههای سنتی شده و همه جنبههای فردی و اجتماعی انسان غربی به ویژه جنبههای مربوط به دین، معرفت دینی، هنر و زیبایی او را در برگرفته است. دین گریزی، تزلزل اعتقادی، جایگزینی اندیشههای مادّی به جای باورهای دینی، سستی اندیشه و فلسفه، گسترش مصرف گرایی و شکاف شدید طبقاتی از جمله پیآمدهای منفی این دوران به شمار میآید. در این بخش، برای آشنایی بیشتر خوانندگان با مبحث نوگرایی، به موضوعهای زیر پرداخته میشود: 1ـ ویژگیهای مدرنیسم; 2ـ پیآمدهای منفی مدرنیسم; 3ـ رابطه دین گریزی با پیشرفت علمی و صنعتی در غرب; 4ـ عوامل دینزدایی در دوره نوگرایی. مدرنیسم چه ویژگیهایی دارد؟ منصور نصیری در بیان ویژگیهای مدرنیسم، گروهی از اندیشمندان به بیان ویژگیهای کلی آن بسنده کردهاند،[12]ولی برخی دیگر به طور مشخصتر و جزئیتر، ویژگیهای مدرنیسم را در شاخههای گوناگون، همچون معرفت شناسی، انسانشناسی و جامعهشناسی برشمردهاند. روشن است که این رویکرد بسیار روشنتر و گویاتر از رویکرد نخست است. ما نیز بر همین اساس، به پاسخ این پرسش خواهیم پرداخت. الف ـ ویژگیهای معرفت شناسی مدرنیسم 1. مدرنیسم مدعی است که انسان تنها توانایی شناخت ظواهر و پدیدهها را دارد و نمیتواند به واقعیتها دست یابد. 2. مدرنیسم با اصالت دادن به علم تجربی، آن را از دیگر شناختها برتر میداند و در امور گوناگون زندگی بر آن تکیه میکند.[13] در حقیقت، پس از رنسانس هنگامی که اندیشه اروپایی در پی گریز از ساختارها و سختگیریهای حکمت مدرسی برآمد، شکلگیری دو الگوی برجسته در اندیشه فلسفی; یعنی عقلگرایی و تجربهگرایی آغاز شد. بدین گونه، عقلگرایان و تجربهگرایان با جدیت درصدد ارایه ویژگیهای جایگزین برای ویژگیهای ارسطویی فلسفه قرون وسطی برآمدند و فهم ارسطو از استدلال و معرفت و علم را مورد انتقاد قرار دادند. تجربهگرایان با تأکید بر نقش تجربه حسی در شناخت معرفت به سیطره کامل علم تجربی بر اندیشه غربی کمک کردند. به همین دلیل، پیشینه همه علوم از فیزیک و زیستشناسی گرفته تا روانشناسی و اقتصاد، را نمیتوان بدون توجه به تأثیر اندیشه تجربه گرایی بر پیشرفت این علوم، بررسی کرد.[14] 3. مدرنیسم در معرفتشناسی، رویکردی غایتگرایانه[15] و ابزارگرایانه[16] را در پیش گرفت و آن را با ملاک بیرونی یعنی خرد ارزیابی کرد. به همین دلیل، فراهم ساختن قدرت و سود برای زندگی دنیوی انسان را ملاک معرفت قرار داد. بر همین اساس، بازگشت منبع شناخت، موضوع شناخت و هدف آن به جهان محسوس و دنیوی و به دیگر سخن، واقعیت این جهانی است.[17] ب ـ ویژگیهای هستی شناسی مدرنیسم ویژگیهای اندیشه مدرنیسم در باب ساختار کلی جهان و چگونگی ارتباط عناصر آن با یکدیگر بدین قرار است: 1. ماوراءالطبیعهزدایی از جهان: اندیشه مدرنیسم هرگونه رویکرد، اسطوره محور یا ماوراءالطبیعهگرا را رد میکند و منکر تأثیر هرگونه امر ماوراءطبیعی بر امور زندگیاست.[18] 2. دگرگون کردن اندیشه رابطه انسان، جهان و خدا: براساس تفکر سنتی، خداوند حاکم مطلق و انسان، فرع دانسته میشد، ولی مدرنیسم، خدا را از حاکمیت مطلق بر انسان و جهان به زیر آورد و با اصالت دادن به انسان، وی را بر طبیعت، چیرهدانست.[19] ج ـ ویژگیهای انسانشناسی مدرنیسم 1. تأکید بر فردگرایی و اصالت انسان: مدرنیسم، ذهن[20] یا حیثیت درونی انسان را در استقلال و آزادگی کامل وی تعیینکننده میداند. کانت در پاسخ به این پرسش که «روشنگری چیست؟» میگوید: «برداشتن قیمومیت از انسان، تکیه مطلق بر داوریهای خود انسان و به رسمیت شناختن وجود او است ...».[21] در بستر مدرنیسم، لیبرالیسم پدیدار شد و بر حقوق فردی انسانها و رعایت بیچون و چرای آنها پافشاری ورزید. همه گونههای لیبرالیسم در این ویژگی مشترک هستند که با فشارهایی مقابله میکنند که قدرتی بیرونی ـ با هر خاستگاه و غایتی ـ برای خنثی کردن تعینات فردی به کار میبرد.[22]تیلر، فیلسوف برجسته معاصر هنگام بحث از پیآمدهای برجسته مدرنیته، فردگرایی افراطی[23] را یکی از ضعفهای مدرنیته میشمارد، و آن را عاملی میداند که به احساس بیمعنا بودن زندگی و کمرنگ شدن افقها و حدود اخلاقی میانجامد. در دیدگاه او، تمرکز بر فرد که در دموکراسی بسیار برجسته است، کم شدن توجه فرد به دیگران و پدید آمدن خودبینی را در پی خواهد آورد.[24] باید دانست فردگرایی، گونههای بیشماری دارد[25] که در جای خود باید به آن پرداخت. 2. تعریف رستگاری انسان به سعادت دنیوی: در اندیشه مدرنیسم انسان هنگامی رستگار است که از رفاهی هرچه بیشتر در این جهان برخوردار باشد. این رویکرد لذتگرایانه بر همه بخشهای مدرنیسم حاکم است.[26] این ویژگی مدرنیسم در رویکرد لیبرالیستی آن ریشه دارد; زیرا لیبرالیسم در عرصه سعادت بشری کاملا فردگرا و لذتجو و در پی فراهم آوردن رفاه فردی است. از نظر جان لاک که از پیشوایان لیبرالیسم به شمار میرود، سعادت به معنای تام کلمه عبارت است از حداکثر لذتی که به دست آوردن آن از ما ساخته باشد.[27] 3. تأکید بر جنبه مادی انسانشناسی: گرایش شدید به برآوردن لذتهای دنیوی، ایشان را در جنبههای مادی متمرکز میسازد و از شناخت دیگر جنبههای وجودیاش باز میدارد. بدین گونه، شناخت ناقص، بسیار جزئی و دروغین از انسان به دست میدهد. پیآمد پافشاری بر این شناخت دروغین افزون بر پیدایش خودبینی ـ که تیلر به آن اشاره میکند ـ پدیدار شدن خود فراموشی است. در حقیقت، انسانِ غربی برای برآوردن هرچه بیشتر لذتهای مادی، با تکیه بر علم تجربی، به شناخت جهان طبیعت و مهار آن روی میآورد و بدین گونه خود را فراموش میکند. از این رو، باید این فرهنگ را فرهنگ جهان آگاهی و خودفراموشی دانست. انسان در این فرهنگ هرچه بیشتر به جهان آگاه میشود، بیشتر خویشتن را از یاد میبرد و راز اصلی سقوط انسانیت در غرب نیز همین نکته است.[28] د ـ ویژگیهای اجتماعشناسی مدرنیسم رویکرد مدرنیسم به بنیادهای زندگی اجتماعی و مبانی سیاسی، اخلاقی و اقتصادی آن از ویژگیهای چندی برخوردار است که آن را میتوان چنین برشمرد: 1. پای هریزی اندیشه مدنیت نوین: مدرنیسم با تأکید بر جایگاه مستقل انسان و آزادی و حقوق ویژه او، اندیشه مدنیت نوین را پایهریزی کرد. بدین ترتیب، مدرنیسم مصالح عمومی را به خواست افراد پیوند داد و دولت را حافظ حقوق و آزادی شهروندان دانست.[29] این ویژگی برآیند مبانی لیبرالیسم است، بر اساس اندیشه لیبرالیسم، برای تأمین منافع فردی باید همه قید و بندها و محدودیتها را از سر راه فرد برداشت. بدین ترتیب، دولت فی نفسه مطلوب نیست; زیرا برای تأمین منافع فردی گونهای محدودیت ایجاد میکند. البته از این پدیده گریزی هم نیست; زیرا رقابت برای به دست آوردن منافع فردی سبب پیدایش گونهای تناقض طبیعی در منافع شخصی میشود. از این رو اگر قرار است جامعه انسانی حفظ شود، باید دستی دخالت کند.[30] در غیر این صورت، اجتماعی ثابت و استوار وجود نخواهد داشت تا در پرتو آن بتوان به منافع فردی دست یافت. این دست دخالتگر همان حکومت است که هرچند فینفسه مطلوب نیست، و شر است، ولی از آن گریزی نیز نیست. باید دانست این ویژگی مدرنیسم هیچ گاه در جامعههای لیبرالی که در چنگال سرمایه داری بودند،مجال ظهور نیافت. 2. کنار نهادن خدا و معرفت الهی از زندگی اجتماعی: مدرنیسم، تجربه و زندگی اجتماعی دنیوی را از شهود و تعبد الهی برتر دانست و خدا و معرفت الهی را از زندگی اجتماعی و اقتصادی، کنار نهاد.[31] 3. جایگزین ساختن اخلاق نسبی و جمعی: مدرنیسم، اخلاق قطعی و مطلق را که بر پایه معرفت دینی یا فلسفی بنا شده بود، کنار زد و اخلاق نسبی یعنی متغیر بودن صفات اخلاقی را جایگزین آن ساخت. از نظر مدرنیسم، اخلاق نسبی بر اخلاق قطعی، برتری دارد.[32] در حقیقت، تأثیر اندیشه تجربهگرایانه مدرنیسم به علوم محدود نماند و به قلمروهای دیگر نیز راه یافت. در اخلاق، گرایش تجربهگرایان آن بود که حسن اخلاق[33] را بر اساس ارضای خواستهها و عقل عملی را بر اساس کارآیی آن در به دست آوردن حسن اخلاقی، تجزیه و تحلیل کنند.[34] 4. پیریزی اندیشه سیاسی نوین:[35] در اندیشه مدرنیسم، حکومت ودولت تنها در طولِ تأمین منافع فردی معنا مییابد. بنابراین، اگر آزادیها و منافع فردی به منافع گروهی، آسیب نرساند، دولت حق محدود ساختن آنها را ندارد. پس حکومت باید به شرطهایی محدود باشد. راه برپایی حکومت محدود و مشروط نیز همانا تفکیک قواست که نخستین بار منتسکیو، فیلسوف بزرگ فرانسوی، آن را مطرح ساخت.[36] جامعه مدنی نیز در همین راستا شکل میگیرد; زیرا انجمنها و گروههای فکری، فلسفی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی گوناگونی را در بردارد و وجود آنها سبب جلوگیری از تمرکز قدرت و منافع در یک جا و تشکیل حکومت استبدادی در جامعه میشود.[37]نظارت مردم بر زمامداران و سیاستهای آنان از جمله اصول اندیشه سیاسی مدرنیسم است که در قالب مبانی لیبرالیسم شکل گرفته است.[38] مدرنیسم در این راه به گسترش اندیشه دموکراسی، آزادی، شکلگیری احزاب سیاسی، ایدئولوژیهای حزبی و نظام پارلمانی میپردازد.[39] گیدنز، جامعهشناس برجسته معاصر، نیز یکی از ویژگیهای جامعهشناختی مدرنیسم را پیدایش برخی نهادهای مدرن اجتماعی نظیر نظام سیاسی دولت ملی میداند که پیشتر هیچگونه سابقهای نداشتند.[40] 5. دگرگونی شتاب آلود و گسترده اجتماعی: دو ویژگی دیگر که گیدنز به آنها اشاره کرده است بدین قرارند: دگرگونی شتابناک تمدنها و اجتماعها در عصر مدرن و گسترده بودن ـ جهان شمول بودنِ ـ این دگرگونی.[41] پیشرفت علمی و صنعتی غربیان با دین گریزی آنان چه رابطهای دارد؟ منصور نصیری برخی پنداشتهاند که دینگریزی در غرب عامل اصلی پیشرفتهای چشمگیر علمی و صنعتی غرب است، ولی این پندار نادرست است. هر چند کلیسا در دورهای از تاریخ غرب، نقشی منفی داشته و با هرگونه پژوهش علمیِ خارج از چارچوب کلیسا مخالفت ورزیده است، ولی نمیتوان از آن، نتیجه کلی گرفت و دین گریزی را عامل پیشرفت علمی و صنعتی غرب دانست. در این باره باید گفت: 1. از سالهای پایانی سده دهم میلادی به بعد شکوفایی دانش و معرفت در کلیساها و مجامع دینی آغاز شد. با این حال، زنده شدن دانش و معرفت در این دوره، احیای غیر دینی به شمار نمیرود. دانشگاههای سدههای میانه، مراکزی علمی بود که مدرسان و طلاب شاغل یا فعّال یک شهر در آن شرکت میجستند.[42] به جز این دانشگاهها، بسیاری از کلیساها و مجامع دینی نیز مرکز علم بودند.[43] 2. گذشت زمان نشان داد که گریز از دین نه تنها پیآمد مثبتی برای آنان نداشت، بلکه پیآمدهای منفی نیز بر جاگذاشته است. در حقیقت، روی آوردن به علم پیآمد دینگریزی نبود[44] بلکه، پیآمدهای دینگریزی چندین قرن پس از عصر نوزایی[45] به صورت ویرانگری نظام ارزشهای اخلاقی، از هم پاشیدگی نظام خانوادگی و پایمال شدن اصول و مبانی ارزشی به رخ نمود.[46] 3. بسیاری از دانشمندان مشهور غرب به دین پای بند بودند و به هم آهنگی و پیوند علم و دین میاندیشیدند. اینشتاین، دانشمند معروف لهستانیتبار میگفت: «علم بدون مذهب، لنگ است و مذهب بدون علم، کور.» این سخن اندیشه همآهنگی علم و دین را نشان میدهد.[47] هم چنین نیوتون که یکی از پرآوازهترین دانشمندان غرب است، فردی دینگرا و مذهبی بود. وی در خداشناسی حتی بیش از دانش خود جدّی بود و باور داشت که نظام مکانیکی فلکیاش، دلیلی بر وجود خدا فراهم میآورد. وی میگفت: «ممکن نیست حرکت سیارهها تنها از علتی طبیعی ریشه بگیرد، بلکه این حرکتها از عاملی هوشمند اثر میپذیرند.[48] جان لاک نیز که پایهگذار تجربهگرایی[49] است، فردی مسیحی و باورمند به وحی الهی بود.[50] رابرت بویل[51] شیمیدان برجسته انگلیسی میگفت: «علم، رسالتی دینی است برای گشودن اسرار آفرینش بدیعی که خداوند در جهان پدید آورده است.»[52] در کتاب اثبات وجود خدا نیز مقالههایی در اثبات وجود خداوند به قلم چهل دانشمند و کارشناس رشتههای گوناگون علمی مانند: ریاضی، فلسفه، پزشکی، فیزیک و... آمده است که به تعارض نداشتن علم با دین و بیارتباط بودن پیشرفت علمی با دینگریزی گواهی میدهد.[53] بنابراین، ریشههای دینگریزی در غرب را باید در جای دیگری جستوجو کرد. ریشه های دین گریزی در نظام اجتماعی غرب و عصر نوگرایی کدامند؟ منصور نصیری هرچند دین گریزی در غرب بیشتر در پی پیدایش پدیده های فکری در عصر نوگرایی رخ داده است، اما همه زمینه های آن را در اندیشه های نوگرایانه نمیتوان جست; زیرا دینگریزی، از پیشینهای نیز برخوردار بوده است و هیچگاه دینگریزی را نمیتوان رهآورد پیشرفت علوم و فنون در عصر نوگرایی دانست. در دستهبندی عوامل دینگریزی در غرب، اختلاف نظر وجود دارد، ولی همگان در زمینه نقش منفی ارباب کلیسا در دینگریزی غربیان، هماندیشهاند و از نظر ما نیز همین امر مهمترین عامل به شمار میرود. اینک به دستهبندی عوامل دینستیزی میپردازیم: 1. برخورد دوگانه حکمرانان بی اعتنا به دین حکمرانان فاسد اروپا از یک سو نمیتوانستند به مخالفت آشکار با دین برخیزند و از سوی دیگر، کامجوییهای مادی را عزیزتر از آن میدانستند که از آن دست بشویند. از این رو، در ظاهر به دین و دیانت تظاهر میکردند، ولی در عمل، هیچگونه شباهتی به دینداران نداشتند. وضع آن گاه دردناکتر میشود که همین حاکمان فاسد، نماینده خدا معرفی شوند. برای نمونه، حکومت فرانسه در دوران لویی پانزدهم و شانزدهم (قرن 18)، سلطنتی بود و اشراف (یا طبقه آریستوکرات) حکومت را در دست داشتند. در این حکومت شاه براساس سنت دیرینه، نماینده خداوند معرّفی میشد. از این رو، مردم، سلطنت را در دست پادشاه، ودیعهای الهی میدانستند و نسبت به کردار وی، حق اعتراض نداشتند.[54] لویی شانزدهم در اکتبر 1887، در پارلمان پاریس اظهار داشت: «شاه در کردار خود جز خدای تعالی به هیچ کس پاسخگو نیست».[55] مال مردم نیز در چنگ همین پادشاهان بود و شاه و خانودهاش آشکارا به عیش و نوش میپرداختند و از فساد مالی و اخلاقی روی گردان نبودند.[56] چون میان اینگونه رفتارهای نمایندگان خدا و اسوههای دینی مردم هیچگونه سنخیتی نبود، این رفتارها کمکم به سست شدن باورهای دینی مردم انجامید. افزون بر آن، به دلیل نبود الگوی دینی مناسب و اولیای دین، در جایگزینی با آن رفتارها، مردم نسبت به مسایل دین بهطور کامل بیاعتناشدند. 2. عملکرد نادرست و ضعیف کلیسا در این گیرودار فکری، کلیسا به جای بازیابی نقش هدایتگر خود در گسترش آموزههای دین، روش بسیار غلطی را در پیش گرفت. ارباب کلیسا به نام دین، باورهای خرافی را گسترش میدادند و هرگونه مخالفت با آ راء بدعت و سزاوار عذاب میدانستند. از همین رو بسیاری از دانشمندان را تنها به دلیل بیان اندیشه علمیشان که با آموزههای کلیسا مخالف بود، شکنجه دادند یا اعدام کردند. برای نمونه، زبان وافن، دانشمند ایتالیایی را بریدند و وی را سوزاندند. همچنین اتیندوله فرانسوی و جوردانو برونو ایتالیایی را زنده زنده در آتش انداختند.[57] و نمونههای فراوان دیگر که همواره لکه ننگی در تاریخ کلیسا بوده است. در حقیقت، کلیسا بر اساس باورهای قرون وسطی، نظام سلسله مراتب زمینی را بازتاب نظام سلسله مراتب آسمانی میدانست که هر کس باید نقش ویژه خود را میپذیرفت که به باور آنان، پروردگار به ایشان سپرده بود. همه باید از پادشاهان یا مالکان بزرگ پیروی میکردند و حکم آنان همچون حکم خدا واجب بود[58]. رفتارهای نادرست ارباب کلیسا تنها در مرز اندیشه و باور آنان باقی نماند، بلکه در عمل به احکام دین نیز سستی ورزیدند و دامان خویش را به مفاسد اخلاقی و گناه آلودند. سستی اخلاق و احکام دین در میان روحانیان کلیسا به گونهای بود که مردم، راهبان و کشیشان را خدمتگزاران و شیطان نامیدند و گرایش آنان به زنا، همجنس بازی و ناپرهیزکاری بر سر زبانها افتاد.[59] به یقین، این امور در دینگریزی غربیان، نقش انکارناپذیری داشته است. 3. پیدایش لیبرالیسم لیبرالیسم، پیآمد دو عامل پیشین است. این روند با تعریف اصطلاحی لیبرالیسم نیز سازگار است. لیبرالیسم را چنین تعریفکردهاند: جریان فکری عقیدتی است که خواهان پیشرفت از راه آزادی بوده و با اقتدار کم و بیش مطلق دستگاه سلطنت و کلیسا مخالفت دارد.[60] از این رو، لیبرالیسم را باید نفی قدرتهای مقدس یا سلطنتی و رها شدن از قید و بند مقدسات و شاهان با شعار آزادی دانست.[61] فیلسوفان لیبرال، سلسله جنبان و رهبران فکری این پدیده نوپیدا بودند که میگفتند: «ما اهل تحلیلیم، نه تجلیل. این مفهوم دقیق لیبرالیسم و راسیونالیسم همزاد آن است.»[62] این پدیده در عرصه دینی به گسترش گونهای تجاهل و تساهل مذهبی پرداخت و مبانی آموزههای دینی را اندک اندک سست کردند «چنین برخوردی را میتوان نوعی مبارزه و ستیز مؤدبانه با دین و دینمداری دانست روشنفکر بر مبنای آن به اسم دین و با تظاهر به دینداری، به مبارزه با دین برمیخیزد».[63] در حالی که لیبرالیسم و مکتبهای همزاد و همگون با آن، به پیشروی و نفوذ فوقالعاده خود ادامه میدادند، قدرت فکری و عملی کلیسا ناتوانتر از آن بود که در مقابل این هجوم بایستد. از همینرو، چون پدیده و مکتب لیبرالیسم در آغاز پیدایش از جنبه الهیاتی و کلامی هیچگونه معنای مثبت و مطلوبی در محفلهای دینی و کلیسایی نداشت، با مخالفت اندیشمندان مسیحی روبهرو شد، به گونهای که برخی از آن به آزادی دروغین اندیشه یاد کردهاند. با این حال، کمکم این دیدگاه جای خود را به دیدگاههایی داد که بر اساس آن، الهیدانان کم و بیش از اصول اعتقادی مأثور یا برداشتهای سنتی از متون مقدس، انتقاد میکردند. بنابراین، به کارگیری واژه «لیبرالیست» در تقابل با نگرشهایی که با تحقیر آنها را سنتگرا[64]، جزماندیش[65] یا مخالف روشنگری[66]مینامیدند، مورد توجه قرار گرفت.[67] بدین گونه، نفوذ لیبرالیسم روز به روز گستردهتر شد و کم کم بر همه محفلهای دینی اثر گذاشت. صرف نظر از تعدیلهایی که بعدها در لیبرالیسم رخ داده، لیبرالیسم هم چنان به همان معنای اصلی خود که از اصولی هم چون: آزادی فکر، آزادی بیان، آزادی فردی تا آنجا که با آزادی دیگران منافات نداشته باشد و اصالت فرد[68] (به معنای خاص خود) هواداری میکند، همواره در راه سست کردن بنیادهای دین و دیانت و اخلاق جامعه گام برداشته است. پس هیچ گاه نمیتوان آن را با دین سازگار دانست. گفتنی است لیبرالیسم شاخهای برآمده از زمینه دیگری به نام راسیونالیسم است. راسیونالیسم به معنای اصالت فرد بر پایه این باور استوار است که انسان با خرد خویش میتواند آنچه را لازم دارد، بشناسد و خرد انسان به تنهایی برای راهبری و راهنمایی او کافی است. راسیونالیسم بر این باور است که انسان عقلانیتی کامل و کافی دارد و با این عقلانیت دیگر به حاکمیت دین و مذهب یا دو گونه قانونی فراتر از قانونی که انسان با عقل خویش مییابد و وضع میکند، نیازی ندارد... و بالطبع به وجود پیامبران نیز نیازی نیست. در حقیقت، مکتب راسیونالیسم، وحی را به عنوان سرچشمه مستقل آگاهی و شناخت نمیپذیرد... .[69] از نظر ما، عوامل اصلی دین گریزی در غرب را باید در همین سه عنصر پیش گفته جستوجو کرد و میتوان دیگر عوامل را در قالب این سه علّت گنجاند. شهید مطهری این عوامل را چنین برمیشمارد: 1. نارسایی مفاهیم دینی کلیسا (و خشونتهای کلیسا); 2. نارسایی مفاهیم فلسفی غرب; 3. نارسایی مفاهیم اجتماعی و سیاسی; 4. اظهارنظر غیر کارشناسان; 5. انحصار غلط بشر در دوراهی خداپرستی یا زندگی; 6. محیط اخلاقی و اجتماعی نامساعد; 7. قهرمانی و پرخاشگری فلسفهها و نحله های مادی و کشش آفرینی آن برای جوانان.[70] عواملی هم چون اندیشه های ساخته و پرداخته روشنفکر مآبان که به شبهه افکنی در ساحت دین میانجامد و برخورد اصلاح طلبانه و روشنفکرمآبانه با اساس دین ـ که گروهی[71] در شمار عوامل دین گریزی در غرب آوردهاند ـ در ردیف همان عامل سوم میگنجد. به هر ترتیب، روشن شد که گرایش به ابتکارهای علمی و پیشرفت صنعتی هرگز در فهرست عوامل دینگریزی نمیگنجد.[72] از این رو، باید گفت پیشرفت صنعتی همچنان که ممکن است با بیدینی و دینستیزی همراه باشد، میتواند با دین باوری نیز باشد. از اینها حتی اگر بپذیریم که در غرب میان سکولاریسم و به انزوا کشیدن دین و پیشرفت علمی و صنعتی، رابطهای وجود دارد، در جامعههای اسلامی که بر اساس آیین اسلام، دانشجویی را فریضه دینی خود میشمارند هیچگاه نمیتوان چنین اعتقادی داشت.[73] [1]. The Ethics of Authenticity, Charles Taylor, Harvard University press Cambridge, Massachusetts and London, England, 1991, p. [2]. اسلام و مدرنیسم، علی قائمی، قم، انتشارات ارشاد، 1358، ص 12. [3]. همان، ص 13. [4]. Charles Taylor [5]. excessive indivi dualism [6]. instrumental rationalism weber. [7] [8]. iron cage [9]. "soft" despotism [10]. Tocqueville [11]. برای نقد و بررسیِ دیدگاه تیلر و دفاع او از مدرنیته اصیل و نخستین نک: اخلاق اصالت (نقد و بررسی کتاب اخلاق اصالت نوشته تیلر محمد لگنهاوزن، برگردان: منصور نصیری. [12]. مقاله «تجدد، سنت و احیاگری»، ابوتراب طالبی، اندیشه حوزه، سال 6، ش 1،مرداد و شهریور 1379، صص 59 ـ 65. [13]. مقاله «تجدد، سنتواحیاگری»، ابوترابطالبی، اندیشه حوزه، سال6، ش1، مردادوشهریور 1379، ص59. [14]. Contemporary topics of Islamic Thought, Muhammad Legenhausen, Tehran, Alhoda, 2000, p. 84. [15]. Teleolgical [16]. Instrumental [17]. «تجدد، سنت و احیاگری»، ص 63. [18]. «تجدد، سنت و احیاگری»، ص 64. [19]. همان. [20]. Subject [21]. تجدد، سنت و احیاگری، صص 63ـ64. [22]. لیبرالیسم، ژرژ بوردو، برگردان: عبدالوهاب احمدی، تهران، نشر نی، 1378، چ 1، ص 16. [23]. excessive_individualism [24]. The Ethics of Authenticity, Charles Taylor, Harvard University press Cambridge, Masschusetts and London, England, 1991. p. [25]. Ibid. [26]. تجدد، سنت و احیاگری، ص 64. [27]. تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، برگردان: نجف دریابندری، تهران، کتاب پرواز، 1373، چ 6، صص 843ـ844. [28]. مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، ص 285. [29]. تجدد، سنت و احیاگری، ص 64. [30]. ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، آنتونی آربلاستر، برگردان: عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، 1367، چ 1، صص 542ـ543. [31]. تجدد، سنت و احیاگری، ص 65. [32]. همان. [33]. The good [34]. Contemporary Topics of Islamic, p. 85. [35]. تجدد، سنت و احیاگری، ص 65. [36].سیری در اندیشههای سیاسی معاصر، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی انتشارات الست، 1370، چ 1، ص 22. [37]. درسهای دموکراسی برای همه، حسین بشیریه، تهران، مؤسسه پژوهشی نگاه معاصر، 1380، چ 1، صص 21ـ 22. [38]. همان، ص 22. [39]. تجدد، سنت و احیاگری، ص 65. [40]. پیآمدهای مدرنیت; آنتونی گیدنز، برگردان: محسن ثلاثی، ص 9. [41]. همان. [42]- مبانی و تاریخ فلسفه غرب، ص 122. [43]- غربشناسی، ص 107. [44]- همان. [45]. Renaissance [46]- غربشناسی، ص 107. [47]- همان. [48]- دین و نگرش نوین، استیس والتر ترنس، برگردان: احمدرضا جلیلی، تهران، حکمت، 1377، ص 121. [49]. Empiricism [50]. Contemporary Topic of Islamic Thought, Muhammad Legenhausen, Tehran, Alhoda, 2000, p 86. [51]. Robert_Boyle (1627_1691) [52]- علم و دین، ایان باربور، برگردان: بهاءالدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1374، چ 2، ص 45. [53]- نک: اثبات وجود خدا، جان کلوور مونسما، برگردان: احمد آرام و دیگران، تهران، انتشارات حقیقت، 1355، چ 4. [54]- مقاله «لیبرالیسم اندیشهها و تحول»، گروه بررسی مکاتب، فصلنامه اندیشه حوزه، سال دوم، ش 6، 1371، ص 34. [55]- همان، برگرفته از: انقلاب کبیر فرانسه، ژل ایزاک آلبرماله، برگردان: رشید قاسمی، ص 342. [56]- برای نمونه نک: انقلاب فرانسه، مهرداد مهرین، بیجا، چاپ میهن، 1335، صص 16ـ19. [57]- سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، انتشارات زوار، ج 1، ص 132. [58]- گریز از آزادی، اریکا فروم، برگردان: عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات مروارید، ج 6، 1370، ص 60. [59]- تاریخ تمدن، ویل دورانت، برگردان: صفدر تقیزاده و ابوطالب صاری، ج 5 (رنسانس)، ص 604. [60]- فرهنگ علوم اجتماعی، آلن بیرو، برگردان: باقر ساروخانی، ص 274. [61]- نک: دین و لیبرالیسم (باورهای دینی)، منصور نصیری، قم، موسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی، 1380. [62]- مقاله «لیبرالیسم»، سروش عبدالکریم، آیینه اندیشه، ش 1، ص 36. [63]- غربشناسی، سید احمد رهنمایی، ص 118. [64]. Tradicinalist. [65]. Dcgmatist. [66]. Cbscurantist. [67]. Christian Modernism, Bernard M.G.Reardon, The Encgclopedia Of Religion Mircea Eliade, Vol. 10,p [68]- مکتبهای سیاسی، بهاءالدین پازارگاد، انتشارات اقبال، صص 172 ـ 173. [69]- پنج گفتار، سید محمد حسینی بهشتی، قم، انتشارات قیام، صص 94 ـ 95. [70]- علل گرایش به مادی گری، مرتضی مطهری، صص 40 و 125. [71]- غربشناسی، ص 118.   Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

ترس کودکان

تصمیم گیری و حل مسئله

تصمیم گیری و حل مسئله

فراگرد حل مسأله و تصمیم گیری
به فعالیتهای گسترده ای که به منظور یافتن و اجرای راه حل برای اصلاح یک وضعیت نامطلوب انجام می شوند، فراگرد حل مسأله می گویند؛ در واقع منظور از حل مسأله، یافتن جواب یا جوابهایی برای یک سؤال است.
تصمیم گیری فراگردی است که از طریق آن، راه حل مسأله معینی انتخاب می گردد.
فراگرد انتخاب کردن جزئی از فراگرد تصمیم گیری است.
انواع مسأله و تصمیم
در مواردی که تجربه و اطلاعات کافی وجود دارد، اخذ تصمیم با اطمینان صورت می پذیرد؛ ولی هنگامی که تجربه و اطلاعات کافی موجود ناچیز است، باید در اخذ تصمیم بسیار احتیاط شود. اطلاعات، اساس تصمیم گیری است؛ جریان اطلاعات همانند جریان خون، نقشی اساسی در حفظ حیات و سلامت یک واحد سازمانی دارد.
تصمیمهای برنامه ریزی شده
تصمیمهای برنامه ریزی شده، تصمیمهایی هستند که بر حسب عادت، قوانین، یا رویه های موجود اخذ می گردند.

هر گاه با مجموعه ای از مسائل تکراری سروکار داشته باشیم که عوامل تشکیل دهنده آنها قابل تحلیل، پیش بینی و تعریف باشند، فراگرد اتخاذ تصمیم دربارۀ آنها، قابل برنامه ریزی است. استفاده از تصمیمهای برنامه ریزی شده آزادی عمل مدیران را محدود می سازد؛ زیرا در این حالت خرده سیستم تصمیم گیری به جای مدیران، تصمیم می گیرد در عوض بهره گیری از تصمیمهای برنامه ریزی شده، بخش مهمی از وقت مدیر را آزاد می کند تا به حل مسائل عمده تر بپردازد.
تصمیمهای برنامه ریزی نشده
منظور از تصمیمهای برنامه ریزی نشده، تصمیمهایی است که در مورد مسائل غیرمعمول و منحصر به فرد اتخاذ می شوند. هر گاه با توجه به اهمیت یک تصمیم، ضرورت داشته باشد که با آن به طور ویژه برخورد گردد، باید از تصمیمهای برنامه ریزی نشده برای حل آن استفاده شود. اکثر مسائل عمدۀ مدیریتی، مدیر را ناگزیر از اتخاذ تصمیمهای برنامه ریزی نشده می سازند. مدیرانی که در سلسله مراتب سازمانی، در جایگاه بالاتری قرار می گیرند باید توان بیشتری برای اتخاذ تاصمیهای برنامه ریزی نشده داشته باشند. در واقع برای مدیریت در سطوح بالاتر، قدرت اتخاذ تصمیمهای برنامه ریزی نشده اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در این سطح مسائلی مطرح می شوند که حل آنها مستلزم اتخاذ تصمیمهای برنامه ریزی نشده است.
موقعیتهای تصمیم گیری
همبستگی معکوسی میان «عدم اطمینان» و « میزان اعتماد تصمیم گیرنده به تصمیم » وجود دارد؛ به بیان دیگر هر چه یک مدیر نسبت به مبانی اطلاعاتی تصمیم خود مطمئن تر باشد، اعتماد او به موفقیت در از بین بردن شرایط عدم اطمینان نیست؛ زیرا این کار در عمل امکانپذیر نیست؛
در وضعیت «اطمینان»، می توانیم پیش بینی کنیم که در آینده چه رخ می دهد. در این موقعیت، «اطلاعات موجود» دقیق، صحیح، کافی، و قابل اعتمادند؛
در وضعیت «مخاطره»، میزان احتمال وقوع هر یک از نتایج ممکن، معین است؛ یعنی اطلاعات کامل موجود نیست و قابلیت پیش بینی کمتر است؛ ولی امکان تصمیم گیری بر اساس نتایج محتمل وجود دارد.
در وضعیت «عدم اطمینان»، میزان احتمال وقوع هر نتیجه ممکن، و حتی چگونگی و تعداد نتایج ممکن مشخص نیست؛ یعنی اطلاعات ما در مورد موضوع بسیار ناچیز است.
میزان تورم قیمتها در مدت سه سال آینده
ضرورت موقعیت شناسی
هنگام مواجهه با یک وضعیت، نمی توان مطمئن بود که وضعیت مذکور یک محدودیت محسوب می شود یا یک موقعیت. برخی از مدیران بر این باورند که «در دل هر مسأله، فرصتی نیز نهفته است» (استونر، 1983، ص 167). آنها مسأله را چیزی می دانند که توان سازمان را در مسیر نیل به اهداف، به خطر بیندازد؛ در حالی که فرصت از نظر آنان چیزی است که امکان دستیابی به اهداف را افزایش می دهد و زمینه ی جلو افتادن از اهداف و افزایش توان سازمان را فراهم می کند.
بحران عبارت است از پیش آمدن حادثه ای ناگهانی نظیر آتش سوزی، ورشکستگی، و سایر مواردی که به تصمیم گیری فوری نیاز دارد.
مسأله عبارت است از ابهام ناشی از انباشتگی حوادث متعدد که جریانی از داده های اطلاعاتی را به همراه دارد.
فرصت عبارت است از موقعیتی که امکان فراتر رفتن از اهداف تعیین شده را میسر می سازد.
مدیر به هنگام برخورد با مسائل و فرصتها، به جمع آوری و بررسی اطلاعات می پردازد تا و برای اتخاذ تصمیم، آمادگی پیدا کند.
مدیران وقت خود را بیشتر به «حل مسأله» اختصاص می دهند. پیتر داکر معتقد است که «کشف فرصتها، رمز اصلی موفقیت مدیران و سازمانها است؛ زیرا با بهره گیری از فرصتها، نتایج سودمندی حاصل می ش ود، در حالی که با حل مسأله، فقط وضعیت به حال عادی برمی گردد.
چگونگی ا خذ تصمیم برای حل مسأله
گاهی میزان مسائلی که در جریان کار پیش می آیند، بیشتر از آن است که مدیر بتواند همه آنها را حل کند؛ بنابراین، مدیر باید بتواند مسائل را اولویت بندی کند و برخی از آنها را به کارکنان خود ارجاع دهد. مدیر باید هنگام مواجهه با مسأله به موارد ذیل توجه کند:
مدیران مؤثر برای اجتناب از غرق شدن در مسائل جزئی، از شیوه های متداول تصمیم گیری رسمی برای حل مسأله استفاده می کنند. اگر مدیران به همه مسائل به طور یکسان توجه کنند، وقت کمتری برای رسیدگی به مسائل پیچیده تر خواهند داشت.
در سازنها نیز با نادیده گرفتن برخی از مسائل، تعداد قابل توجهی از آنها حذف می شود. البته گاهی مسائل مهمی مطرح می گردند که باید بسرعت حل شوند؛ بنابراین باید با توجه به اهمیت و ضرورت حل مسائل آنها را اولویت بنید کرد. معمولاً مسائلی که از اولویت کمتری برخوردارند، خود به خود حل می شوند، ضمن آنکه می توان آنها را به دیگران ارجاع داد. البته هر گاه این گونه مسائل حاد شوند، باید آنها را به سطوح بالاتر فهرست اولویتها انتقال دهند.
تعیین مرجع تصمیم گیری هنگام برخورد با مسائل مهم، مدیران باید مرجع صلاحیت دار برای اتخاذ تصمیم در مورد آنها را تعیین کنند. فقط در مواردی که (با توجه به میزان توان تخصصی و موانع قانونی) خودش صلاحیت اتخاذ یک تصمیم را ندارد، باید آن را به مافوق خود ارجاع دهد. همچنین، مدیر فقط هنگامی می تواند اتخاذ یک تصمیم را به نیروهای تحت فرمان خود واگذار کند که آنها از توان و صلاحیت کافی برخوردار باشند. هنگام تعیین مرجع تصمیم گیرنده، باید به این نکته توجه کرد که هر چه مرجع تصمیم گیری به منشأ پیدایش مسأله نزدیکتر باشد، بهتر می تواند از عهدۀ حل آن برآید؛ هنگامی که یک مدیر مسأله ای را به ردۀ بالاتر ارجاع می دهد، نباید مترصد شانه خالی کردن از بار مسؤولیت باشد. همچنین هنگامی که کار به ردۀ عملیاتی واگذار می شود، مسؤولیت مدیر کاهش نمی یابد زیرا مسؤولیت نهایی انجام کار، بر عهدۀ مدیر است. در واقع مدیر باید سعی کند که هر مسأله را به فردی که شایستگی بیشتری برای حل آن دارد، بسپارد.
ارجاع مسأله به مافوق اگر رهنمودهای کلی فوق، برای تعیین مرجع تصمیم گیری کافی نباشد، مدیر می تواند با پاسخگویی به سؤالهای ذیل، به نحوه مقتضی نتیجه گیری کند:
1.
آیا مسأله بر بخشهای خارج از حوزۀ سرپرستی من نیز اثر دارد؟
2.
آیا این مسأله تأثیر عمده ای بر حوزه مسؤولیت من دارد؟
3.
آیا حل این مسأله، نیازمند دسترسی به اطلاعاتی است که فقط در سطوح بالاتر تصمیم گیری وجود دارند؟
4.
آیا حل این مسأله به کاهش میزان قابل توجهی از منابع مالی می انجامد؟
5.
آیا حل این مسأله خارج از حوزۀ مسؤولیت و اختیارات من قرار دارد؟ پاسخ مثبت به هر یک از سؤالات فوق، تأکیدی است بر ضرورت ارجاع مسأله به مافوق.
روشهای میان بر حل مسأله
اگر مدیر با مسأله ای مهم و مشکل مواجه شود که تصمیم گیری در مورد آن ضروری باشد؛ یعنی خود به خود قابل حل نباشد، گفته می شود که مدیر در وضعیت «حل مسأله» قرار دارد. بسیاری از مدیران متکی به استفاده از روشهای میان بر حل مسأله هستند؛ برای مثال:
-
برخی از مدیران، معتقدند که باید از «روشهای قدیمی» برای حل مسأله استفاده کنند؛ یعنی روشهایی را که در وضعیتهای مشابه گذشته به کار گرفته شده اند، اتخاذ نمایند.
-
برخی از مدیران با استفاده از اختیارات خود، ولی بر اساس توصیه های کارشناسان تصمیم می گیرند؛
-
برخی از مدیران از آنچه در فلسفه، «روش آزاد تجربه» نامیده می شود، استفاده می کنند. با این فرض که «صحیح ترین پاسخ برای حل هر مسأله یا منطقی ترین جواب هر مسأله، واضحترین راه حل آن است».
فراگرد منطقی حل مسأله
فراگرد تصمیم گیری منطقی، همانند فراگرد برنامه ریزی استراتژیک مشتمل بر مراحل «تشخیص و تعریف مسأله»، «جمع آوری و تحلیل اطلاعات در مورد مسأله»، «یافتن و ساختن راه حلهای بدیل»، «ارزیابی و انتخاب بهترین راه حل»، و «اجرای راه حل انتخاب شده» است.
البته حل مسأله با برنامه ریزی استراتژیک تفاوت دارد، ولی در فراگرد هر دوی آنها از روش منظمی استفاده می شود.
مرحله ا ول: شناسایی وضعیت
نخستین کار مدیر، پیدا کردن عواملی است که احتمالاً در ایجاد مسأله نقش داشته اند. مدیر همچنین باید عواملی را که احتمالاً در تعیین راه حل نهایی مؤثرند، شناسایی کند، یک طرح پژوهشی جامع برای شناسایی وضعیت، باید مشتمل بر موارد ذیل باشد:
1.
تعریف مسأله؛
2.
تعیین اهداف و شاخصهای تصمیم؛
3.
تشخیص علل.

 

شادی در نوجوانان

800x600

بسمه تعالی

 

موضوع : فرایند  شاداب سازی در نوجوانان

مقدمه

       امروز در همه ی نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی اولویت و دغدغه خاطر مدیران و اعضای سازمان بحث نیروی انسانی، و توجه به این عامل مهم تاثیر گذار در روند فعالیت های سازمانی است و از طرفی بقاء و دوام هر سازمانی به نیروی انسانی آن ارتباط دارد برآورده نمودن و یا تا حدی ارضاء نمودن نیازهای به حق افراد سازمان از عواملی است که بر رشد و شکوفائی وافزایش بازده سازمان و میزان تحقق بالای اهداف می انجامد. اگر مدیران و دست اندرکاران به عنوان یک سازمان گسترده و پیچیده انسانی به این امر توجه کند دسترسی به اهداف عالیه  آسان تر خواهد بود.

یکی از نیازهای انسان امروزی که غوطه ور در دنیای صنعتی و الکترونیکی است داشتن روحیه ی شاداب و با نشاط می باشد. شادمانی که در زیر به تعریف آن اشاره می شود هم  به فرد در رشد خود و فعالیت بهتر و مفید در سازمان و هم در برقراری ارتباطات سازمان به مدیران کمک می نماید. تعاریفی از شادمانی جهت  روشن شده بحث ارئه  می شود:

الف) شادمانی: روانشناسان سه عامل را برای شادمانی شناسایی کرده اند: لذت بردن از زندگی، به کارگیری توانایی فردی به طور بی وقفه و درک آن چه برتر از ماست وقتی که سطح درآمد افراد به حد معینی می رسد دیگر درآمد بیشتر آن ها را خوشنود نمی کند( سوزان الدریچ/ ترجمه، صافی1383)

شادی به نظر مردم عامه مترادف با لذت و در سطح بالاتر و از نظر خاص معادل عملکرد خوب است. روان شناسان  در صدد هستند تا عامل شادی و فرایند هایی را که باعث شادی می شوند، پیدا کنند تا بتوانند راه هایی را برای بهبود شادی بیابند. آن ها دریافتند که افرادی که باعث عزت نفس، احساس کنترل، خوشبینی و هدفمندی بیشتری دارند از افراد دیگر شاد ترند

یکی  از رایج ترین روش هایی که افراد شاد را با آن تعریف می کنند لذت بردن است. افراد شاد را با لذت بردن رضایت مندی از زندگی،  نداشتن احساس منفی تعریف می کنند. لذت جنبه ی هیجان و شادی است و رضایتمندی جنبه ی شناختی آن است( ماهنامه ی موفقیت/شماره 47 ص 36)

عواملی که در ایجاد نشاط و شادمانی در مدارس تاثیر دارند: آن چنان که اشاره شد سازمان های آموزشی بیشترین فعالیت و هدف شان برآورده شدن نیاز های عوامل انسانی اعم از تعلیم دانش آموزان و خانواده و جامعه است. همچنین عوامل مهم در ایجاد شادمانی در مدارس تاثیر دارند که به هر کدام اشاره های اجمالی می شود:

به دو دسته تقسیم می شدند:

                                                                                    الف) نقش عوامل فردی و افراد سازمان  

نقش عوامل سازمان یا مدرسه:

                                                                                  ب) نقش عوامل خود سازمان یا مدرسه

 

نقش معلم :

الگو بودن معلم از نظر آراستگی های ظاهری و اخلاق مانند عدالت معلم در تشویق و فراهم کردن محیطی امن برای مشارکت فعال دانش آموزان یکی از روش های موثر برای تقویت مشارکت دانش آموزان، تقویت رفتارهای مناسب دانش آموزان به دو صورت کلامی و غیر کلامی است. بدین منظور با دانش آموزان تماس چشمی مکرر داشته باشید. عباراتی نظیر: "خوب است، جالب است و ... " را برای دانش آموزان شرکت کننده در بحث بکار ببرید و در گفته های خود به نظرات دانش آموزان اشاره کنید. همچنین سعی کنید در اولین جلسات هرچند به مدت کوتاه همه دانش آموزان در مباحث کلامی شرکت دهید. نسبت به میزان مشارکت دانش آموزان در کلاس هوشیار باشید و دقت کنید چه کسانی ساکت هستند و آن ها را با گفتن این جمله که"شما در این مورد چه فکر می کنید؟"  به صحبت کردن و مشارکت در مباحث کلامی تشویق کنید. (هاشمی 1383)

فضای فیزیکی مدرسه:

از سر درب مدرسه گرفته باید از نظر معماری   شادمانی را در آموزان فراهم کند تا محیط فیزیکی کلاس، راه رو ها ، فضای آزمایشگاهی، کارگاهی، میا دین، و امکانات ورزشی تجهیزات لازم آن ها و وجود کتاب خانه ها با سالن مطالعه دلنشین، سرویس های بهداشتی از جمله عوامل مهیا کننده ی فضای فیزیکی مناسب در یک مدرسه است. این عوامل در ایجاد انبساط خاطر یا برعکس گرفتگی روحی، کسالت و خمودگی دانش آموزان بسیار موثر باشد(هاشمی 1383)

اگر بپذیریم که شاد بودن فضای کلاس و محیط مدرسه یکی از عوامل ایجاد انگیزه برای درس خواندن و حفظ سلامتی و بهداشت روانی بچه ها است. پرداختن به این امر مهم بخشی از فعالیت های تربیتی مدارس را پوشش میدهد. در برنامه های شورای مدرسه می توان فایل مخصوصی گشود تا معلم و مسئولان ایجاد روحیه ی شاد و مبارزه با افسردگی را بخشی از فرآیند آموزشی و تربیتی خود بدانند و ابتکارات تازه ایی خلق کنند که برای بچه ها جذاب و شادی آور باشد به طوری که برای آمدن به مدرسه روز شماری کنند .

 

فعالیت های فوق برنامه:

به اعتقاد فریر  سهیم ساختن شاگردان در امور مدرسه یکی از اصولی است که امروزه متداول گشته. این امر گذشته از ارضاء حس استقلال طلبی نوجوانان وقتی اشکال و انتقادی در امور مدرسه پیدا شود، از آن جایی که خود نوجوانان سهیم بوده اند، کمتر مزاحمت اولیای مدرسه را فراهم می آورند(کرمی نوری /  مرادی / 1369)

مدرسه ها فقط تامین کننده ی تعداد ظاهری نیروی انسانی جامعه نیستند بلکه باید بگوییم مدارس تامین کننده ی نیروی انسانی کیفی جامعه اند و شادی دانش آموزان به نوعی مطالبات مردم از محیط زندگی خود است. عواملی که می تواند این سرمایه ی ملی را برای رشد بهینه و کیفی آماده کند، مهارت های رفتاری است که در محیط آموخته می شود نه در فقط محفوظات علمی  عدم آگاهی بین واقعیت ها تجاهل به این واقعیت ها منجر به آن می شود، که یک فاصله ی ذهنی بین قشر دانش آموز و نظام آموزشی ما می شود.(حاجی حسین نژاد / 1384 / ص11)

نقش قوانین و مقررات

اجرای انعطاف پذیر و شجاعانه مقررات در مدارس به شکلی که دانش آموزان احساس آرامش و نشاط کنند بر میزان رضایت شادابی آنها افزوده می شود ارسطو شادی را  عبارت از زندگی معنوی می داند (آیزیک1990)

     آرگایل 2003 شادی را ترکیبی از وجود عاطفه منفی و رضایت از زندگی میداند  با این وصف  می توان گفت معنای شادی این است که حالتی پایدار که در ان به این شرط مطلوبترین نسبت تمایلات ارضا شده به کل تمایلات روی می دهد که تمایلات ارضا شده مشتمل باشند بر ارضا های که از طریق تمایلات ویژه بیش از آنها رخ نمی دهد بلکه به واسطه تعجب  حاصل می شود  لذا هرکسی به فرا خور خود شادی را احساس و تجربه می نماید  که مدارس و قوانین حاکم بر آن نقش مهمی در احساس شادی در کودکان و نوجوانان بازی می کنند

نقش رنگها و پوشش در مدارس

به عقیده روان شناسان رنگ اشیا، فضا و لباس افراد تاثیر مستقیمی در برقراری ارتباط شخص با آنها دارد بار ها کوشیده ایم با فرد ،فضا و یا حتی غذایی که می خوریم ارتباط برقرار کنیم اما نتوانسته ایم  زیرا این دقیقا تاثیر رنگ آنها بر روان ماست

از اینرو تا زمانیکه دانش آموزان نتوانند خود را با فضای کلاس ،اشیای داخل آن میز و نیمکت ،لباس معلم و مانند انها تطبیق دهد نمی تواند از حضور در کلاس درس لذت ببرد و در فضای آن احساس آرامش کند .

به همان میزان که رنگ قرمز محرک و شادی بخش است ،رنگ آبی ایجاد آرامش می کند و احساسی آمیخته با صلابت و شکوه در فرد ایجاد می کند  و رنگ صورتی مهربانی و عطوفت ایجاد می کند و000

در نتیجه استفاده از لباس های مدل دار و ترکیبی از چند رنگ شاد  و رنگ آمیزی علمی فضا  در مدارس بر شادی دانش آموزان خواهد افزود (صفر زاده خسرو شاهی 1383ص8)

 

نقش خود افراد

شادی  یک حس درونی است که به ما می گوید همه چیز روبراه است شادی عدم وجود ترس ،پریشانی و ناسازگاری است و به مفهوم آرامش ،خشنودی و مسرت و آسودگی خاطر است به اعتقاد "ری" (ترجمه پروین 1379)نکته مهم این است که شادی یک انتخاب است همواره در دسترس و درون انسانها است و با رضایت درونی ،امید و آسودگی خاطر می توان به شادی رسید

شاخص های شادی که در شاداب سازی خویشتن قابل اهمیت هستند به شرح زیر میباشند نگرش مثبت به زندگی ،خود پنداری مثبت ،احساس سلامت روانی ،تعادل عاطفی ،  آرامش روانی  و امید به آینده (راشیانوف ترجمه تمدن 1381)

 

 

اهمیت و فواید شادمانی


 

و البته اهمیت شاداب سازی مدارس و آن گاه برای دست اندر کاران آموزش و پرورش هویدا می شود که بر مسائل عاطفی، روحی و روانی کودک تسلط داشته باشد و بدانند که انسان شاداب راحت تر و بهتر و مفید تر تصمیم گیری می کند و با آن ها روابط مسالمت آمیز داشته  و در نتیجه سرما یه ی اجتماعی توسعه یابد. یکی از مهمترین رسالت های آموزش و پرورش ایجاد پویایی و سرزندگی در جامعه است.

پویایی و تحرک جامعه، فراوانی عناصر شادی آفرین مشروع و کم بودن اضطراب و افسردگی و غم در جامعه بستگی دارد.

نقش نشاط و پویایی در جامعه به حدی است که یکی از معلمان اجتماعی به نام(جان راسکین) معتقد است ثروتمند ترین کشور کشوری است که افراد شاداب و شرافتمندانه را زیر بال خود دارد. یکی از نشانه های شکل گیری شخصیت نشاط و انبساط روحی است و اضطراب و تشویش خاطر عامل مهمی در رشد استعدادها می باشد. به اعتقاد روان شنا سان شادی نتیجه ی عمل هماهنگ و منسجم و سازمان یافته ی همه عواطف یک فرد است. همچنین نشاط و آرامش روحی زمینه های باروری خرد و اندیشه را بو جود می آورد(طریقه دار/1379)


باید پذیرفت که شادی و غم در زندگی اجتماعی انسانها تاثیرات عمد های دارد متاسفانه گاه در جامعه امروزی ما به آنچه تعبیر های غلط و بدون استدلال تفکر شادی متروک شده و علی رغم آنکه در فرهنگ دینی ما شادی و نشاط از آموزه های محکم و انکار ناپذیر است برخی به غلط اندوه و گوشه نشینی را جایگزین شادی و نشاط نموده اند تا جای که آثار زیانبار آن هر روز بیشتر از پیش نمایان می شود

لازمه شادی و نشاط بودن چیزی نیست جز مثبت اندیشی و جستجوی خوبی ها و زیبای ها انسان با نگرش منفی به دنیا چیزی جز روحیه ی افسرده، چهره ای غمگین و حالتی خشمگینانه ندارد و این نگرش منفی تخریبگر جامعه است. نباید فراموش کرد که رخدادهای اجتماعی راه حل هایی اجتماعی دارد و راهکارهای جمعی در برخورد با چنین مشکلاتی می تواند بسیار کارساز باشد. به یاد بسپاریم که پیشگیری کارآمدتر از درمان است.

ماده ی اولیه ی تغییر جامعه و تحول، تعامل درونی انسان هاست. در جامعه ای خوشحال و خرسند تولید بهتر و اشتغال بیشتر و اقتصاد سالم تر خواهد بود. بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر بدست می آید.

در محیط شاد ذهن انسان پویا، زبانش گویا و استعدادش شکوفا می شود. باید توجه داشته باشیم نسل غمزده محکوم به شکست است و از این بابت بر دلسوزان جامعه واجب است روح شاد و نشاط را در رگ حیات جامعه تزریق کنند.

مدرسه جایگاهی است که ضمن آموزش علوم تجربی، مفاهیم ریاضی، زبان و علوم اجتماعی، کوشش و جهت داری نیز برای ایجاد فهرست های علمی تعریف مهارت های زندگی و آموزش آن به دانش آموزان فراهم می کند و به طور کلی مهارت های لازم را برای داشتن یک زندگی موفق آمیز به دانش آموزان یاد می دهد. تا دیروز هدف آموزش و پرورش ابتدایی این بود که کودک در خواندن، حساب کردن و نوشتن مهارت یابد اما امروزه آموزش و پرورش نوپدید، افزون بر مهارت ها نیاز های جدیدی در قالب کسب مهارت های زیستن، حل مسئله در موقعیت های جدید زندگی یعنی چگونگی راه یابی با چاله های هزاره ی سوم مطرح شود. این مباحث توانایی مقابله را در دانش آموزان افزایش داده و آن ها را برای زندگی آینده در جامعه آماده تر و موفق تر می سازد. زیرا هر گاه دانش آموزان در مدرسه طرز برخورد با مشکلات و ضربه ها و ناملایمات زندگی آمیخته و نحوه ی مقابله و رویارویی با تر دیدهای ناکامی، غم و غصه و ترس ها و خصومت ها و پایداری و حفظ ایمان و عقیده را یاد گرفته باشد به آسانی دست از تلاش نکشیده و امیدوارانه به فعالیت خود و زندگی ادامه می دهد و به عبارت دیگر هر گاه مدرسه نتواند مهارت های اساسی زندگی را به دانش آموزان انتقال دهد آنان به علت فقدان توانایی های لازم و اساسی و رویارویی با مسائل زندگی امید کمتری به مویقیت و زندگی دارند و وقتی که مدرسه جای برای آموزش مهارت های کاربردی زندگی باشد برای دانش آموزان مدرسه نشانه آور خواهد شد و آنها با ذوق بیشتری به مدرسه خواهند رفت و برای رسیدن به اهداف خود سر سخت و تلاش خواهند کرد

مهم ترین مؤلفه شاد بودن امید به زندگی است به عبارت دیگر بین شاداب بودن و امید به زندگی رابطه مستقیم و دو طرفه دارد به این معنی که هر چه امید به زندگی در انسان قوی تر باشد با شادابی و نشاط بیشتری زندگی خواهد کرد یکی از اهداف تعلیم و تربیت باید معنا دار کردن زندگی و فرایند خوب زیستن باشد اگر در مدرسه شادی و نشاط نباشد زیستن برای یادگیری و یاد گیری برای زیستن نخواهد شد (صبا غیان/ صص 34 -30 )

راهکارهای افزایش شادی

 ارائه راهکارها و عوامل افزایش شادی خود مقوله ای وسیع است که باید در  مقاله ای ویژه به آن پرداخت با این وصف چند راه کار افزایش شادی را بیان می نماییم

-ایمان و فرائض دینی را سر لوحه زندگی خود قرار دهید

-دوستانی انتخاب کنید که درونی شاد داشته باشند

-بیشتر به چهره خنده رویان بنگرید

-هر از چند گاهی تماشاگر عکس های شاد خود باشید

-از صحنه های شاد و محیط های نشاط انگیز عکس بگیرید

-با دوستان قدیمی نشست داشته و یادآور خاطرات شیرین شوید

-به قدر نیازتان بخوابید و از بی خوابی مزمن بپرهیزید

-روزانه سعی کنید از ورزش ،مطالعه و موسیقی آرام و ملایم برخوردار شوید

-در زندگی امیدوار و هدفمند باشید

- تابلوی زیبا و مناظر طبیعی را در محل دید خود در منزل نصب کنید

- به روی دیگران لبخند و تبسم نمایید(پیام مشاور 1383)

چوشادی بکاهد ، بکاهد روان                                                   خرد گردد اندر میان نا توان

مده دل به غم تا نکاهد روان                                            به شادی همی دار دل را جوان

 

نکته مهم برای مطالعه بهتر

نکته مهم برای مطالعه بهتر،

راهنمای روش مطالعه صحیح و اصولی و روشهای مرور مطالب خوانده شده

مقدمه
آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که هنگام مطالعه از چه روشی استفاده می‌کنید؟ یک روش مطالعه صحیح و اصولی می‌تواند بسیاری از مشکلات تحصیلی را از بین ببرد. بررسیهای بعمل آمده گویای آن است که افرادی که در زمینه تحصیل موفق بوده‌اند، روش صحیحی برای مطالعه داشتند. یادگیری (
learning) مسئله‌ای است که در سراسر طول زندگی انسان بویژه در دوران دانش آموزی و دانشجویی اهمیت زیادی دارد. چرا که دانش آموزان و دانشجویان همیشه در معرض امتحان و آزمون قرار دارند و موفقیت در آن آرزوی بزرگشان است.
شاید به افرادی برخورده باشید که می‌گویند: همه کتابها و جزوه‌ها را می‌خوانم، اما موقع امتحان آنها را فراموش می‌کنم، یا من استعداد درس خواندن را ندارم، چون با اینکه همه مطالب را می‌خوانم اما همیشه نمراتم پایین است و یا ... . بسیاری از اینگونه مشکلات به نداشتن یک روش صحیح برای مطالعه باز می‌گردد. عده‌ای فقط به حفظ کردن مطالب اکتفا می‌کنند، بطوری که یادگیری معنا و مفاهیم را از نظر دور می‌دارند. این امر موجب فراموش شدن مطالب بعد از مدتی می‌شود، در واقع آنچه اهمیت دارد یادگیری معنا و مفهوم است، چیزی که نمی‌توانیم و نباید از آن دور باشیم.
برای آنکه مطلبی کاملا آموخته شده و با اندوخته‌های پیشین پیوند یابد، باید حتما معنا داشته باشد، در این صورت احتمال یادگیری بیشتر و احتمال فراموشی کمتر خواهد شد. بنابراین قبل از اینکه خود را محکوم کنیم به نداشتن استعداد درس خواندن ، کمبود هوش ، کمبود علاقه ، عدم تونایی و سایر موارد ، بهتر است نواقص خود را در مطالعه کردن بیابیم و به اصطلاح آنها بپردازیم. در اینصورت به لذت درس خواندن پی خواهیم برد. اولین قدم در این راستا آن است با اندکی تفکر عادتهای نامطلوب خود را در مطالعه یافته و سپس عادتهای مطلوب جایگزین آن گردد.

برای تغییر عادات مطالعه مراحل زیر را باید در نظر گرفت:

آگاهی ،درباره موضوع
1. علاقه
2. ارزیابی ،ارزیابی اطلاعات بدست آمده با در نظر گرفتن موقعیتهای موجود
3. مطابقت خود با فکر تازه و اختیار و قبول آن

انواع روشهای مطالعه
روش پس ختام
این روش یکی از مهمترین و معروفترین روشهای بهسازی حافظه است. نام این روش همانند نام انگلیسی آن (
PQ4R) متشکل از حروف اول شش مرحله آن است.
مراحل پیش خوانی
در این مرحله کتاب یا مطلب بصورت یک مطالعه اجمالی و مقدماتی مطالعه شود. از جمله موارد این مرحله خواندن عنوان فصلها ، خواندن سطحی فصل ، توجه به تصاویر ، بخشهای اصلی و فرعی و خلاصه فصلها می‌باشد. هدف در این مرحله یافتن یک دید کلی نسبت به کتاب و ارتباط دادن بخشهای مختلف کتاب با یکدیگر می‌باشد.
مرحله سؤال کردن
پس از مطالعه اجمالی موضوعات و نکات اصلی ، به طرح سؤال در مورد آنها بپردازید. این کار باعث افزایش دقت و تمرکز فکر و سرعت و سهولت یادگیری می‌گردد.

مرحله خواندن
در این مرحله به خواندن دقیق و کامل مطالب کتاب پرداخته ، که هدف فهمیدن کلیات و جزئیات مطالب و نیز پاسخگوی به سؤالات مرحله قبل می‌باشد. در مرحله خواندن برای فهم بهتر مطالب می‌توان از کارهایی مثل یادداشت برداری ، علامت گذاری و خلاصه نویسی بهره جست.


مرحله تفکر
در این مرحله هنگام خواندن ، ساختن سؤالها ، و ایجاد ارتباط بین دانسته‌های خود ، درباره مطلب فکر کنید. در این مورد نیز مهمترین اصل همان بسط معنایی است. بسط معنایی ممکن است در مراحل پنجم و ششم نیز یعنی در مراحل از حفظ گفتنی و مرور کردن نقشی داشته باشد.
مرحله از حفظ گفتنی
در این مرحله باید بدون مراجعه به کتاب و از حفظ به یادآوری مطالب خوانده شده پرداخته شود و بار دیگر به سؤالاتی که خود فرد طرح کرده بود پاسخ دهد. در اینجا باید مطالب آموخته شده را در قالب کلمات برای خود کرده ، در غیر اینصورت لازم است که مجددا به خواندن مطالبی که آموخته نشده پرداخته شود. مرحله از حفظ گفتنی در پایان هر بخش انجام می‌گیرد و وقتی بخشهای یک فصل به اتمام رسید به مرحله بعد ، یعنی مرور کردن یا آزمون وارد می‌شویم.
مرحله مرور کردن
این مرحله ، که مرحله آزمون نیز می‌باشد، در پایان هر فصل انجام می‌گیرد. در اینجا به مرور موضوعات اصلی و نکات مهم و نیز ارتباط مفاهیم مختلف به یکدیگر پرداخته و در صورت برخورد با موضوعات مورد اشکال به متن اصلی یا مرجع مراجعه شود. یکی از راههای کمک به این مرحله پاسخگوئی به سئوالات و تمرینات پایان فصل است: اجرای این مرحله می‌تواند مقداری از اضطراب امتحان را کاهش دهد.

روش دقیق خوانی
هدف از این مرحله این است که مطالب کامل و دقیق درک شده و بصورتی سازمان یافته و منظم در حافظه نگهداری شود. برخی از فنون موجود که می‌تواند به روش دقیق خوانی کمک کند عبارتند از:
تکنیک خلاصه برداری
به نوشتن عبارت ، مفاهیم و موضوعات کلیدی متن پرداخته ، بطوری که در مرور مطالب ، با نگاه کردن و خواندن خلاصه‌ها ، همه مطالب خوانده شده را یادآوری کند. یک روش بسیار مطلوب این است که از خلاصه‌ها نیز دوباره خلاصه برداری شود.
تکنیک سازماندهی مطالب
این تکنیک باعث افزایش درک و سرعت یادگیری و سهولت در بازیابی مطالب آموخته شده می‌شود. برای سازماندهی مطالب استخراج سه بخش از متن اصلی مورد مطالعه لازم است که عبارتند از:
موضوع اصلی: موضوعی که تمامی مطالب را در بر می‌گیرد و بقیه مطالب حول و حوش آن می‌چرخد.
نکته‌های اصلی: خطوط و اندیشه‌های اصلی و مهم هستند که در مجموع موضوع اصلی را می‌سازند و از صراحت بیشتری برخوردار است.
نکات جزئی: اطلاعات جزئی‌تر هستند که بصورت مثالها ، نمونه‌ها ، عکس و تصویر اطلاعات واقعی مطرح می‌گردند.

تکنیک علامت گذاری در متن
در این تکنیک علامتهایی را بر روی متن اصلی انجام داده ، از قبیل علامت گذاری به شکلهای مختلف در متن ، خط کشیدن زیر عبارات مهم ، حاشیه نویسی و ... ، این موارد بسته به صلیقه‌های افراد متفاوت می‌باشد. اما نکته مهمی که در هر نوع علامت گذاری حائز اهمیت است این است که ، بهتر است همانند تکنیک سازمان دهی ، مطالب را در سه دسته مجزا) موضوع اصلی ، نکته اصلی ، موارد جزئی ( قرار داده و آنها را با علامتهای مختلف نشان دهید.
در کنار روش مطالعه عوامل محیطی نیز در میزان یادگیری تأثیر دارد. یک محیط مناسب باعث توجه و تمرکز بهتر و بیشتری می‌شود.
حذف عوامل مزاحم فکری
مواردی هست که بخش عظیمی از وقت و فعالیت ذهنی را موضوعاتی به خود مشغول می‌دارند که هیچ رابطه با موضوع ندارند، موضوعاتی مانند: رفتار معلمان و استادان ، افزایش شهریه و نوع رفت و آمد و … برخی از موضوعاتی هستند که موقع مطالعه اگر به آنها فکر شود از کارایی مطالعه می‌کاهد. برخی حتی خیال پردازیهایشان را موقع مطالعه انجام می‌دهند؛ که به شدت فکر را آشفته کرده و تمرکز را از بین می‌برد. توصیه کلی این است که اگر ذهن خود را از افکار مختلف پاک کنید تا بر روی موضوع مورد مطالعه تمرکز کنید، مطالعه را کنار بگذارید و زمانی مطالعه را شروع کنید که سرحال، علاقمند و متمرکز هستید.
فراهم کردن محیط مناسب
محل و مکانی که مطالعه در آنجا انجام می‌شود باید مناسب باشد. منظور از محل مناسب مکانی است که آرام ، ساکت و دور از عوامل مزاحم محیطی باشد، این باعث تمرکز بهتر روی موضوع مطالعه می‌شود. بعضی افراد محل و زمانی را برای مطالعه انتخاب می‌کنند که بسیار شلوغ و پر سرو صدا است و بعضی از افراد رختخواب را برای مطالعه انتخاب می‌کنند و توقع یادگیری سطح مطلوب را دارند، ولی از این حقیقت غافلند که این محلها بدترین محل برای مطالعه است.
بارها شنیده ایم که دانش آموز یا دانشجویی می گوید :
(( دیگرحال و حوصله خواندن این کتاب را ندارم ))یا ((آنقدرازاین کتاب خسته شده ام که قابل گفتن نیست))ویا ((هرچقدرمیخوانم مثل اینکه کمتر یاد می گیریم))ویا ((10 بار خواندم و تکرار کردم ولی بازهم یاد نگرفتم))به راستی مشکل چیست ؟ آیا برای یادگیری درس واقعا" باید 10 بار کتاب را خواند ؟ آیا باید دروس خود را پشت سرهم مرورکرد؟وآیا بایددهها بار درس راتکرارکردتا یادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنین باشد ، مطالعه کاری سخت و طاقت فرسا است . اما واقعیت چیزی دیگر است . واقعیت آن است که این گروه از فراگیران ، روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند . یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یکدیگر دارند، تا جایی که می توان این دو را لازم و ملزوم یکدیگر دانست. برای اینکه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت .

شیوه صحیح مطالعه ،چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد:
1- زمان مطالعه را کاهش میدهد.
2- میزان یادگیری را افزایش میدهد .
3-مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می کند.
4- بخاطر سپاری اطلاعات را آسانتر می سازد.
برای داشتن مطالعه ای فعال وپویانوشتن نکات مهم درحین خواندن ضروری است تابرای مرورمطالب،دوباره کتاب رانخوانده ودر زمانی کوتاه ازروی یادداشتهای خودمطالب رامرور کرد . یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است که باید به آن توجهی خاص داشت . چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد کرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را کاهش خواهد داد. خواندن بدون یادداشت برداری یک علت مهم فراموشی است.

شش روش مطالعه :
خواندن بدون نوشتن خط کشیدن زیرنکات مهم حاشیه نویسی خلاصه نویسی کلید برداری خلاقیت و طرح شبکه ای مغز
1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآیندی فعال و پویا است وبرای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درک صحیح مطالب استفاده کرد. باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا کرد و نکات مهم را یادداشت کرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روی نوشته ها مرور کرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .
2- خط کشیدن زیر نکات مهم :این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش کاملی برای مطالعه نیست چرا که در این روش بعضی از افراد بجای آنکه تمرکز و توجه بروی یادگیری و درک مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط کشیدن زیر نکات مهم می گردد .حداقل روش صحیح خط کشیدن زیر نکات مهم به این صورت است که ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را کاملا" درک کنند و سپس زیر نکات مهم خط بکشند نه آنکه در کتاب بدنبال نکات مهم بگردند تا زیر آن را خط بکشند .
3- حاشیه نویسی :این روش نسبت بدو روش قبلی بهتر است ولی بازهم روشی کامل برای درک عمیق مطالب و خواندن کتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی که از اهمیتی چندان برخوردار نیستند مورد استفاده قرار گیرد.
4- خلاصه نویسی : در این روش شما مطالب را میخوانید و آنچه را که درک کرده اید بصورت خلاصه بروی دفتری یادداشت می کنید که این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد چرا که در این روش ابتدا مطالب را درک کرده سپس آنها را یادداشت می کنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست .
5- کلید برداری :کلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نکات مهم است . در این روش شما بعد از درک مطالب ، بصورت کلیدی نکات مهم را یادداشت می کنید و در واقع کلمه کلیدی کوتاهترین، راحتترین ،بهترین وپرمعنی ترین کلمه ای است که با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود .
6- خلاقیت و طرح شبکه ای مغز: این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا" فراگیری مطالب درسی است .در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درک حقیقی آنها نکات مهم را به زبان خودتان و بصورت کلیدی یادداشت می کنید و سپس کلمات کلیدی را بروی طرح شبکه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شکل ممکن سازماندهی می کنید و نکات اصلی و فرعی را مشخص می کنید)تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی کتاب ، فقط به طرح شبکه ای مراجعه کرده وبا دیدن کلمات کلیدی نوشته شده بروی طرح شبکه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور کنید . این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می کند. و بازده مطالعه را افزایش میدهد.

شرایط مطالعه
((بکارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره وری بیشتر از مطالعه ))
شرایط مطالعه ، مواردی هستند که با دانستن ، بکارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر با بازدهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به شما می آموزند که قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به کار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید و با دانستن آنها می توانید با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز کنید و مطالعه ای فعالتر داشته باشید :
1- آغاز درست :برای موفقیت در مطالعه ،باید درست آغازکنید.
2- برنامه ریزی : یکی از عوامل اصلی موفقیت ، داشتن برنامه منظم است .
3- نظم و ترتیب: اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد .
4-حفظ آرامش: آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال میکند.
5- استفاده صحیح از وقت :بنیامین فرانکلین، ((آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت را تلف نکنید زیرا زندگی از وقت تشکیل شده است .))
6- سلامتی و تندرستی: عقل سالم در بدن سالم است .
7- تغذیه مناسب: تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.
8- دوری از مشروبات الکلی : مصرف مشروبات الکلی موجب ضعف حافظه می شود .
9 – ورزش : ورزش کلید عمر طولانی است .
10-خواب کافی: خواب فراگیری و حافظه را تقویت می کند.
11 –درک مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقی می ماند ، یعنی مطالب است .

چندتوصیه مهم که بایدفراگیران علم ازآن مطلع باشند.
1- حداکثر زمانی که افراد می توانند فکر خود را بروی موضوعی متمرکز کنند بیش از 30 دقیقه نیست ، یعنی باید سعی شود حدود 30 دقیقه بروی یک مطلب تمرکز نمود و یا مطالعه داشت و حدود 10 الی 15 دقیقه استراحت نمود سپس مجددا" با همین روال شروع به مطالعه کرد.
2- پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائید چون پس از صرف غذای سنگین بیشتر جریان خون متوجه دستگاه گوارش میشود تا به هضم و جذب غذا کمک کند و لذا خونرسانی به مغز کاهش می یابد و از قدرت تفکر و تمرکز کاسته میشود . از مصرف الکل و دارو هم خودداری فرمائید همچنین غذاهای آردی مثل نان و قندی قدرت ادراک و تمرکز را کم می کند نوشابه های گازدارهم همینطور هستند.
3- ذهن آدمی با هوش است اگر یادداشت بردارید خود را راحت از حفظ و بیاد سپاری مطالب می کند و نیز همزمان نمی توانید هم مطلبی را بنویسید و هم گوش دهید . پس در حین مطالعه لطفا" یادداشت برداری ننمائید
انسان به عنوان یکی از موجودات عالم ، امتیازات زیادی نسبت به سایر موجودات دارد. یکی از این امتیازات قدرت یادگیری ، تفکر و حفظ اطلاعات است . قدرت یادگیری و حفظ اطلاعات باعث تفاوت میان انسان و حیوان شده و نیز برتری انسان را نسبت به سایر موجودات به اثبات رسانده است.
بنابراین درگیری فکری با استعداد سوال بر انگیز حافظه و یادگیری در حافظه محدود به زمان حاضر که مادر آن زندگی می کنیم نیست بلکه بسیاری از تمدنها در گذشته منشاء و کارکرد حافظه را مدنظر داشته اند .
بیش از
۲۵۰۰ سال پیش ، یونانیان ، هنری را در باره حافظه اختراع کردند که عموما" تحت عنوان تدابیر((یادیار)) نامیده می شود . و به معنی نقش بستن اثرات مکانها و تصاویر بر روی حافظه است .
اولین سیستم تقویت حافظه به وسیله شاعر یونانی به نام سیمونیدز ((
Simonides ))در قرن پنجم و ششم قبل از میلاد پدید آمده است .
شرح واقعه چنین است که سیمونیدز ، تالار ضیافتی را که در آن شعر طویلی را ایراد کرده بود برای چند لحظه ترک کرد . در همین حین ، سقف تالار فرو می ریزد و در نتیجه تخریب تالار و مرگ میهمانان ، هویت آنان غیر قابل شناسایی می شود . اما پس از بازسازی تالار ، سیمونیدز توانست جایگاه دقیق هر یک از حاضرین را بیش از قرائت شعر بیاد آورد و تمامی آنها را شناسایی کند بدین ترتیب بود که نخستین تئوری تداعی در بخاطر سپاری و اساس تمامی سیستمهای منمو تکنیک (تدابیر یادیار )پدید آمد .
افلاطون می گوید : روح دارای بستری است از موم قالب سازی شده که منحنی ، غلظت و خلوص آن در افراد مختلف متفاوت است و همین موم نقش احساسات و اندیشه ها را می پذیرد. این نقش حک شده که از حیث برجستگی مانند نقوش یک مهر به نظر می رسد ، همانند نشانه ای از اشیاء است که امکان بخاطر آوردن آنها را فراهم می سازد . اگر نشانه ای ناپدید و فراموش می شود ، به این خاطر است که به طور کامل بر روی این موم حک نشده است .
ارسطو معتقد بود:حافظه مجموعه ای از تصاویر ذهنی است که تنهااز راه تاثیرات حسی به دست می آید . وی تنها کسی بود که قوانین منموتکنیک را به صورت تداعی پایه ریزی کرد. سنت توماس اکیناس ، سه قانون اولیه تداعی ارسطو را احیاءکرد.
۱-قانون تشابه : خاطره مشابه با تاثیر معینی به یاد می ماند .
۲-قانون عکس یا متضاد : اگر دو یا چند تاثیر ، آنتی تز یکدیگر باشند داشتن یکی سبب یاد آوری دیگری می شود.
۳-قانون همزمانی یا همراهی : اگر دو یا چند تاثیر همزمان اتفاق بیافتند ، بروز یکی سبب یاد آوری دیگری می شود .
بنابراین براساس نظریات داده شده می توان گفت حافظه عبارت است از کنشی که احیای تجارب گذشته را در بر می گیرد . یا یک استعداد همگانی در بخاطر سپاری رویدادها و اطلاعات و همچنین یاد آوری آنهاست پس حافظه قابلیت رشد ، تقویت و پرورش را داشته و بیش از همه به بکارگیری و تمرین نیاز دارد .حافظه شبیه عضله می باشد که با تمرین کردن پرورش یافته و تقویت می گردد و در صورت عدم بکارگیری سست و تنبل می شود .
در این مقاله قواعدی را بیان می کنیم که شما را در داشتن یک حافظه خوب یاری می کنند . همچنین تکنیکهای ساده و در عین حال کاملا" موثر و کاربردی را ارائه می دهیم که پس از مطالعه و یادگیری و در صورت بکارگیری آنها شاهد تحول بسیار چشمگیری در روند بخاطر سپاری مطالب خواهید بود .
تقویت و بهبود حافظه همان یادگیری بهتر است . تقویت حافظه یعنی رعایت اصول و قوانین حاکم بر یادگیری ، اگر قوانین حاکم بر یادگیری را خوب رعایت کنیم بهتر یاد خواهیم گرفت و در نتیجه احساس می شود که کارائی حافظه بالا رفته است پس حافظه ما تقویت شده است تقویت حافظه یا پرورش حافظه همان عوامل موثر بر یاد آوری است که روان شناسان به عنوان روشهای پرورش حافظه پیشنهاد کرده اند . قبل از بیان روشهای موثر در بخاطر سپاری ،اصول حاکم بر یادگیری را ذکر می کنیم که عبارتنداز :
۱- مرحله اول – توجه : اولین گام در جریان هریادگیری توجه است .
۲- مرحله دوم – زبان گردانی : گام دوم در یادگیری ((زبان گردانی )) مطالب مهم است . زبان گردانی عبارت است از تبدیل مطالب شنیده یا خوانده شده به زبان مشخص و معنی دار . این کار را می توان از طریق برگرداندن مطالب به زبان خودمان یا ایجاد تصویری در ذهن از مطالب مزبور انجام داد .
۳- مرحله سوم – پیوند مطالب جدید با دانسته های قبلی : مرحله سوم در یادگیری کلامی بسیار مهم است . اگر به مطلبی توجه کرده و آنرا به زبان خود برگردانده باشید . بازهم بیش از چند لحظه در خاطرتان باقی نخواهند ماند. برای فراموش نکردن و بخاطر سپردن چنین مطالبی در حافظه بلند مدت ، باید از مکانیسم پیوند استفاده کرد. منظور از پیوند ایجاد ارتباط بین مطالب جدید و دانسته های قبلی است .
●ویژگیهای راههای بهبود حافظه
الف : اصول استفاده از حافظه
ب : بهداشت حافظه
ج : اصول اولیه مطالعه
د : درک و یادگیری و یاد سپاری

الف -اصول استفاده از حافظه :
۱-آموزش : به وسیله آموزش می توان عمل فراگیری یا بهره گیری از حافظه را که یک فعالیت مستقیم و قابل کنترل است افزایش داد
۲-علاقه:اگربه موضوعی علاقمند باشید بهتر آن را یاد می گیرید.موضوع مورد مطالعه و همچنین میزان علاقه ای که خواننده نسبت به مطلب دارد ، در بخاطر سپاری آن مطلب در حافظه تاثیر زیادی دارد بخاطر سپردن موضوعات مورد علاقه در حافظه به سهولت انجام می گیرد . و همچنین به آسانی می توان آنها را بیاد آورد بنابراین علاقه در یادگیری نقش دارد . هر چه قدر حافظه قوی داشته باشیدبه خاطر سپردن مطالبی که به آنها علاقه ای ندارید امکان پذیر نخواهد بود . فقط از راه ایجاد علاقه در خود می توانید از عهده این کار بر آیید.
۳-تمرکز حواس : داشتن تمرکز حواس هنگام یادگیری موجب می شود که مطالب آموخته شده بهتر در حافظه باقی بماند . اصولا" بدون داشتن تمرکز نمی توان مطلبی را به خوبی فهمید . باید هنگام مطالعه تمامی حواس خود را بر روی مطالب متمرکز کنید تا بتوانید آنها را به حافظه خود بسپارید . برای ایجاد تمرکز باید شرایط مطالعه را نیز رعایت کنید . در واقع با رعایت شرایط مطالعه موقعیت مناسبی را برای تمرکز و یادگیری بهتر مطالب ایجاد می کنید.
۴-طبقه بندی مطالب مورد مطالعه : (ارتباط ) :یکی از اصول حاکم بر حافظه اصل ارتباط و بهم پیوستگی است یعنی ، حافظه مطالب مرتبط و به هم پیوسته را بهتر در خود جای می دهد و هر چقدر آموخته های شما بیشتر با همدیگر ارتباط داشته باشند به همان نسبت به خاطر سپاری و بیاد آوری آنها آسانتر خواهد بود. حافظه به شکل زنجیره ای عمل می کند . بنابراین مطالب باید به صورت زنجیره ای ، پیوسته و در ارتباط باهم در آیند تا کار بخاطر سپاری و از آن مهمتر، عمل بیاد آوری راحت باشد.
۵-خوب درک کردن ( درک مفاهیم ):پرفسور ((ربروت توکه )) می گوید : ((درسی که کاملا" فهمیده شود از قبل یاد گرفته شده است .)) پس اگر مطلبی را بجای حفظ کردن بفهمید ،بهتر در حافظه ضبط و بایگانی می گردد.واصولا" اگرمتنی به خوبی درک شود ، کمتر فراموش می شود . قبل از آنکه بخواهید مطلبی را حفظ کنید ، ابتدا باید آن مطلب را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید . و هنگامی که آنرا به خوبی درک کردید بخاطر بسپارید .
۶-اعتماد به نفس : اعتماد به حافظه نخستین گام تقویت حافظه است ، باید به قوی بودن حافظه خود اعتماد داشته باشید . باید از کاربرد کلمات و جملاتی که موجب تضعیف حافظه می شوند جدا" خودداری کنید . حتما" از گفتن جملاتی نظیر حافظه ام یاری نمی کند ، حافظه ام ضعیف شده است …. خودداری کنید. چرا که با گفتن این جملات ، به خودتان تلقین می کنید که واقعا" حافظه تان ضعیف شده است ، در آن صورت حافظه نیز به یاری شما نمی شتابد.
نتیجه : آنچه که در ذهن شماست نتیجه یادگیری و بخاطر سپاری صحیح است . بخاطر سپاری مهارتی قابل کسب است حافظه را می توان طوری تربیب کرد که موثرتر انجام وظیفه کند .کسانی که به روشهای یادگیری خود توجه بیشتر دارند و هنگام به خاطر سپردن مطلبی تمرکز حواس داشته باشند و مطالب را با نظم وترتیب در حافظه ضبط کنند آن موقع به خاطر آوری مطلب در آنها آسانتر خواهد بود.
ب - اصول بهداشت حافظه :
چگونه می توان یک حافظه بهتر داشت ؟یادگیری و حفظ مطالب به چند صورت امکان پذیر است ؟
چگونه می توان حافظه را به فعالیت وا داشت ؟
ذهن آدمی همچون دیگر اعضاء بدن احتیاج به مواد غذائی و مراقبت دارد . همانطور که به وضع پوشش خود دقیق هستیم باید به بهداشت و سلامت روانی حافظه و مغز دقت کنیم . هنگام کار و فعالیتهای ذهنی ،برای سلامتی و جلوگیری از فرسودگی زودرس حافظه باید موارد بهداشتی زیر را رعایت کرد :
۱-تاثیر تغذیه مناسب بر حافظه ( اعم از اکسیژن و غذا ) : تغذیه مناسب یکی از مهمترین عوامل در افزایش کارایی حافظه است . کلسیم و منیزیم و فسفر سه عنصر اساسی و ضروری برای حافظه به شمار می آید و باید با تغذیه مناسب مانند : جوانه گندم ، لبنیات ،جگر ، بادام ، گردو ، فندق ، سبزیجات و تخم مرغ می توان مواد مورد نیاز مغز را تامین کرد . و در فعالیتهای شدید ذهنی باید از مصرف زیاد چربی ، نان ، وقند بپرهیزید و تا حد امکان از غذاهای دارای پروتئین مانند تخم مرغ ، گوشت – جگر سیاه و ماهی استفاده کنید . به طور کلی در نظر داشته باشید که پرخوری و معده سنگین فعالیت ذهنی را سست و محدود می کند
۲-تاثیر دخانیات و مواد مخدر: استفاده از سیگار و دخانیات نه تنها موجب خستگی زودرس جسم و روان می شود بلکه عمل طبیعی سیستم عصب و حافظه را مختل کرده و اثرات دائمی دارد و با عدم استفاده از آنها می توانیم کارایی حافظه را بالا ببریم .
۳-تاثیر استرس بر حافظه :استرس یکی از عواملی است که موجب رکود ذهن در مرحله فکر کردن می شود . استرس در دو مرحله مهم باعث اخلال در عمل حافظه می شود : یکی در مرحله ثبت اطلاعات و دیگری در مرحله یاد آوری اطلاعات . مسائلی چون مرگ یا حادثه ناگوار برای یکی از اعضای خانواده ، ترس ، خوشحالی بیش از حد و ازدواج می تواند بر کارایی حافظه تاثیر گذارد .
توجه : اکثر دانش آموزان موقع امتحان بیشتر به طرف پایین خیره می شود که این عمل کارایی حافظه را در یاد آوری مطالب پایین می آورد پس بهتر است که با چشمانی باز به گوشه بالا و چپ یا بالا و راست بنگرید . این عمل فیزیکی به نیمکره های مغز کمک می کند تا همکاری بهتری داشته باشند و امکان دستیابی شما به اطلاعات را فراهم آورند .
۴-تاثیر استراحت در حافظه : هنگام مطالعه نباید خسته باشید ، اگر احساس خستگی می کنید کمی باید استراحت کنید و بعد مطالعه را شروع کنید . پس از یادگیری نیز حتما" استراحت کنید تا آموخته های شما مجال استحکام و پایداری در حافظه را پیدا کنند و از به وجود آمدن عامل تداخل جلوگیری شود.
۵-تاثیر آرامش در حافظه : تا حدممکن در هنگام مطالعه آرامش بیشتری داشته باشیدچون در وضعیت آرامش ، امواج آلفا که بین ۱۳-۸ هرتزاست در مغز منتشر می شود . در این حالت انسان می تواند از حداکثر نیروهای مغز خویش بهره جوید و یادگیری و بخاطر سپاری را تسهیل بخشد . در ضمن حفظ آرامش و حالت طبیعی ارگانیسم کارکرد طبیعی مغز و اعصاب را نیز تسهیل می کند.
ج- اصول اولیه مطالعه :
اولین اصل قبل ازشروع مطالعه چیست ؟ چگونه می توان بازده مطالعه را افزایش داد ؟ نحوه تفکرات واراده چه نقشی در مطالعه و کارهای روزمره دارد؟ و بهترین زمان و مکان مناسب برای مطالعه چیست ؟ یکی از ضروری ترین و کاملترین ابزار پیشرفت انسان مطالعه است برای اینکه بتوانید مطالعه بهتری داشته باشید تا بازیابی و بخاطر سپاری آن آسان باشد اصول زیر را باید رعایت نمائید :
۱-هدف : تیری که بدون هدف رها شود بی نتیجه خواهد بود. قبل از شروع مطالعه باید حتما" هدف خود را مشخص کنید . زیرا وقتی که هدف خود را مشخص کردید آمادگی بیشتری برای خواندن و یادگیری خواهید داشت و داشتن هدف به شما کمک می کند تا در حین مطالعه دقت بیشتری داشته باشید و تمرکز حواس نیز بهبود می یابد ، بنابراین قبل از مطالعه هر کتابی ، هدف خود را به طور دقیق و واضح بیان کنید .
۲-برنامه ریزی : برنامه ریزی درسی ، این امکان را می دهد که بهتر ودر زمان مخصوص به خودش آن درس را بخوانید با طرح برنامه ، نظم خاصی به روند یادگیری خود می دهید . که این نظم خاص بمکانیسم حافظه در بخاطر سپاری مطلب کمک می کند.
۳- مکان و زمان مطالعه : مکان مطالعه باید آرام بوده ،از نور کافی برخوردار باشد و زمان مطالعه بهتر است موقع صبح باشد، حافظه وقع صبح فعال تر می باشد.
بنابراین قبل از شروع مطالعه باید هدف مشخص شود و به صورت معقول برنامه ریزی کنید و با علاقه وبدون هر نگرانی در اجرای برنامه نهایت سعی تان را بکار ببرید ورزش را به زندگی خود وارد کنید.


د - درک ، یادگیری و یادسپاری :


-چرا برای به خاطر سپردن مطالب یک کتاب ، چند بار آن را می خوانیم و پس از مدتی مطالب را فراموش می کنیم ؟
-آیا فهمیدن دلیل بریاد داشتن برای همیشه است و خلاصه نویسی به چه صورت باید انجام بگیرد؟
-رعایت کدام اصل بخاطر سپردن مطلب یک کتاب را برای همیشه امکان پذیر می سازد.؟
برای اینکه مطالب خوانده شده را در حافظه بلند مدت خود ضبط کرده و برای مدتهای طولانی – بدون مراجعه به اصل کتاب کل مطلب را به یاد داشته باشید و در مواقع لزوم با صرف وقت کمتر به یاد بیاورید می توان از روش خلاصه کردن و الگوهای یادآوری استفاده کرد.
۱-اصل الگوهای یادآوری : عبارت از درک مطلب و متن خوانده شده ونوشتن آنها به صورت کلمات کلیدی. این کار که همان خلاصه نویسی می باشد در هنگام مطالعه سبب افزایش تمرکز حواس و مانع از خواب آلودگی می شود و قدرت به یادسپاری مطلب را بالا می برد. بنابراین خلاصه نویسی و الگوهای یاد آوری که از اصول درک و یادگیری و یاد سپاری است دارای مراحل ذیل می باشد .
الف: یادداشت برداری : در یادداشت برداری نکات بصورت اصلی و فرعی نوشته می شوند بدین صورت که موضوع اصلی و مورد بحث را نوشته و هر مطلب راجع به آن را به طور منظم بر روی شاخه های اصلی و فرعی می نویسید در اینجا از جمله نویسی پرهیز می کنید و از کلمات کلیدی استفاده می کنید . با توجه به اینکه یاداشت برداری و خواندن دو عمل مجزا می باشد و هر یک کار فیزیکی متفاوتی دارد لذا از خواندن توام با نوشتن پرهیز کنید زیرا در کار مغز اختلال ایجاد می کند .
ب – مرحله بازنگری و تکمیل : پس از پایان مبحث خوانده شده و خلاصه نویسی الگوهای یاد آوری را بررسی، و آن را تکمیل و مرتب کرده ودر مرتب کردن سعی کنید کلمات کلیدی باهم ارتباط بیشتر داشته باشد.
ج – مرحله تعریف : بعد از آن دو مرحله متن اصلی را کنار گذاشته با نگاه کردن به الگوهای یاد آوری و کمک گرفتن از اطلاعات موجود در مغز آنچه را یاد گرفته اید با صدای بلند توضیح دهید. این مرحله مغز شما را پویا و فعال خواهد کرد .
د – مرحله تکرار و مرور : مرور و یاد آوری از فراموشی مطالب جلوگیری می کنند و حفظ و یاد آوری مطالب به همین عنوان است . اگر مطالب مرور وتکرار شود از فراموشی آن مطالب جلوگیری می شود .
بیش از
۹۰% از مطالب خوانده شده بعداز ۲۴ ساعت فراموش می شوند در حالیکه مرحله مرور مانع از فراموشی مطالب می شود . پس باید بعد از خلاصه نویسی الگوهای یاد آوری را تکرار و مرور کنید.
● اصول دیگر بازسازی و یادآوری :
۲- تداعی : برای بازسازی و یادآوری موضوعات جدید باید تداعی مناسب بین آنها بر قرار کنید، چون حافظه به صورت زنجیره ای عمل می کند پس باید هر یک از موضوعات را یکی از حلقه های زنجیر در نظر گرفت . آن وقت این حلقه ها را با کمک سیستم های تداعی بهم پیوند داد. اما از آنجا که هر چقدر این تداعی غیر منطقی تر باشد بهتر در حافظه باقی می ماند، بنابراین باید سیستم های تداعی را به صورت مضحک مبالغه آیز رنگهای غیر واقعی در آورد تا موضوعی بهتر در حافظه باقی بماند . بنابراین تداعی بین اطلاعات کمک بزرگی در بخاطر سپاری آنها می کند.
۳-تجسم : تداعی بین اطلاعات به تنهایی کافی نیست ، بلکه باید علاوه بر تداعی ، آنها را به وضوح و آشکارا در ذهن خود مجسم کنید . تجسم از اعمال نیمکره راست مغز است . بنابراین اگر در هنگام بخاطر سپاری از نیمکره راست مغز خود را نیز بهره بگیرید یعنی همزمان از دو نیمکره مغز خود استفاده کنید تداعی یادگیری و بخاطر سپاری اطلاعات چندین برابر می شود.
بنابراین به طور کلی داشتن هدف ، اعتماد داشتن ، علاقه ، سلامتی ، اکسیژن کافی ،دقت ، تمرکز ، استراحت ، خواب کافی ، آرامش ، مدت یادگیری برنامه ریزی ، یادگیری با فاصله – تصمیم به خاطر سپردن ، خوب درک کردن و… از عوامل موثر در بهبود به خاطر سپاری و بازیابی حافظه است .
● نتیجه
به خاطر سپردن ، مهارت و هنری است همانند حرف زدن ، خواندن و فکر کردن هر کسی می تواند با تلاش و آموزش اصولی بهبود حافظه که ذکر کردیم هر یک از این مهارتها یا همه آنها را در خود تقویت کرده و بهتر انجام دهد. زمانی بود که اگر به صفحه ای از یک کتاب نگاه می کردید محال بود حتی مفهوم یک کلمه را درک کنید ولی پس از گذشت سالهای دبستان توانستید هزاران کلمه خوانده و میلیونها جمله بسازید بنابراین استعداد و ظرفیت داشته اید که توانائی نوشتن و خواندن در شما شکوفا گردد اما برای اینکه کارایی حافظه شما بهبود یابد باید توجه کنید که همانگونه که اعضا جسمی بدن انسان اگر حتی جنب وجوش طبیعی و معمولی خود را از دست بدهند و یا این جنب وجوش متوقف گردد موجب بی حالی و سستی می شود تا آنجا که گمان می رود او مریض است و نیاز به درمان دارد ، حافظه را هم اگر مدتی رها کرده و او را برای یاد سپاری های مختلف بکار نبرید ، کم کم حالت پویائی خود را از دست داده و انسان احساس می کند که حافظه او کارایی لازم را ندارد .پس می توانید با رعایت اصول بهبود حافظه، میزان کارایی حافظه خود را بالا ببرید .
● اصول بهبود حافظه عبارتنداز :
۱- اصل استفاده از حافظه
۲- اصل بهداشت حافظه
۳- اصل اولیه مطالعه
۴- اصل درک و یادگیری و یاد سپاری

منابع :
1ـ سیف ، علی اکبر ( مترجم ) ، روش های مطالعه ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات رشد ، 1364
2ـ میرعابدینی ، امیر ، ‹‹ چگونه درس بخوانیم ؟ چگونه امتحان دهیم ؟ ›› ، تهران ، نشر
چکامه ، 1371


 

 

مرور چيست؟


فرض كنيد كه فردي، مطلبي را به طور دقيق مطالعه كرده است.
سوال: آيا كار تمام شده است؟  قطعاً خير!
- چرا؟
- به اين دليل كه جايگاه درك مطلب بعد از خواندن دقيق، بستري متزلزل و غيرقابل اعتماد است.
اين جايگاه در بهترين شرايط، تنها قابليت نگهداري مطالب خوانده شده، حفظ شده و درك شده را تا 2 روز دارد و پس از آن با يك افت سريع و تصاعدي، حذف مطالب آغاز مي‌شود.
اين جايگاه «حافظه كوتاه مدت»(1) نام دارد؛ حافظه‌اي مهم، اما موقت كه در مطالعه بايد به عنوان يك واسطه به آن نگريسته شود. واسطه‌اي كه وظيفه انتقال داده‌هاي ورودي از طريق مطالعه را به حافظه بلندمدت، به عهده دارد.
www.zibaweb.com

● پس:
مكمل مطالعه دقيق هنر انتقال دادن مطالب خوانده شده به حافظه بلندمدت است. اساسي‌ترين راه در اين زمينه نيز مرور است. (3)
درست است كه با خواندن دقيق و يادگيري اصولي و درك عميق، 90 درصد از راه مطالعه را مي‌پيماييم؛ اما بايد حواسمان باشد اگر 10 درصد باقي مانده مسير تا مقصد نهايي را ادامه ندهيم، عملاً به هدف نرسيده‌ايم و كل تلاش انجام شده، بيهوده و ابتر مي‌شود. به بيان ساده، بيشتر آنچه را كه در زمان مطالعه به دست آورده‌ايم، به راحتي بر باد مي‌رود.

● مرور هدفمند و سازمان‌دهي شده:
اساسي‌ترين عامل حفظ مطالب خوانده شده است.
اطلاعات مهم حافظه كوتاه مدت را كه هنگام مطالعه به دست آمده، به حافظه بلندمدت منتقل مي‌نمايد.
زمان پايداري مطالب خوانده شده را در حافظه افزايش مي‌دهد.
قشر خاكستري مغز (كورتكس) را فعال مي‌كند.
مرور در كدام مرحله مطالعه صورت مي‌گيرد؟
مرور يكي از قسمتهاي مهم مرحله بعد از مطالعه است؛ يعني – بر اساس يك زمان‌بندي دقيق كه بعداً اشاره خواهيم كرد- پس از اينكه خواندن، يادگيري و درك كامل صورت گرفت، مرور شروع مي‌شود.
مرور، عامل يادگيري نيست؛ ولي يادآوري را تضمين مي‌كند.

● چه چيزي را بايد مرور كرد؟
اساساً در مرور، از يادداشت‌برداري‌هايي كه هنگام مطالعه تهيه كرده‌ايم، استفاده مي‌شود. البته مي‌توان از روي منابع اصلي (كتاب، جزوه و… ) هم مرور كرد كه اين كار نيز مفيد است؛ اما مرور هر قدر صحيح‌تر و دقيق‌تر انجام شود، تأثير آن قدرتمندتر و عميق‌تر خواهد بود.

● جايگاه مرور در فهم مطالب چيست؟
فهم، شامل دو سطح و مرحله است كه پس از هم به صورت مرتب صورت مي‌گيرد. سطح اول فهم، ورود و پايداري اطلاعات خوانده شده در حافظه بلندمدت است كه هدف از آن، دسترسي ارادي به اطلاعات خونده شده در هر زمان است؛ مثلاً در زمان برگزاري امتحان يا مباحثه يا تدريس، ما نياز به فراخواني كامل اطلاعاتي داريم كه قبلاً مطالعه كرده‌ايم.
فهم سطح اول، پيش‌نياز فهم اصلي يعني فهم سطح دوم است. هدف فهم سطح دوم، خلق است؛ يعني اينكه بتوانيم از اطلاعات موجود در حافظه بلندمدت استفاده كرده و مطلب و مفهوم يا نظريه و فكر جديدي را خلق كنيم.
حال به وظيفه مرور دقت كنيد. مرور، وظيفه اجراي فهم سطح اول را بر عهده دارد؛ يعني پايداري اطلاعات در حافظه بلندمدت.
از آنجايي كه فهم سطح دوم بدون فهم سطح اول ميسر نمي‌شود، مرور و جايگاه مرور در فهم مطلب، كاملاً روشن و مشخص مي‌شود.

◊ مرور چگونه انجام مي‌شود؟
مهم‌ترين عامل در چگونگي مرور، رعايت زمان‌بندي آن است. براي مثال، گياهي تزييني را تصور كنيد كه در گلدان زيبايي قرار دارد. آيا با يك آبياري، ريشه‌هاي اين گياه مي‌تواند براي هميشه از مخزن گلدان خود تغذيه كند؟
مطمئناً خير؛ بلكه بايد مثلاً هر 3روز يك‌بار به اين گياه آب داده شود؛ زيرا با هر بار آبياري، نفوذ آب درخاك تا 3 روز مي‌تواند جوابگوي گياه باشد و اگر آبياري مرتب صورت نگيرد، شاهد پژمردگي روز به روز آن گياه زيبا خواهيم بود.
ذهن انسان هم نياز به آبياري منظم و مستمر دارد و با يك بار مطالعه، تا زمان بسيار اندكي ذهن مي‌تواند از اطلاعات ورودي استفاده كند. اگر اين اطلاعات ورودي را رها كنيم، پژمردگي ذهن و فراموشي مطالب، تنها نتيجه ممكن خواهد بود.
پس از گذشت 24 ساعت از زمان مطالعه، 70 درصد از محتواي خوانده شده فراموش مي‌شود. اين نقطه به قله فراموشي معروف است. پس حتماً بايد مطالب خوانده شده را يك روز بعد از مطالعه، دوباره مرور كرد تا پايداري مطالب حفظ شود.
به جدول زير دقت كنيد:

نوع مرور شماره مرور زمان مرور مدت پايداري اطلاعات
الزامي 1 1 روز پس از مطالعه 10 روز
2 10 روز بعد از مرور اول 1 ماه
3 1 ماه بعد از مرور دوم 4 ماه
4 4 ماه بعد از مرور سوم 1 سال
اختياري 5 1 سال بعد از مرور چهارم 2 سال
6 2 سال بعد از مرور پنجم 5 سال
7 5 سال بعد از مرور ششم 10 سال
8 10 سال بعد از مرور هفتم 20 سال
9 20 سال بعد از مرور هشتم 80 سال

در بخش مرور الزامي، چهار مرور منظم زمان‌بندي شده خواهيم داشت. مرور اول كه يك روز پس از مطالعه خواهد بود، باعث مي‌شود قشر خاكستري مغز فعال شود و محتواي مطالعه شده تا 10 روز در حافظه دوام يابد. پس مرور دوم، 10 روز بعد از مرور اول خواهد بود تا مطالب خوانده شده، به مدت يك ماه ديگر پايداري خود را حفظ نمايد.
مرور سوم، يك ماه پس از مرور دوم و مرور چهارم، چهار ماه پس از مرور سوم خواهد بود. مرور چهارم باعث مي‌شود يادآوري تمامي اطلاعات تا يك سال بعد از آن به راحتي انجام شود.
بخش مرور اختياري، براي افرادي است كه تمايل به استمرار طولاني مدت و پايداري هميشگي اطلاعات در حافظه بلندمدت خود را دارند.

تكنيك انباشتي تكراري

هرگاه قصد كرديد مطالعه درس جديدي را شروع كنيد، حتماً در ابتدا دروس گذشته را سريع مرور كنيد.
طبق تكنيك انباشتي تكراري، مطالعه دروس بايد مانند غذاخوردن به صورت لقمه لقمه باشد تا حافظه انسان، لحظه به لحظه در وظيفه خود موفق‌تر و دقيق عمل كند.
البته زمان مرور دروس گذشته، همواره بسيار كوتاه است و از 10 دقيقه تجاوز نمي‌كند. مرور بايد سريع، دقيق و با هدف تداعي مطالب مطالعه شده گذشته انجام شود. اين يك تكنيك عملي براي تداوم مرور است.
امام علي(عليه السلام) مي‌فرمايند:
هر كس پي در پي دري را بزند و پافشاري كند، (در به رويش باز مي‌شود) و داخل خواهد شد. (4)

براي مطالعه بيشتر:
1- شجري، ف؛ يادگيري خلاق؛ تهران، انجمن قلم ايران.
2- حسامي، احمد؛ نردبان ترقي؛ انتشارات طلوع انديشه.
3- حسيني، سيد محمدرضا ؛ روشهاي علمي در برنامه‌ريزي، مطالعه و يادگيري؛ انتشارات شلاك.

پاورقي‌ها
1- براي آشنايي بيشتر با حافظه‌ها مي‌توانيد به بروشور «از حافظه چه مي‌دانيم؟» مراجعه كنيد.
2- اين نمودار، حاصل تلاش دانشمندي به نام «ابينگ هاووس» است و به همين دليل، به «منحني فراموشي ابينگ هاووس» معرفي شده است.
3- البته روشهاي برجسته‌سازي، رابطه و تداعي، كاربرد سازي و … نيز براي انتقال اطلاعات از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلندمدت، از اهميت بسزايي برخوردارند.
اما جامعيت، سرعت و پايداري طولاني مدت، مرور را به كاربردي ترين روش انتقال تبديل كرده است. (لازم به ذكر است كه مرور، روشهاي ذكر شده را نيز در خود جاي داده است.
4- تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 193، ح 3758.
http://www.bashgah.net/l به نقل از مجموعه بروشورهای خشت اول، شماره 6
*******************************

چه كنيم تا مطالب مطالعه شده را فراموش نكنيم


گروهي از دنش آموزان از فراموش كردن آموخته هاي خود ويا از اينكه مطلب را در جلسه امتحان به ياد نمي آورند گلايه دارند.اگر شما جزء اين دسته از دانش آموزان هستيد نكات زير مي تواند به شما كمك نمائيد تا دچار فراموشي نشويد.
بيشتر فراموشيهابدين علت است,مطلبي راكه خوانده ايدوارد حافظه بلند مدت شما نشده است يعني درحقيقت گول حافظه كوتاه مدت راخورده ايد.
اگر مي خواهيد چيزي را درست بياموزيد وفراموش نكنيد:


1 - موقع مطالعه تمركز داشته باشيد.

2-تمرين وتكرار پس از مطالعه را فراموش نكنيد.

3-مطالب خوانده شده راحتما مرور كنيد.

4-به محتوي ذهن خود با خواندن مطالب مشابه پشت سر هم نظم بدهيد.

5-از علائم ونشانه ها براي ياد آوري مطالب استفاده كنيد.
6 - استفاده از قلم وكاغذ هنگام مطالعه جهت تمركزحواس را فراموش نكنيد.



چهل نکته مهم براي مطالعه


1. طبق برنامه مدرسه،درسهای هر روز را همان روز مطالعه نمائید.
2. هنگام مطالعه از روش نت برداری یا خلاصه نویسی استفاده کنید،به عبارتی یا مطالب مهم روی یک برگه یا در دفتری نوشته شود ویا اینکه در کتاب با مداد زیر آنها خط کشیده شود ویا با ماژیک مخصوص (فسفری)روی مطالب مهم علامت گذاری شود وطبق برنامه مرور شود.

3. همیشه مدتی قبل از شروع امتحانات مطالب کتاب راتقسیم بندی نموده وطبق برنامه چون مطالب کم است سعی شود بخوبی آنها را یاد بگیرید.

4. با توجه به اینکه در هر هفته می بایست کتابی مطالعه شود وبرای هر کتاب دو جلسه خواندن کامل ویک جلسه مرور در نظر گرفته شده است،خوب است که آن تقسیم بر دو شود ودر هر جلسه محدوده مورد نظر،طبق آنچه که در شماره دو گفته شد خوانده شود.

5. خوب است که درجلسه های چهارم ویا پنجم هرکتاب،قبل از شروع کردن درس جدیدو بخش جدید،آموخته های قبلی مرور شود.

6. برای مطالعه وکارهای خود،نظم وترتیب خاصی را در نظر بگیرید.هر روزی که کارها را برطبق برنامه انجام دادید وخوب بود،برای خود تشویقی در نظر بگیرید.مثلاً خوردن بستنی یا شیرینی یا هرفعالیت موردمورد علاقه ی دیگر،اما اگرکارها به هر دلیل از جمله تنبلی،ویا بی نظمی وبی هدفی انجام شد،برای خود تنبیهی در نظر بگیرید تا کارهاودرس،سرو سامان بگیرد.مثلاً:برای تببیه خود می توان از خوردن غذا یا میوه ی مورد علاقه یا تماشای فیلم ویا هرکار مورد علاقه و وقت گیر دیگر،خوداری کرد.

7. سعی کنید ازهمان ابتدا خود را عادت وملزم به اجرای برنامه کنید

8. قبل از مطالعه وضو بگیرید ودرس را بانام ویاد خدا شروع کنید.

9. موفقیت ها وپیشرفت های خود راهر چند اندک،در برگه یا دفترچه ای یاداشت کنید ودر موقع ناامیدی یا...آنها رامرور کنیدتابه آینده امیدوار شوید.

10.آن مطالبی را که یاد گرفته ایدخوب است که به دیگران یاد بدهید و اگر کسی نبود برای خود یا آینه یا هر فرد دیگری توضیح دهید.
«کسانی که با افکار خوب وعالی دمسازندهرگز تنهاوبی مونس نیستند.» ( سیدنی)

11.خود را به درس خواندن و آن چیزی که یاد می گیرید،تشویق کنیدو برای ارزش های خود ارزش قایل شویدوبرای حفظ آن کوشا باشید.
12. .سعی نمایید که طرح «یاداشت همراه کتاب»را برای همه کتابهای خود اجرا کنید. به این صورت که یک برگه کاغذ سفید به ابعاد9سانتیمتردر 13سانتیمترآماده کرده وآن را در اولین صفحه کتاب خود بچسبانید و تمرینها،سوالهاو کارهایی را که برای یادگیری آن کتاب باید انجام دهید در آن بنویسید،تا فراموش نکنید.

«دل منطقی دارد که عقل از آن بیخبر است.» (پاسکال)

13.از آنجا که خواندن سوره ی قدر و آیهَ الکرسی نقش بسیار مهمی در یادگیری و موفقیت شما دارد،خوب است که پس از هرنماز وهمیشه این دو را تکرار و مرور کنید و به خدا توکل کنید.
14.هر موقع که خسته شدیدو دلتان گرفت وناامید از هر کار وزندگی شدید قران بخوانید وبه معنی آن توجه کنید.
15.علم را برای خود علم بخوانید،نه برای ثروت یا پز دادن بلکه برای دل خود بخوانید وعمل کنید.

16 .مطمئن هستیم در کار ی که شروع کرده اید،موفق خواهید شد چون که با یاری خدا و علاقه به پیش می روید.

17.فرصتها و لحظه ها را به آسانی از دست ندهید،چرا که این فرصتها همیشه به وجود نیامده و نخواهند آمد. پس به قول شاعر:اکنون که در پیش توام دریاب،شاید که فردایی نباشد.

18.این عبارت را با خط خوش بنویسید ونصب العین خود قرار دهیدوعمل کنید :
«دانایی،توانایی است وخواستن،توانستن،پس بخوان تابتوانی»

19.برای اینکه در بین راه به خاطر خستگی ویا هر دلیل دیگر ناامید از ادامه راه نشوید،در اولین فرصت، انگیزه خود را در برگه ای یادداشت کنید وهر موقع که احساس کردید که درس خواندن فایده ای نداردآن انگیزه را که یاداشت کرده ایدمرورکرده تا دوباره جان تازه ای گرفته وبا نیرو ونشاط بیشتر کار را ادامه دهید.

«هیچ لباسی برازنده تر از تندرستی نیست.» حضرت علی(ع)

20.هر نکته یا سوالی که هنگام مطالعه ی هر درس با آن مواجه می شوید را دربرگه ای یا گوشه ای از کتاب یاداشت کنیدودر اولین فرصت آن را از کسی که می داند،بپرسید ویاد بگیرید.
21.برای یادگیری بعضی از دروس توضیحی و حفظی می توان از روش «بگو وگوش کن» استفاده کرد. به این صورت که مثلاً:شما چند صفحه ای از مطالب یا کتاب را می خوانید ،سپس آنچه را که فهمیدید،برای یک دستگاه ضبط صوت که روشن است ودر آن نوار کاست هم قرار دارد،توضیح داده،پس از آن،آنچه را که گفته اید گوش می کنید. با این کار هم مطالب را خوب یاد می گیرید وهم اینکه پی به مشکلات خود ونقاط ضعف خود می بریدو برای از بین بردن ضعفها تلاش بیشتری می کنید .
«شکست باید انرژی خفته را بیدار کند.» (رومن رولان)
22.برای یادگیری فرمولها ونکات مهم می توانید از روش« نبین واز برکن»استفاده کنید.به این صورت که ابتدا آن فرمول یا نکته مهمی یا عبارتی راکه می خواهید از بر کنید در برگه ای نوشته وبه مدت یک تا دو دقیقه به آن خوب نگاه کنید.سپس چشمهای خود را بسته وبا دستهای خالی بدون خودکار ومداد آنرا روی هوا بنویسید . با این روش همه مطالب مهم بطور مستقیم وارد حافظه بلند مدت شده و خیلی دیر فراموش می کنید.در روزهای بعد اگر آن مطلب را فراموش کردید به آن نگاه کنیدوبه همان صورت یاد شده تمرین وتکرار کنید تا برای همیشه سبز شود وهرگز آنرا فراموش نکنید.

23.روش
G5روشی دیگر برای یادگیری است وآن به این صورت است که مطالبی را که خلاصه کرده ونت برداری کرده ایدبه صورت سوال وجواب در آورید ودربرگه های کوچکی«فیش های مخصوص»یاداشت کرده وآنها رادر معرض دیدخودقرار دهید.مثلاً:یک گیره ی لباس درکنارآینه ایکه روز به آن نگاه می کنید،نصب کنیدوهر چندروزیکبارمطالب آنراعوض کنیدوزمانیکه چشمتان به این مطالب افتادآنها رامرورکنیدتاهرگزآنهارافراموش نکنید.


« تندرستی در کم خوراکی و گرسنگی است.» حضرت علی (ع)

24.روش «اداره فکرویادگیری مادام العمر»روشی دیگر برای یادگیری است.به این صورت که شما می توانید بعضی ازصفحه های کتاب یا نکات خلاصه شده خود را در مکانهایی که حتی لحظات کمی نیز در آنجا حضور دارید مانند...به گیره نصب کنیدودر مدت کوتاهی که در آنجا هستید،آنها رامرور کرده ویادبگیرید.

25.همه این روشها آزمایش شده است وامتحان خود را پس داده اندوجزو مهمترین روشهای یادگیری هستندکه همه ی این هابه تلاش مستمروکوشش پیوسته شما را بستگی دارد پس سعی کنیدهمواره ازیک یادو روش ذکر شده استفاده کنیدومطمئن باشیدکه موفق خواهید شد.

26.خودتان راباورکنید.یعنی اینکه باور کنیدکه می توانید.مگرشمااز دیگران چه کم دارید؟اراده وتصمیم موفقیت که دارید،پس چرااز آن به خوبی استفاده نکنید؟

27.نمونه سوالهای امتحانی سالهای گذشته راپیدا کنید پاسخ آنها راهم پیدا کرده وبنویسیدویادبگیرید،چراکه حداقل 40درصدسوالها از سوالهای سال گذشته است ودیگر این که شما بانمونه سوال هاآشنا می شوید که هنگام مطالعه چه قسمت هایی را بیشتر مطالعه کنید ونکات مهم کدام قسمتها هستند.

28.برنامه درسی شبکه ی آموزشی تلویزیون راپیدا وبررسی کنیدوببینیدکه درسهای موردنظرشمارا درچه ساعاتی پخش می شود.آن را خوب نگاه کنید حتی اگرمربوط به دوره راهنمایی باشد.بدون شک مفیدفایده واقع خواهدشد.(کلاس خصوصی رایگان)

29.از فیلم های آموزشی که درباره ی درس هایی همچون ریاضی،عربی،زبان،دینی وقرآن فلسفه ومنطق و...که موجود می باشد استفاده کنید.

30.درس جغرافی را با نقشه یاد بگیریدواز نقشه های گنگ استفاده کنید تا مطالب بخوبی در ذهن شما جاسازی شود.

31.در جلسه امتحان تا آخرین لحظه بنشینید وخوب هم فکر کنید چرا که به قول معروف از این ستون تا آن ستون فرج است.

«هر روز چنان زندگی کن که گویی عمری جاودان داری» (مارسوس)

32.پاسخ همه سوالات را دربرگه امتحانی بنویسید وهیچ سوالی را بدون پاسخ نگذارید.هرچندکه اشتباه پاسخ بدهیدچرا که همین پاسخ شما از بی هیچی بهتر است.اگر هم ندانستید که چه بنویسیدهمان سوال را دوباره تکرار کنید ودر باره کلمه های سوال توضیح دهید.

33.سعی کنید از همین آغاز،خودتان را طوری عادت دهیدکه درس خواندن ومطالعه بهترین تفریح وسرگرمی باشد وبا آن خستگی های روزانه تان را ازبین ببرد.

34.«کتاب»بهترین دوست شما باشدو هرجا که می رویدتنها نرویداورا هم با خود به مهمانی ها ومحل کار و...ببرید وبه جای وقت تلف کردن با این و آن با کتاب صحبت ومشورت کنید.این کارشدنی است از فلش کارت وکتابهای کوچک جیبی می توانید استفاده کنید.

35.«کینه ای از هیچ کس به دل نگیرید»دل دریایی داشته باشیدوهمه راببخشید.چراکه گذشت ومردانگی خصلت مردان بزرگ است.

«ساده ترین درس زندگی این است:هرگز کسی رامیازار»
(ژان ژاک روسو)
۳۶.همچون گذشته وهمیشه،در کارهایتان صداقت داشته باشیدتا موفق شوید.چرا که صداقت وراستی بزرگترین سرمایه است که ما رابه موفقیت وخوشبختی می رساند.

37.در زندگانی کاری و درسی که دارید،به فکردیگران نیز باشید وبه آنهاکمک کنید تا دیگران نیز به فکر شما باشندوبه شما کمک کنند،یعنی این که هرجا که هستید وبه هرجا که رسیدید،خدمت خدا وخلق خدا را فراموش نکنید.

38.گویند چو با مانشینی ما شوی،با گل نشینی گل شوی،باخار نشینی خار شوی. پس هر کس که نشست وبرخاست کنی؛مثال همان می شوی.پس خوب است که در زندگی با آدم های خوب واهل علم نشست و بر خاست کنید تا شما نیز جزو خوشبخت ترین هاوبهترین هاشوید.

39.همواره از کسی که از اوعلم می آموزید،تشکر وسپاسگذاری کنید تا اونیز بتواند از آنچه که می داند،بهترینش را دراختیارتان بگذارد.

40.آخرین ومهمترین نکته در یادگیری علم ودانش این که:خدارا هرگز فراموش نکنیدو هر کاری راکه می خواهیدآغاز کنیدبا نام ویاد خداباشدتاخداوندشما را در ادامه ی راه یادگیری بهتر یاری می کند.خدای رانیزشاکروسپاسگذارباشیدچراکه:شکر نعمت نعمتت افزون کند.

 

هوش مصنوعی

خدا بابا

خواهش میکنم این شعر رو تا آخر بخونبن. خواهش میکنم!!


یک بچه کلاس اول بود با معلم خودش در رابطه با درس بابا مشکل داشت.

صدای ناز می آید

صدای کودک پرواز می آید

صدای ردپای کوچه های عشق پیدا شد

معلم در کلاس درس حاضر شد  یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا

همه برپا چه بر پایی شده برپا

معلم نشاتی دارد

معلم علم را در قلب می کارد

معلم گفته ها دارد

یکی از بچه های اون کلاس درس گفتا بچه ها بر جا

معلم گفت فرزندم بفرما جان من بنشین چه درسی فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار ! آب و آب را دیگر نمی خوانیم

بزن یک صفحه از این زندگانی را

بقیه در ادامه مطلب..

ادامه نوشته

شناخت روان

احتمالا" سالها طول خواهد کشيد که انسانها بتوانند بيماری های روانی شان را مثل يک سرماخوردگی ساده برای ديگران تعريف کنند؛ دردناک است وقتی می بينيم و می شنويم که خيلی ها حاضرند تباه شوند و از لبه پرتگاه سقوط کنند. اما حاضر نيستند بپذيرند ذهن و روانشان آسيب ديده و بايد به فکر مرمت باشند. شايد يکی از ارزشمندترين کارهای انسان در آينده عادی سازی بيماری های روانی باشد، مادامی که بيماری های روانی به عنوان پديده های عادی به رسميت شناخته نشوند، رشد اين بيماری ها سريع و قارچی خواهد بود. مهار بيماری های روانی معطوف به اگاهی جمعی است. آن هم نه آگاهی های سطحی و تعارفی، بلکه معرفتی که تا مغز استخوان نفوذ کند.

اما دکتر احمد جليلی، رئيس انجمن علمی روانپزشکان ايران و مولف کتاب " شناخت بيماری های روانی " کوشيده است به زبان ساده موضوع بيماری های روانی را به بحث بگذارد، آنچه در ادامه می آيد خلاصه ای از مباحث اين کتاب است.

·         بيمار روانی کيست ؟

مولف در مقدمه کتاب با بيان اين که تشخيص اختلال روانی به آسانی ممکن نيست، تفاوت معيارهای تشخيص اين بيماری ها در جوامع و زمانهای مختلف را گوشزد می کند و معتقد است هر گاه شخصی احساس کند زندگی از نظر احساسی  و هيجاني ، آن طور كه مطابق ميل اوست نمي گذرد و احساس ناراحتي  كند و اطرافيان فرد متوجه شوند او از نظر رفتاری از معيارهای طبيعی جامعه خارج شده در اين حالت " شايد " بتوانيم بگوييم فرد دچار اختلال روانی شده است، ضمن اينکه اختلال خواب، اختلال اشتها و اختلال انرژی نشانه های مشترکی از اختلالات روانی هستند.

·         جامعه انگ می زند

همانطور که انتظار می رود و در کتاب نيز به آن اشاره می شود يکی از مشکلات عمده بيماران روانی، انگ زدن جامعه به آنهاست. يکی از دلايل عمده عدم مراجعه به موقع برای درمان بيماران، باورهای باطلی است که در باره مفهوم بيماری روانی در ذهن مردم ايجاد شده است.

·         نخبگان و بيماری های روانی

مولف برای عادی سازی ذهن مخاطب در باره بيماری های روانی مثالی از نخبگان علمی و فرهنگی می زند؛ پروفسور جان نش، برنده جايزه نوبل ادبيات ( 1960 ) که مبتلا به اسکيزوفرنی بود.

·         نشانه ها

به اعتقاد نويسنده، نشانه های بيماری روانی را از سه زاويه " عينی " (ديگران ) ، " ذهنی ، ( فرد )  و " روانپزشک " می توان بررسی کرد . در بخشی از کتاب به اين سئوال که " چند نشانه برای تشخيص بيماری معينی کفايت می کند؟ " پرداخته می شود: " اگر کسی يک روز احساس افسردگی کرد نمی توان گفت به بيماری افسردگی دچار شده، مگر اين که دو هفته به طور مداوم يک دسته از علائم افسردگی ( کاهش علاقه ها، کاهش وزن، اختلال خواب، بی قراری و .... ) را نشان دهد.

·         اعتراف

در بخش ديگری از کتاب " شناخت بيماری های روانی " به اين واقعيت تلخ اشاره می شود که بيماری های روانی در جامعه پزشکی ما به درستی شناخته نشده اند: " در جامعه پزشکی فکر می کنند روانی کسی است که حتما" اختلال عمده ای در رفتارش ديده شود. اما اکثر بيماران روانی موقع مراجعه از نظر شکايت تفاوتی با بيماران جسمی ندارند، از نظر ظاهر و باطن هم تفاوت چشمگيری ندارند. "

·         اختلال شخصيت

به زعم نويسنده " اختلال شخصيت " زمانی پيش می آيد که فرد به هر علتی توان انطباق خود را با محيط از دست می دهد و يا به اندازه کافی توانايی ندارد تا هماهنگی لازم را ميان رويدادها و عواطف و رفتار خودش به وجود آورد. از طرفی اختلالات شخصيتي از نوجوانی شروع می شوند و شکل می گيرند و اغلب در تمامی عمر با شخص همراه هستند. اين نابهنجاری ها زندگی شخص را رنگ آميزی می کنند. معمولا" درمان اين حالات دشوار است و زمان درمان طولانی و همين طور دارو درمانی دراز مدت را طلب می کند.

مهمترين اختلال های شخصيت عبارتند از : اختلال شخصيت پارانوئيد، نمايشی ، اسکيزوتايپال ( خرافه پرست ) ، اسکيزوئيد ( گوشه گير ) ، مرضی، خودشيفته، وسواسی و ضداجتماعی و ...

·         عوامل زمينه ساز، آشکارساز و تداوم بخش 

وراثت، پرورش جنين،تولد، دوران کودکی و مجموعه حوادث و رويدادها از عوامل زمينه ساز بيماری های روانی هستند و رويدادهای مهم زندگی (امتحان ، طلاق، اختلافات خانوادگی ، مشکلات مالی ، مرگ عزيزان و..) عوامل آشکار ساز در بيماری های روانی به شمار می روند.

دکتر جليلی عوامل تداوم بخش را با مثالی توضيح می دهد. يک ورشکسته مالی که دچار افسردگی شده، از طرفی چک های برگشتی، اخطاريه های دادگاه، سفته های پرداخت نشده، مراجعه پی در پی و سخت گيرانه طلبکارها بر دامنه بيماری و تداوم آن می افزايد.

·         تربيت والدين و بيماری های روانی

تجربه های کودکی و نوجوانی و بلوغ، عوامل موثر در سلامت روان يک فرد است، از طرفی برای شکل گيری " من " و " من برتر " شخصيت کودک بايستی والدين از بايدها و نبايدها استفاده کنند نه اين که " بچه بايد آزاد باشد و گر نه عقده ای بار می آيد . "

در اين کتاب از شيوه تربيتی آزاد در آمريکا نام برده می شود که اختلالات روانشناسی ، جامعه شناسی و وقوع جرم را پيش کشيد، به گونه ای که اسپاک، تئوريسين اين نظريه اعتراف کرد نظريه و توصيه اش غلط بوده است.

مسئله مهمی که در اين بخش به آن پرداخته می شود اين است که " آمريت پدر و مادر نبايد حذف شود .... از طرفی حتی اگر والدين توان برآورده کردن خواسته های فرزندان شان را داشته باشند جامعه چنين اجازه ای به او نمی دهد. " اشاره نويسنده به بی حد و حصار بودن خواسته ها در شيوه تربيتی است اما زمانی که نوجوان يا جوان به تدريج وارد مناسبات اجتماعی می شود و احساس می کند ديگر نمی تواند فرمانروای مطلق خواسته هايش باشد آن وقت است که دچار بيماری های روانی، اختلالهای اجتماعی و خطاکاری می شود.

·         بيماری روانی به طبقه خاصی تعلق دارد؟

دکتر جليلی با طرح دو نظريه "طبقه اجتماعی در ايجاد بيماری های روانی موثر است " و " بيماری های روانی باعث تغيير در طبقه شخص می شود" معتقد است؛ فشارهای روانی در طبقه فرودست ها و بالادست ها مشترک است اما شکل اين فشارها متفاوت است، به اين صورت که در حلقه محروم، مشکلات اقتصادی و مالی مردم را زير فشار قرار می دهد اما در طبقه مرفه، بی دردی و ناپروردگی، عامل بيماری است؛ " طبيعتا" غم نان در طبقه مرفه نيست ولی حمايت های افراطی در دوران کودکی خود يک عامل بيماری زا در ميان افراد مرفه جامعه است.... در طبقه فرادست بی اشتهايی روانی بيشتر رواج دارد ولی در طبقه فرودست مردم به دنبال يافتن چيزی هستند تا آن را ببلعند تا از پا نيفتند. "

·         رابطه جنسيت و بيماری های روانی

از ديدگاه مولف زن ها به خاطر تفاوتهای بيولوژيکی ، فيزيولوژيکی، تفاوت هورمون ها، بارداری، زايمان ( عاملی که می تواند بيماری های پنهان زنان را آشکار کند ) و عادات ماهانه نسبت به مردها بيشتر به برخی بيماری های روانی مبتلا می شوند اما عوامل ديگری هم وجود دارد:  " در جوامع مردم سالار، سنت ها، عادات و قوانين به نحوی تنظيم شده يا می شود که معمولا" زنان را از نظر حقوقی يا عاطفی به مقدار زيادی در تنگنا و فشارهای روانی قرار می دهد. "

·         جدی گرفتن احتمال خودکشی

داستان مستند عبرت انگيزی که مولف بيان می کند در ارتباط با آن دسته از خودکشی هايی است که با هدف جلب توجه و زير فشار قرار دادن اطرافيان برای رسيدن به خواسته ها انجام می شود و يادآوری اين نکته که هميشه اين نوع خودکشی ها ختم به خير نمی شود؛

" خانمی با شوهرش مشکل داشت و سعی می کرد با تهديد به خودکشی شوهرش را تحت فشار قرار دهد. شوهر هر روز ساعت 5 بعدازظهر از سرکار به خانه برمی گشت، اين طور که حدس زده اند اين خانم حوالی ساعت 4 بعدازظهر مقداری قرص خورده بود شايد به اين خيال که شوهرش يک ساعت ديگر می آيد و او را خواب آلوده می بيند و او را به اورژانس بيمارستان می رساند و مانند يکی دو مورد قبلی دل و روده اش را شست و شو می دهد و سرانجام کار به خير و خوشی تمام می شود و شوهر و اطرافيان تحت فشار قرار می گيرند ولی از قضا آن روز برای شوهر مشکلی پيش می آيد و تا ساعت 9 شب به خانه برنمی گردد آن روزها تلفن همراه وجود نداشت تا همسرش را در جريان قرار دهد. شوهر دير وقت به خانه می رسد و زن را بيهوش و کف بر لب آورده  می بيند. او را به بيمارستان می برد ولی ديگر دير شده بود و کار از کار گذشته بود. "

·         درمان بيماری های روانی :

به زعم مولف، تحمل، صبر و حوصله کليدهای درمانی بيماری های روانی هستند. مهمترين شيوه های درمانی، دارو درمانی، رفتار درمانی، مددکاری اجتماعی ، شوک درمانی و رفع مشکلات فرد در جامعه است. از سويی هيچ کدام از شيوه های درمان نبايد شيوه ديگری را در سايه قرار دهد و مثلا" تصور کرد دارو بد است و فقط با گفت و گو مي توان درمان شد.

مولف نسبت به شوک درمانی نيز جبهه نمی گيرد: " شوک درمانی يکی از قديمی ترين و موثرترين شيوه های درمان است. بايد گفت شوک درمانی به ناحق بدنام شده است. در اين روش جريان تخفيف يافته و هدايت شده الکتريسيته را از مغز بيماری در حالت بيهوشی عبور می دهند. در فرآيند عبور الکتريسيته در مغز فعل و انفعالاتی صورت        می گيرد که اختلالات عمده روانی را در فرد درمان می کند، چگونگی جريان کنش و واکنش ها هنوز برای ما دقيقا" شناخته شده نيست ولی نتيجه رضايت بخش و مفيد است. "

 فشارهای روانی در طبقه فرودست و بالادست مشترک است اما شکل اين فشارها متفاوت است، به اين صورت که در حلقه محروم، مشکلات اقتصادی و مالی مردم را زير فشار قرار می دهد اما در طبقه مرفه، بی دردی و ناپروردگی عامل بيماری است.


 

 

 

رابطه علم و انسانیت

رابطه علم و انسانیت

انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد، صرفاً انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است.
در رابطه‌ علم و ایمان از دو ناحیه می‌توان سخن گفت: یکی اینکه آیا تفسیر و برداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تأیید منطق باشد وجود دارد یا تمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما می دهد همه بر ضد ایمان‌ها و دلبستگی ها و امیدها است؟
این همان مسئله ای است که تحت عنوان جهان بینی مطرح می‌شود. ناحیه‌ دیگر ناحیه‌ تاثیرات علم از یک طرف ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است.
آیا علم به چیزی می‌خواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن، آیا علم ما را به سویی می برد و ایمان به سویی دیگر؟
هرگز چنین نیست بلکه :
علم ابزار می سازد و ایمان مقصد.
علم توانستن است و ایمان خوب خواستن.
علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس.
علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز.
علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد.
علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون.
علم روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی.
علم جهان را سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش.
علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل.
علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی.
علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح.
علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زمزمه ها و طوفان ها ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایی ها، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها.
علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد.
علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد.
 

انسانیت در انسان اصالت واستقلال دارد صرفا" انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست.علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است.

در رابطه علم و ایمان از دو ناحیه می توان سخن گفت:یکی اینکه آیا تفسیر و بهداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تائید منطق باشد وجود دارد یا تمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما می دهد همه بر ضد ایمان‌ها و دلبستگی ها و امیدها است؟
این همان مسئله ای است که تحت عنوان جهان بینی مطرح می‌شود. ناحیه‌ دیگر ناحیه‌ تاثیرات علم از یک طرف ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است.
آیا علم به چیزی می‌خواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن، آیا علم ما را به سویی می برد و ایمان به سویی دیگر؟
هرگز چنین نیست بلکه :
علم ابزار می سازد و ایمان مقصد.
علم توانستن است و ایمان خوب خواستن.
علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس.
علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز.
علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد.
علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون.
علم روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی.
علم جهان را سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش.
علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل.
علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی.
علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح.
علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زمزمه ها و طوفان ها ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایی ها، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها.
علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد.
علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد.
 

علم و اهدافش

. علم و هدف آن
 واژه های علم نافع و علم ضار در فرهنگ ما، و مفهوم علم نافع در کاربرد نوین آن، همگی حکایت از آن دارد که بعضی ها برای علم هدف قائل اند. عده ای هم هدف از علم را شناخت حقیقت می دانند، یا فهم و تفسیر امور یا طبیعت. علم دینی هم هدف از علم را تقرب به پروردگار می داند.  اما واقعیت این است که علم نوین، به عنوان یک حرفه، هدف ندارد؛ همان گونه که در مورد هر حرفه ای دیگر چنین است. البته هر کس شاغل در یک حرفه می تواند یک یا چند هدف داشته باشد، اما این اهداف را نمی توان هدف آن حرفه تلقی کرد. تاجر ممکن است هدفش این باشد که به امور بازرگانی خودش رونق بیشتری ببخشد، همان گونه که اهل علم نوین، دانشگران، هم می کوشند پیشرفت کنند و اعتبار بیشتری کسب کنند. این گونه اهداف کاملا" فردی است و منطبق است بر نیاز انسان به افزایش منافع خودش. اتحادیه های اصناف ممکن است اهدافی را اعلام کنند، اما این هدفها، هدف آن حرفه نیستند. مثلا" توجه به منافع کارگران، یا کاهش مالیات تجار، یا پیگیری قوانینی برای رشد بازرگانی خصوصی می تواند از اهداف اتحادیه ها باشد. همان گونه که انجمن های علمی هم اهداف مشابهی دارند، اما علم به خودی خود، به عنوان یک حرفه برای هر دانشگر، یا به عنوان یک فعالیت اجتماعی، هدف ندارد. در میان انسانها کسانی هستند که به دلائل گوناگون به سمت فعالیت علمی کشانده می شوند، ازجمله انگیزه دانشمند شدن در بعضی جوانان، شبیه به انگیزه فوتبالیست شدن بعضی جوانان در نتیجه دیدن مسابقات فوتبال و تشویق مردم؛ این انگیزه‌های فردی را گاهی ما انگیزه و هدف علم تلقی می کنیم. این تلقی شبیه به این است که هدف از تجارت را افزایش سرمایه بدانیم. اما توجه داشته باشیم که هدف تاجر با هدف تجارت متفاوت است. انسانها به طور طبیعی، به دنبال علائق خود، حرفه ای را انتخاب می کنند. یکی از این حرفه های نوین دانشگری یا علم نوین است. بسیاری از دانشگران جوان، اگر نه همه، در درجه اول به دنبال امنیت شغلی هستند و سپس شاید به دنبال کشف حقایق. پیچیدگی حرفه نوین دانشگری به گونه ای است که سئوال از هدف آن بی مورد است و این سئوال تناسبی با این پدیدة پیچیدة اجتماعی ندارد .

 

ملاک و معیار انسانیت چیست؟

ملاک و معیار انسانیت چیست؟

به راستی به چه کسی میتوان انسان گفت: آیا کسی که فقط ظاهر و صورتی از انسانیت را دارد به او میتوان نام انسان نهاد. به بیان دیگر ملاکها و معیارهای انسانیت کدام است؟

به طور کلی انسانها از لحاظ فیزیکی و زیست شناسی با یکدیگر مساوی هستند اما آنچه که این ظواهر یکسان را از یکدیگر متمایز میکند امور اکتسابی شامل مسایل فکری، روحی و روانی است که دراین باره نظریات مختلفی ارائه شده و ما در اینجا به نحو اجمال مهمترین آنها را بیان میکنیم:

1- علم و دانش

براساس این نظریه هر اندازه که انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا کند انسانتر است و هر اندازه که از علم و دانش بیبهرهتر باشد از انسانیت بیبهرهتر است. با این مقیاس باید بگوییم که در زمان ما انیشتن که از همه دانشمندان عالم شهرتش بیشتر است انسانترین انسانهای زمان ما بوده است. این معیار اگرچه میتواند یک عامل فضیلت و برتری انسان نسبت به دیگران باشد اما به طور مسلم نمیتواند نظر جامعی برای انسانیت انسان تلقی گردد.

2- خلق و خوی

براساس این نظریه انسانیت به علم و دانش نیست. اگرچه علم و دانش شرطی برای انسانیت و یکی از پایههای انسانیت است اما مسلما کافی نیست. انسانیت به خلق و خوی انسان است نه به علم و دانش او.

ممکن است یک انسان همه چیز را بداند و علم و دانش او نیز زیاد باشد اما خلق و خوی او حیوانی بوده و انسانی نباشد. حال اگر بپذیریم که این نظریه طرفداران بیشتری دارد سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که کدام خلق و خوی معیار انسانیت است؟

در پاسخ باید گفت آن خلق و خویی معیار انسانیت است که در محبت و انسان دوستی تجلی پیدا میکند که مادر همه صفات ارزشمند انسانی است. حضرت علی(ع) دراین زمینه میفرماید: «پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که براى خود نمىپسندى براى دیگران مپسند»

براساس همین عامل است که ما شیعیان علی(ع) را یک انسان کامل میدانیم. برای اینکه درد اجتماع را حس کرده و «من» او تبدیل به «ما» شده بود. و خود او خودی بود که همه انسان ها را جذب می کرد. درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس میکرد. ستایش امیرالمومنین(ع) نه فقط به خاطر این است که باب علم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده که فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» بلکه بیشتر از این جهت ستایش میکنیم که انسان بود. این رکن از انسانیت را داشت که به سرنوشت انسانهای محروم میاندیشید.

احادیث

* ثروت به انفاق کم می شود و علم با گستردن افزون گردد.

* بر خواستار دانش است که خود را در راه طلب علم قرار دهد و از اموختن ان خسته نشود و ان چه را دانسته بسیار نشمرد.

* علم هیج گاه ثمر ندهد مگر ان که قرین بردباری باشد.

* هر که از علم هدایت جوید هدایتش کند.

* اساس علم بکار بستن ان است.

                 امام علی (ع)  

 

پرسش های مهر 10

 

  پرسش های های مهر (10)

*رابطه علم با رشد و کمال و پیشرفت انسان چیست؟

*ایا می توان بدون علم به مراتب کمال انسانی دست یافت؟

* پیامبران از چه طریقی راه کمال را در برابر انسان ها قرار دارند؟

*رابطه علم و انسانیت چه طور است؟

سخن مقام معظم رهبری

سخن مقام معظم رهبری:

جوانها باید به علم بپردازند. بارها من گفته‌ام، باز هم تکرار میکنم: اقتدار حقیقى یک ملت در گرو علم است. علم است که بقیه‌ى منابع و مایه‌هاى اقتدار را به کشور ارزانى میدارد. از علم غفلت نکنید؛ چه دانش‌آموزتان، چه دانشجوتان؛ در هر رتبه‌اى که هستید. مسئله‌ى علم، مسئله‌ى تحقیق، مسئله‌ى مهمى است در کنار انگیزه‌ى دینى. دین خیلى باارزش است. دین فقط براى آباد کردن آخرت نیست، دین دنیاى شما را هم آباد میکند. دین به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى میبخشد. دین به شما این روحیه را میدهد که در مقابل چشمتان همه‌ى این قدرتهاى مادى کوچک بشوند، حقیر بشوند، تهدید آنها اثر نکند، کار آنها اثر نکند. بدانید پیروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همین ابرقدرتهاى تهدید کننده - حالا دنباله‌هاى داخلى‌شان که جاى خود دارند - و مراکز قدرت استکبارى و تهدیدها، چاره‌اى جز عقب‌نشینى در مقابل یک ملت مقتدر و باایمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشید، حسن ظن داشته باشید. اینى که خدا با تأکید میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقوىّ عزیز»؛(1) بى‌شک، بدون تردید خداى متعال آن کسانى را که دین او را و اهداف او را یارى کنند، یارى خواهد کرد، این سخن راستى است، این وعده‌ى صادقى است. به این اعتماد کنید. با اقتدار، با عزم کافى، با تهذیب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پیش بروید. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد دید که کشورتان به برکت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد.
امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال همه‌ى شماها را به‌سلامت بدارد و تأیید کند و ان‌شاءاللَّه همه آن روزهاى شیرین و روشن را ببینید.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

 

 

بیش فعالی

 "بيش فعالی" شايعترين اختلال روانپزشكی در كودكان است

  دبير انجمن روان پزشكــي كودك و نوجوان ايران گفت مطالعات نشان مي دهد كه، اختلال نقص توجه يا بيش فعالـــي ((ADHDو كم تمركزي يكي از شايعترين اختلالات روانپزشكـــي در كـــودكان است. دكتـــــر "مهدي تهــرانـــي دوست" فوق تخصص روان پزشكـــي كودك و نوجوان در حاشيه برپايي سمينار رويكرد شناختي در روان پزشكي كـــودك و نوجوان در گفت و گوي اختصاصي با خبرنگار گروه علمــــي ايرنا با بيان اين مطلب افزود: اين اختلال رواني تا چهار برابر در پســـرها شايع تر است. وي افزود : رفتارهاي مقابله جويانه در دخترها كمتر از پسران است و به عبارتي علامت عمده اين بيماري در دختران حواسپرتي است در صورتي كه پسرها بيشتر به علت "بيش فعالي" به كلينيك ها ارجاع مي‌شوند. دبير علمي سمينار رويكرد شناختي روانپزشكي كودك و نوجوان يادآور شد:
آنچه در بيش فعالي مورد توجه است ،پرتحركي و بي‌قراري كودك است به گونه‌اي كه اين بيش فعالي باعث مزاحمت براي ديگران مي‌شود. وي گفت: كــــودكان مبتلا به اين اختلال با وجود اينكه از هـــوش خوبي برخوردار هستند در تمركز مشكل دارند و تكاليف خود را يا به سختي انجام مي‌دهند و يا اينكه مدت زمان زيادي را صرف آن مي‌كنند.

 

دكتر تهراني دوست با اشاره به اينكه ميزان دقت اين كودكان پايين است افزود:كودكاني كه دچار اختلال بيش فعالي يا ADHDهستند در مدرسه معمولا براي همسالان و معلمان خود مشكل آفرين هستند.فوق تخصص روان پزشكي كودك و نوجوان يادآورشد: بيش فعالي حدود ۵تا۷  درصد كودكان در سنين مدرسه را در برمي‌گيرد اما شدت آن در كودكان مختلف متفاوت است. وي با بيان اينكه بيش فعالي،جمعيت زيادي از كودكان و حتي نوجوانان را در برمي‌گيرد تصريح كرد: اين اختلال در حال حاضر يك مساله مهم بهداشت رواني جامعه محسوب مي‌شود. فوق تخصص روانپزشكي كودك و نوجوان اضافه كرد: اين بيماري با زندگي كودك در خانواده ،مدرسه و اجتماع تداخل مي‌كند به طوريكه ناتواني‌هاي كودك مي‌تواند حتي تا سنين بلوغ تداوم يابد. وي با بيان اينكه بيشتر كودكان مبتلا به بيش فعالي نشانه‌هاي رفتار پرخاشگري و نافرماني را از خود نشان مي‌دهند افزود:اهميت درمان كودكان مبتلا به اين اختلال با بالاتر بودن خطر بزهكاري در اين كودكان بارزتر مي‌شود. وي اضافه كرد:درمان دارويي در كنار آموزش ،مشاوره‌هاي روانشناسي و آگاهي رساندن به والدين بهترين و موثرترين راهكار درماني كودكان مبتلا به اختلال رواني بيش فعالي يا عدم تمركز است.

 

دكتر تهراني دوست يادآور شد:كودكان مبتلا به اختلال بيش فعالي از صبر و تحمل كمي برخوردار هستند و به همين دليل در امتحانات تحمل پاسخ دادن به سوالات را ندارند و دچار افت تحصيلي مي‌شوند. وي گفت:در مدرسه كودكان مبتلا به اين اختلال قادر به انجام تكاليف نبوده و نيازمند توجه بيشتري از سوي معلمان و والدين مي‌باشند. دبير انجمن روانپزشكي كودكان و نوجوانان اظهار داشت:تشخيص بيش فعالي يك تشخيص باليني است و مصاحبه با والدين اولين قدم در فرايند ارزيابي اين بيماري است. وي افزود:بسياري از والدين كه كودكان آنها مبتلا به اختلال بيش فعالي هستند با در نظر گرفتن اينكه عدم توجه و تمركز كودك و فعاليت زياد آنها ناشي از شيطنت كودكانه است و نيازي به درمان ندارد،از مشاروه با روانپزشك خودداري مي‌كنند. وي افزود:اين درحالي است كه اگر اين اختلال مورد توجه قرار نگيرد و در جهت درمان كودكان مبتلا به اين اختلال توجهي نشود مشكلات تحصيلي و اجتماعي براي آنها به وجود خواهد آمد.

 


 

800x600

اقتصاد مغز

تعداد سلول‌های عصبی یا نورون‌ها (neurone) در مغز به اندازه تعداد ستارگان کهکشان راه شیری یا 166 برابر جمعیت روی کره زمین، یعنی حدود صد میلیارد است.
این نورون‌ها یا سلول ‌های تخصص‌ یافته مغز می ‌‌توانند در غشای پوشاننده بیرونی خود تکانه‌های الکتریکی کم‌ ولتاژی ایجاد کنند. در واقع اگر کل قدرت الکتریکی سلول‌‌های مغز را جمع کنید می‌ توانید تنها یک لامپ 10 وات را روشن کنید!

این ضربان‌های الکتریکی در طول دنباله‌ های رشته ‌مانند تخصص‌ یافته این سلول‌ ها که آکسون نام دارند، حرکت می کنند و در انتهای آن ها باعث رها شدن مواد شیمیایی می‌ شوند که پیام را به سایر بخش‌های مغز منتقل می کنند.

به نظر می ‌رسد که همین ضربان‌های الکتریکی که ماهیتی دوتایی "همه یا هیچ" دارند، اطلاعات درباره دنیای خارج را حمل می ‌کنند: این که من چه چیزی را می ‌بینم؟ این که گرسنه هستم یا نه؟ این که به کدام مسیری باید حرکت کنم؟ و ... .
اما کدها یا رمزهای این ضربان‌های چندهزارم ‌ثانیه ‌ای ولتاژ الکتریکی، چه هستند؟

این ضربان‌ها ممکن است در مکان‌های مختلف مغز در زمان ‌های مختلف، معانی مختلفی داشته باشند.

در بخش‌ های مغز و نخاع یا دستگاه عصبی مرکزی سرعت این ضربان‌های الکتریکی اغلب به طور آشکار با خصوصیات قابل ‌تعریف دنیای خارج مانند وجود یک رنگ یا یک چهره تطبیق می‌ کنند.

در دستگاه‌ عصبی محیطی (یعنی در اعصابی که به اندام‌ های مختلف بدن می ‌روند) ضربان‌های الکتریکی بیشتر بیان گر حرارت بالاتر، یا صدای بلندتر یا انقباض عضلانی قوی ‌تر است.

اما هنگامی که به عمق مغز می ‌رسیم، به گروه‌هایی از نورون‌ها برخورد می ‌کنیم که در پدیده‌های بسیار پیچیده‌ تر مانند یادآوری وقایع، قضاوت بر مبنای ارزش‌ها، شبیه‌ سازی آینده‌های محتمل، تمایل به جفت ‌‌یابی و مانند این ها دخیل‌ هستند و در چنین جاهایی رمزگشایی از این پیام‌های الکتریکی بسیار مشکل می‌ شود.
مغز

چالشی که در این جا با آن روبرو هستید مانند این است که شما سرپوش یک کامپیوتر را بردارید و با اندازه‌ گیری فعالیت چند ترانزیستور درون آن که میان دو ولتاژ بالا و پایین نوسان می‌ کند، بخواهید محتوای صفحات اینترنتی را که فرد کاربر این کامپیوتر در حال مرور کردن آنهاست، حدس بزنید!

احتمال دارد که اطلاعات ذهنی ما نه در سلول‌هایی منفرد، بلکه در گروه‌هایی از سلول‌ها و الگوهای فعالیت‌های آن ها ذخیره شود.

اما در حال حاضر روشن نیست که چگونه می‌ توان مشخص کرد که کدام نورون‌ها به یک گروه خاص تعلق دارند و بدتر این که تکنولوژی‌های فعلی (مانند قراردادن مستقیم الکترودهای ظریف درون مغز) برای اندازه‌ گیر ی همزمان فعالیت‌های چند هزار نورون مناسب نیستند.

حتی بررسی اتصالات یک نورن منفرد هم آسان نیست. یک نورون معمولی در قشر مغز از حدود 10000 نورون دیگر پیام دریافت می ‌کند.

گرچه تغییرات ولتاژ الکتریکی می‌ تواند به سرعت پیام‌ها را در مغز هدایت کند، این ضربان‌های الکتریکی ممکن است تنها شیوه( یا حتی شیوه اصلی) انتقال اطلاعات در دستگاه عصبی نباشد.

پژوهش‌های آینده‌ نگر در حال بررسی سایر انتقال‌ دهنده‌های احتمالی اطلاعات هستند، از جمله: سلول‌های گلیال( سلول‌های مغزی که اطلاعات نسبتا کمی از آن ها داریم و نسبت به نورون‌ها یا سلول‌های تخصص ‌یافته عصبی ده برابر تعداد بیشتری دارند)، سایر انواع ساز و کارهای پیام ‌رسانی میان سلول‌ها(مانند پپتیدها و سایر مواد شیمیایی به تازگی کشف‌ شده) و آبشارهای بیوشیمیایی که درون سلول‌ها رخ می ‌دهند.

حافظه و یادگیری حافظه به نام استعداد نگهداری و فراخوانی تجربیات گذشته، تعریف می‌شود و یا به خاطرآوردن و به یاد داشتن. فراگیری در اثر نگهداری و بکارگیری خاطرات پیشین روی می‌دهد.

سه نوع بنیانی حافظه بر این پایه‌اند ۱. حافطه حسی ۲. حافظه کوتاه مدت ۳. حافطه بلند مدت

 

حافظه حسی

خاطرات حسی به نام ذخیرگاهی از محرک‌های حسی عمل می‌کنند. یک یادبود حسی یک کپی برابر اصل از آنچه دیده یا شنیده می‌شود را اندوخته می‌کند: حافظه بینایی برای حس بینایی، حافظه شنوایی برای شنوایی و حافظه تماسی برای حس بساوایی بهره گیری می‌شود. اطلاعات از حافظه حسی به حافظه کوتاه مدت منتقل می‌شود. برخی بر این باورند که حافظه حسی تنها ۳۰۰ می‌لی ثانیه دوام دارد و گنجایش نامحدودی دارد. اینکه چه اطلاعاتی از حافظه حسی به کوتاه مدت منتقل می‌شوند، بدست فرایند توجه انتخابی تعیین می‌گردد.

حافظه کوتاه مدت

حافظه کوتاه مدت مانند چکنویس گذرا است که برای فراخوانی اطلاعات در دست پردازش عمل می‌کند. برای نمونه برای فهمیدن این جمله، شما لازم است که آغاز جمله را در حین خواندن بقیه به ذهن بسپارید. حافظه کوتاه مدت با شتاب تهی سازی می‌شود و گنجایش محدودی دارد. بخش بندی اطلاعات می‌تواند منجر به افزایش گنجایش حافظه گذرا گردد. از این روی است که به خاطر سپردن شماره تلفن بخش بندی شده از یک شماره طولانی و یک تکه ساده‌تر است. شکل گیری کامیابی آمیز یک بخش «پایان» خوانده می‌شود. تداخل مایه آشفتگی در نگهداری اطلاعات در حافظه کوتاه می‌شود. از این روی است که انسان گرایش به کامل کردن هر چه زودتر وظایف محفوظ در حافظه کوتاه مدت دارد. سه عمل بنیادین در حافظه گذرا صورت می‌پذیرد:

  • حافظه بینایی: قدرت نگهداری تصاویر
  • حافظه شنوایی: قدرت نگهداری صدا که برای زمانی طولاتی تر از حافظه بصری شدنی است.
  • حافظه کارکردی: که فرایندی پرکار به سوی نگهداری اطلاعات تا زمان بکارگیری آنها می‌باشد. باید نگریست که هدف اینجا انتقال اطلاعات به حافظه دراز مدت نیست، بلکه تنها بهره گیری بی درنگ از اطلاعات می‌باشد.

لازمه انجام فرایند انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت، هماهنگ کردن یا نگارش اطلاعات می‌باشد. این فرایند تابعی از زمان نمی‌باشد، به این معنی که احتمال ثبت شدن اطلاعاتی که برای مدت طولانی تر در حافظه کوتاه مدت نگهداری می‌شوند، بیشتر نیست. در فرایند انتظام یافتن اطلاعات پیچیده در حافظه کوتاه مدت برای نگاشته شدن در حافظه دراز مدت، با معنی بودن یا باز احساسی یک یادبود نقش بزگتری در نگهداری آن در حافظه دراز مدت بازی می‌کند.

 

حافظه کوتاه مدت یکی از انواع سه نوع حافظه‌ای می‌باشد که مغز انسان‌ها به کمک آن به پردازش داده‌ها دست می‌زند.

حافظه کوتاه مدت داده‌هایی که روش‌های مختلف وارد پردازش شده‌اند مانند:

  • داده‌های حسی (احساس، دیدن و..)
  • مرور داده‌های مربوط به حافظه بلند مدت
  • داده‌های مربوط به پردازش در حال انجام

را در مدت زمان کوتاهی نزدیک به سی ثانیه می‌تواند در خود نگه دارد.[

 

 

واسط مغز و رایانه

در طی دو دهه‌ی گذشته تعداد گروه‌هایی که بر روی BCI کار می کنند افزایش یافته‌است. کشف یافته‌های جدید در مورد عملکرد مغز، ارزان شدن و در دسترس بودن تجهیزات رایانه‌ای و نیاز افراد معلول به این سیستم ارتباطی باعث بیشتر شدن انگیزه این گروه‌های تحقیقاتی شده‌است. امروزه، سیستم‌های BCI یک روش ارتباطی بدون دخالت ماهیچه را در اختیار بشر قرار می‌دهند تا بتوانند مستقیماً با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار کنند. یک سیستم BCI از مجموعه‌ای از سنسورها و اجزای پردازش سیگنال تشکیل می‌شود که فعالیت مغزی فرد را مستقیماً به یک سری سیگنال‌های ارتباطی یا کنترلی تبدیل می‌کند. این فن‌آوری یک واسط مستقیم را بین مغز و رایانه فراهم می‌کند. در اولین همایش بین المللی که در ژون 1999 برگزار شد یک تعریف فرمال برای BCI به صورت زیر ارائه شد: (( یک واسط مغز و رایانه یک سامانه ارتباطی است که وابسته به مسیرهای خروجی نرمال سامانه عصبی جانبی و ماهیچه‌ها نیست. )) این سامانه از اجزای زیر تشکیل می‌شود: 1)مرحله جمع آوری داده‌ها شامل ثبت اطلاعات خام EEG است که از الکترودها در مکان های مشخصی از مغز گرفته می‌شود و ورودی سیستم BCI را تشکیل می‌دهد. انتخاب‌هایی نظیر تعداد، مکان و تراکم الکترودها، کانال‌های ورودی را مشخص می‌کند. مرحله پیش پردازش از فاز جمع آوری شامل تقویت کردن، فیلتر کردن و تبدیل سیگنال آنالوگ به دیجیتال است. 2)مرحله بعدی، یک مرحله ی بهینه سازی اطلاعات است که به صورت اختیاری صورت می‌گیرد و شامل بهبود نسبت سیگنال به نویز، با حذف آرتیفکت و کاهش افزونگی اطلاعاتی است که از کانال‌های EEG دریافت می‌شود. 3)استخراج ویژگی مهم‌ترین مرحله در هر سیستم BCI است. این مرحله شامل استخراج ویژگی‌های وابسته به دستور و قابل تمییز از سیگنال‌های EEG حاصل از مرحله‌ی پیش پردازش است که برای این استخراج ویژگی از الگوریتم‌های پردازش سیگنال‌های دیجیتال استفاده می‌شود. 4)مرحله کلاس بندی یا ترجمه‌ی ویژگی شامل مشخص کردن الگوهای ویژگی برای آسان کردن دسته بندی دستورات کاربر است. می توان از ساده ترین روش که گذاشتن یک حد آستانه یا استفاده از یک مدل خطی است تا روش های پیچیده غیر خطی مبتنی بر شبکه‌های عصبی استفاده کرد.

5)خروجی مرحله‌ی کلاس بندی ورودی کنترلی وسیله‌است. فرایند کنترل وسیله ، خروجی کلاس بندی را به یک عمل از وسیله تبدیل می کند. خروجی مرحله‌ی کلاس بندی ممکن است این باشد که وسیله عملی را انجام ندهد.

 

حافظه دراز مدت

حافظه دراز مدت برای نگهداری اطلاعات برای مدت طولانی بهره گیری می‌شود. اطلاعات پس از مدت کوتاهی از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت منتقل می‌شوند. برخلاف حافظه کوتاه مدت، حافظه دراز مدت به کندی تهی سازی می‌شود. پتانسیل دراز مدت، پاسخ بهبود یافته‌ای در سیناپس هیپوکمپوس می‌باشد که برای اندوخته اطلاعات حیاتی است. سیستم لیمبیک لزوما در اندوخته اطلاعات در حافظه دراز مدت دخیل نیست ولی خاطرات ضبط شده را از حافظه کوتاه مدت گزینش کرده، با پخش کردن آنها چون نواری بالا منقطع مایه هماهنگی اطلاعات می‌گردد و با هیپوکمپوس و بادامه مغز در این امر همکاری می‌کند.

حافظه دراز مدت بر دو نوع است: ۱. حافظه سریالی ۲. خافظه معنایی

حافظه سریالی نماینده خاطرات ما از رویدادهای و تجارب سریال وار می‌باشد. به کمک این حافظه، ما توانا به بازسازی رویدادهای راستین که در نقطه ویژه‌ای از زندگی ما رخ داده‌اند، می‌باشیم. حافظه معنایی، از سوی دیگر، ثبت سازمان یافته حقایق، مفاهیم و مهارتهایی اکتاسبی ما می‌باشد. اطلاعات حافظه معنایی از اطلاعات ما در حافظه سریالی مشتق می‌شود وا امکان آموختن حقایق و یا مقاهیم جدید را بر پایه تجارب فراهم می‌کند.

سه فعالیت اصلی مربوط به حافظه دراز مدت بر این پایه‌اند: ۱. اندوخته سازی ۲. پاکسازی ۳. فراخوانی

اطلاعات حافظه کوتاه مدت به واسطه تمرین در حافظه دراز مدت اندوخته می‌شوند. تکرار یک محرک یا بازبینی مکرر اطلاعات مایه انتقال آنها به حافظه دراز مدت می‌شود. به آزمایش ثابت شده‌است که موثرترین نوع فراگیری گستردن فرایند آموزش در درازای زمان می‌باشد. پاکسازی اطلاعات بیشتر به واسطه تهی سازی تدریجی یا تداخل اتقاق می‌افتد. عوامل احساسی نیز بر حافظه دراز مدت تاثییرگذارند. هرچند که بر سر اینکه آیا ما به راستی توانا به فراموش کردن اطلاعات هستیم و یا تنها دسترسی به اطلاعات بسیار دشوار می‌شود، اختلاف نظر هست. امکان فراخوانی اطلاعات گاهی می‌شود وجود نداشته باشد، هرچند که امکان تشخیص آنها هست و یا به یاد آوردن اطلاعات می‌شود وابسته به درخواست باشد. این نکته بحث ما را به سمت سومین فعالیت حافظه دراز مدت، یعنی فراخوانی اطلاعات؛ هدایت می‌کند. برای فراخوانی اطلاعات دو روش موجود می‌باشد: ۱. به خاطر آوردن ۲. تشخیص به هنگام به خاطر آوردن، اطلاعات حافظه دوباره فرآوری می‌گردند. در فرایند تشخیص، ارایه اطلاعات منجر به تشخیص اینکه این اطلاعات پیشتر مشاهده گشته‌اند می‌گردد. تشخیص پیچیدگی کمتری دارد، چرا که اطلاعات به نام راهنما در دست گذاشته می‌شوند. هرجند که دراختیار قرارگرفتن راهنماهای فراخوانی اطلاعات به فرایند به خاطر آوردن کمک می‌کند، چرا که اجازه دسترسی تند به اطلاعات در حافظه را فراهم می‌کند.

 

 

چيره‌ شدن بر اضطراب


همه ما در طول زندگي‌مان به اشكال مختلف و به دفعات اضطراب و استرس را تجربه مي‌كنيم، اضطرابي كه برخلاف ترس اغلب منشا دروني دارد.
 

در واقع اضطراب ممكن است در قالب نگراني و احساس ناآرامي خفيف تا وحشتزدگي و ترس شديد بروز پيدا كند حتي علائم فيزيولوژيك ناشي از آن نيز در همه افراد يكسان نيست، اما مطالعات نشان داده است كه درونگرايي و برونگرايي افراد در واكنش به پديده‌هاي اضطراب‌زا متفاوت است و اصولا افراد هيجان‌طلب و برونگرا اضطراب خود را بيشتر آشكار مي‌كنند.

اما يكي از راهكارهاي بسيار مهم براي در دست گرفتن افسار اضطراب و استرس‌هاي خواسته و ناخواسته، بازنگري روي عملكرد و رفتارمان است؛ يعني اگر افراد نشانه‌هاي اضطراب را در خود احساس مي‌كنند و زندگي روزمره آنها تحت تاثير اضطراب‌شان قرار گرفته، لازم است تا به كنترل آن بپردازند.

دكتر مهرنوش داريني، روان‌شناس و مشاور خانواده در گفت‌وگو با جام‌جم با تاكيد بر تصويرسازي ذهني از آنچه ما را مضطرب مي‌كند، به‌عنوان يكي از راهكارهاي كنترل استرس مي‌گويد: اگر بتوانيد تصويري را در ذهنتان خلق كنيد كه در آن در شرايطي آرام و بدون اضطراب قرار داريد، با تجسم آن مي‌توانيد بر اضطراب‌هايتان غلبه كنيد. البته در مورد اضطراب گاهي خروج از محيط استرس زا نيز به‌عنوان يك راهكار كنترلي مي‌تواند موثر باشد، اما از آنجا كه هدف اصلي درمان و كاهش اضطراب است نه فرار از آن و با توجه به اين‌كه اضطراب زاييده افكار ماست، بنابراين اين تغيير بهتر است در شيوه تفكرمان ايجاد شود.

البته به گفته متخصصان، تجربه‌كردن موقعيت استرس‌زا و اضطراب نيز در برخي موارد مي‌تواند در كنترل اضطراب موثر باشد، اما روشي نيست كه به همه افراد توصيه شود؛ زيرا اگر بدرستي به كار گرفته نشود، فرد را با عواقب وخيم‌تري روبه‌رو مي‌كند.

مقابله با انقباض عضلات، روشي در دسترس

دكتر داريني با اشاره به اين‌كه انقباض عضلات يكي از علائم اساسي اضطراب است و احساس چنين علائمي شدت اضطراب فرد را افزايش مي‌دهد، مي گويد: با استفاده از ريلكسيشن (ريلكسيشن به تمريناتي کششي و عضلاني گفته مي شود که به طور منظم هر يک از گروه هاي ماهيچه اي اصلي بدن را سفت و شل مي کند و به رفع خستگي هاي جسمي و رواني کمک مي کند )​​​. سفت و شل‌كردن ماهيچه‌ها سبب مي‌شود تا ماهيچه‌ها بيشتر از حالت اولش استراحت كند. در اين روش فرد روي سطح كاهش يافته تنش در گروه ماهيچه‌اي به مدت 5 تا 10 ثانيه متمركز مي‌شود و سپس به سراغ گروه ماهيچه‌اي بعدي مي‌رود. او اين فرآيند را تكرار مي‌كند تا همه گروه‌هاي عضلاني سفت و شل شود.

روان‌شناسان توصيه مي‌كنند درباره تمام چيزهايي كه ممكن است در شما استرس ايجاد كند، فكر كنيد و بكوشيد تا راه‌حل‌هاي عملي براي كاستن از اين منابع استرس‌زا بيابيد و مهم تر از آن تمرين اضطراب را بياموزيد يعني اگر مثلا فرد با اضطراب امتحان، اضطراب اجتماعي، ترس از صحبت‌كردن در جمع و... روبه‌رو است مي‌تواند علاوه بر تمرينات ذهني خودش را نيز در موقعيتي شبيه به شرايط اضطراب‌آور قرار دهد.

داريني در اين باره مي‌گويد: براي كنترل اضطراب لازم است تا ابتدا علت اضطراب شناسايي شود. فرد مضطرب بايد مشخص كند كه علت اضطراب او چيست. شناسايي منبع اضطراب باعث مي‌شود تا مشخص كنيم كه فرد بايد روي خودش يا رفع عامل استرس و اضطراب‌زا كار كند. برخي از عوامل استرس‌زا تحت كنترل ما نيست بنابراين ما نمي‌توانيم آنها را تغيير دهيم و لازم است تا كنترل آن از درون ذهن ما صورت گيرد؛ بدان معني كه مي‌توان در نوع نگرش و تفكرمان تغييراتي را ايجاد كنيم تا بتوانيم بهتر بر اضطراب خود غلبه كنيم.

اضطراب يا هجوم افكار غيرعقلاني

فراموش نكنيد كه بنابر تعريف روان‌شناسان اضطراب معمولا ناشي از افكار مخرب و غيرعقلاني افراد است و در جريان اضطراب افكار منفي ذهن فرد را احاطه مي‌كند و براي درمان آنها بايد از آموزش، استدلال، منطق و مقابله با افكار منفي استفاده كرد. روش‌هاي ديگري نيز مانند ريلكسيشن، آموزش شيوه‌هاي حل مساله، تمرين شوخ‌طبعي و... نيز وجود دارد كه براي كمك به كاهش اضطراب موثر است.

دكتر داريني با اشاره به اين‌كه معمولا وقتي اضطراب شدت بگيرد با علائم مشخصي همراه است كه فرد آنها را به وضوح احساس مي‌كند، اما اضطراب‌هايي نيز وجود دارد كه ما سعي مي‌كنيم آنها را از اطرافيانمان مخفي كنيم، ولي بدان معنا نيست كه وجود ندارد، مي‌افزايد: اضطراب، واكنش طبيعي، عاطفي و فيزيولوژيكي فرد نسبت به احساس تهديدشدن است. اضطراب، نشانه‌هاي مختلفي دارد كه عصبي بودن، بيقراري و ترس نشانه هيجاني آن است و بارزترين نشانه‌هاي فيزيولوژيك آن عبارتند از افزايش تپش قلب، تهوع، تنگي نفس، افزايش يا كاهش دماي بدن، لرزش، خشك‌شدن دهان، دل درد و... .

تقويت روابط معنوي

به گفته بسياري از روان‌شناسان، افرادي كه ارتباط عميقي با خالق خود دارند از سطح آرامش بالاتري برخوردارند. به بيان ديگر عميق‌بودن اعتقادها و باورهاي معنوي مي‌تواند كمك كند تا سطح اميدواري فرد كاهش پيدا نكند و براحتي تسليم اضطراب نشود و همواره براي مقابله با موارد ناخوشايند آماده باشد. حتي در مشاوره‌هاي روان‌شناسي نيز به بسياري افراد مضطرب توصيه مي‌شود تا ارتباط عميق‌تري با خالق خود داشته باشند.

تقويت اعتماد به نفس

به گفته دكتر داريني اعتماد به نفس يعني احساس شايستگي كردن و زماني در ما ايجاد مي‌شود كه به توانايي‌هاي خود پي ببريم. پس افرادي كه اعتماد به نفس مناسبي دارند، بهتر مي‌توانند با شرايط استرس‌آور روبه‌رو شوند.

اين روان‌شناس اضافه مي‌كند: همچنين گاهي با افرادي مواجه مي‌شويم كه براي غلبه بر اضطراب‌هايشان دچار كمبود اعتماد به نفس مي‌شوند بنابراين بهبود بخشي اعتماد به نفس براي افزايش آرامش روان اثربخش است. براي بهبود بخشي اعتماد به نفس لازم است به موفقيت‌هاي خود فكر كنيم و با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي خود بر نكات مثبت خود تمركز كنيم. همچنين لازم است تا اهدافي كه براي زندگيمان در نظر مي‌گيريم، واقع‌بينانه باشد و بر اساس توانايي‌هاي ما تدوين شود تا براي دستيابي به آنها شكست نخوريم.

ورزش، تحرك و تقويت شوخ‌طبعي

متخصصان تاكيد مي‌كنند. كه ورزش كردن نوعي تخليه هيجاني محسوب مي‌شود و شنا، فعاليت‌هاي هوازي و حتي پياده‌روي منظم نيز به كاهش اضطراب كمك مي‌كند. كساني كه ورزش را در برنامه درماني خود براي غلبه بر اضطراب قرار مي‌دهند به مراتب اثربخشي بالاتري را در درمان از خود نشان مي‌دهند.

بي‌شك شوخ‌طبعي و خنده براي از بين بردن خشم و اضطراب كاربرد بالايي دارد و شوخي يكي از تكنيك‌هاي مقابله با اضطراب است.

دكتر داريني با تاكيد بر اين‌كه به‌وسيله خنديدن و شوخ‌طبعي مي‌توانيد خلق و خو و احساسات و عواطف خودتان را تغيير دهيد، مي‌گويد: شوخ‌طبعي باعث مي‌شود تا كنترل بهتري بر حالات روحي و رواني خود داشته و در نتيجه بر امور روزمره خود نيز تسلط بيشتري داشته باشيم.اين حالت عاطفي مثبت‌ به ما كمك مي‌كند تا ميزان انعطاف‌ پذيري‌مان افزايش يابد و در مقابل مشكلات و چالش‌هاي زندگي روزمره موفق‌تر عمل كنيم. لازم است بدانيم كه استرس سيستم ايمني بدن را تضعيف و خنديدن آن را تقويت مي‌كند.

راه‌های شاد بودن


 از كاه كوه نسازید

تا به حال با خودتان فكر كرده‌اید چرا بعضی‌ها بی‌هیچ مقدمه‌ای در زندگیشان شاد هستند و خنده از لبانشان محو نمی‌شود در صورتی كه آنها نیز مانند من و شما در همین جامعه زندگی می‌كنند و طبعا مشكلاتی مثل مشكلات ما را نیز تجربه می‌كنند.

تفاوت ما با این آدم‌ها چیست؟ برای یافتن پاسخ‌هایمان به سراغ سیمین قاسم‌زاده، روان‌شناس و مشاور خانواده رفتیم و با او به گفت‌وگو پرداختیم.

شادی ذاتی است یا اكتسابی؟

شادی، پتانسیل و احساسی است كه در وجود همه انسان‌ها قرار دارد مثل سایر احساسات. اندوه، تعجب، نفرت و خشم جزو احساس‌هایی است كه همه آدم‌ها دارند و اگر آدمی كه باید غمگین باشد غم را تجربه نكند یا در مواردی كه باید خشمگین باشد، خشم را از خودش بروز ندهد این آدم طبیعی نیست. وقتی شما مقوله شادی‌آور را می‌بینید مثل لحظه تولد فرزند یا وقتی مادری موفقیت‌های فرزندانش را می‌بیند بنابراین تجربه‌ای كه احساس می‌كنید، شادی است.

بنابراین همه انسان‌ها می‌توانند شاد باشند؟

پتانسل شادی در وجود همه آدم‌ها هست.

پس چرا بعضی‌ها اینقدر با این احساس بیگانه‌اند؟

در این كه افراد در چه سطحی شاد باشند، تربیت و آموزش نقش اساسی دارد.

این آموزش از چه زمانی باید آغاز شود؟

طبیعتا تمرین آن در دوران كودكی و در تربیت والدین و نحوه نگهداری آنها و میزان شادی خود والدین است كه تجربه‌اش را به فرزندانشان انتقال می‌دهند. هفت سال اول زندگی كودك بسیار تعیین‌كننده است، اگر او در این دوران آغوش پر مهر پدر و مادر را تجربه كند با آرامش آموزش ببیند و از او توقعات عجیب و غریب نداشته باشند و در واقع روحیه سالمی به كودك القا كنند، می‌توان امیدوار بود این كودكان در آینده انسان‌های شادی باشند.

با خیلی از افراد جامعه كه صحبت می‌كنیم می‌گویند فضای جامعه فضای شادی نیست. به نظر شما جامعه ما جامعه شادی است؟

ببینید این موضوع بستگی به نگرش ما دارد كه به چه چیزی شادی بگوییم و از حضور چه چیزی شاد شویم و چگونه بخواهیم شادی را تجربه كنیم. بله در مواردی آدم از شادی دیگران شاد می‌شود، اما اگر شادیمان هم تنها و مشروط به شاد بودن فضای بیرون باشد، این شادی نمی‌تواند شادی پایداری باشد؛ چون تا زمانی كه در مكان‌های مورد نظرمان باشیم، شادیم و وقتی به خلوت خودمان می‌آییم ناشاد می‌شویم، بنابراین چنین چیزی جالب نیست، اما شاید منظور این افراد این است كه باید ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كار باشند تا شاد باشند یعنی در جامعه تورم و بیماری، بن‌بست‌های كاری و ورشكستگی نباشد و كسی فوت نكند تا شاد باشند خب این اتفاق‌ها هیچ وقت نمی‌افتد. این جریان‌ها در یك زندگی طبیعی است و ما با نحوه تصمیم‌گیری‌هایمان به وجودش می‌آوریم.

واقعــا به نظر شـما با وجود مشكلات متعدد اجتماعی و اقتصادی می‌توان شاد بود؟ مثلا وقتی كرایه خانه من عقب‌افتاده و حقوقم كفاف آخر ماه را هم نمی‌دهد چطور باید شاد باشم؟

این به نحوه نگرش شما به شاد بودن بر‌می‌گردد مثلا یكی شادی را در مهمانی رفتن می‌داند، ولی برای یك پزشك شادی اصلی نجات جان بیمارانش است، اما به نظر من شادی‌ای اصیل و واقعی است كه منوط به مسائل بیرونی نباشد، یعنی منوط به وجود عناصری در درون خود فرد باشد مثل اعتماد به نفس و عزت نفس. شادی‌های پایدار شادی‌های درونی هستند. وقتی كار خیری انجام می‌دهید احساس رضایت عمیقی می‌كنید. بنابراین شادی احساسی است كه با كوچك‌ترین چیزی می‌توانیم در خودمان تجربه كنیم. شادی لزوما قهقهه خندیدن نیست. شادی می‌تواند یك تبسم عمیق اما پایدار باشد. شادی می‌تواند ذهنی و روانی باشد كه فرد كاملا تاثیر شادی را در روند و حركات و نوع زندگی آدم‌ها ‌ببیند.

حتما شما هم شنیده‌اید كه می‌گویند بعد از هر خنده‌ای گریه‌ای در راه است! به نظر شما این عبارات كه در بین مردم رایج است و اصلا فرهنگ چه نقشی در شاد‌بودن مردم جامعه دارد؟

این عبارات و عبارت‌هایی از این دست حتی اگر جزو فرهنگ جامعه شده باشند، غلط است و باید اصلاح شود. بله متاسفانه در بعضی فرهنگ‌ها و باورها داریم كه مثلا خندیدن را سبكسرانه و جلف می‌دانند یا اصلا خندیدن را برای زنان ننگ و بد می‌دانند خب این موارد باید اصلاح شود. خندیدن جلوه‌ای از شادی است. بله شادی به فرهنگ بر می‌گردد. شما نگاه كنید وقتی كسی می‌میرد برای او اول و سوم و هفتم و چهلم و سالگرد و حتی دوسالانه و سه‌سالانه می‌گیریم و حتی از سوگواری استقبال می‌كنیم در صورتی كه خیلی از این مراسم‌ اصلا لزومی ندارد. تا به حال با خودمان فكر كرده‌ایم كه به جای این كه سالروز فوت یك نفر را مراسم بگیریم، بیاییم و در سالروز تولدش دور هم جمع شویم! همه كسانی كه فوت شده‌اند، قطعا در یك زمانی متولد شده‌اند پس چرا روز تولدشان را جشن نگیریم و این‌گونه نیندیشیم كه خداوند افرادی را در مسیر زندگی ما قرار داد و ما به آنها افتخار و از وجودشان استفاده كردیم و حالا حكمت الهی تشخیص داده كه آن فرد را دیگر نداشته باشیم. با این تفكرات می‌توانیم به هر بهانه‌ای دور هم جمع شویم و به جای سوگ، یاد آن شخص را گرامی بداریم.

شادی با سطح درآمد ارتباطی ندارد؟

نه. كودكانی كه در یك خانواده شاد بزرگ می‌شوند در آینده انسان‌های شادی در جامعه هستند و این خانواده شاد می‌تواند یك خانواده با یك سطح درآمد معمولی باشد. مهم سطح درآمد نیست، مهم این است كه افراد خانواده از آن چیزهایی كه دارند به نحو احسن استفاده كنند و به داشته‌هایشان افتخار كنند. این خودش شادی‌آفرین است. اگر آدم‌ها بتوانند در حد امكانات به داشته‌هایشان توجه كنند به جای تمركز روی خواسته‌هایشان و در حسرت خواسته‌ها نباشند و برای رسیدن به آنها اقدام كنند، می‌توانند انسان‌هایی شاد و امیدوار باشند.

پس چرا بعضی از مردم دنیا به شاد‌ بودن معروف هستند؟

ببینید تورم، بیكاری، مرگ و مشكلات سیاسی و اقتصادی در هر جامعه‌ای وجود دارد. این كه برخی مردم دنیا شادترند، اولا به فرهنگشان بر‌می‌گردد و دوم به این موضوع كه آنها كار گروهی را یاد گرفته‌اند، چرا كه فعالیت‌های گروهی شادی را بیشتر می‌كند. كار گروهی انرژی ایجاد كرده و باعث می‌شود گروه كارهایی را در جامعه انجام دهد كه همین كارها سطح انرژی روانی جامعه را بالا می‌برد و شادی را تسری می‌دهد.

اصلا آدم‌های شاد چطور افرادی هستند؟

آدم‌هایی هستند كه اهداف بزرگی دارند، در كار خیر شركت می‌كنند، در كارهای گروهی حس تعاون و همكاری دارند، انسان‌های پرتحركی هستند مثلا ورزشكاران. شادی موجب ترشح هورمون اندروفین در بدن می‌شود كه این هورمون ضد درد است. حالا اگر باورهای مثبت و زندگی شادتری داشته باشیم ترشح این هورمون بیشتر و باعث شادی می‌شود.

شادی مصنوعی هم وجود دارد؟

بله، انسان‌هایی كه تظاهر به شادی می‌كنند، اما شاد نیستند. آدم‌هایی كه جلوه‌های بیرونی دارند، ولی در درونشان غوغاست به قول حافظ:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست/ كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

افرادی كه ذهن شلوغ و خسته‌ای دارند و برای به‌دست‌آوردن رضایت دیگران هر كاری می‌كنند، این افراد تظاهر به شادی می‌كنند و این فشار روانی زیادی به آنها وارد می‌كند، هر چند رل بازی‌كردن همیشه هم بد نیست. شما همین الان اگر بخندید خواه ناخواه احساس بهتری خواهید داشت، اما بهتر است شادی عمیق و از درون باشد.

شاد‌ بودن به لحاظ شخصی و اجتماعی چه تاثیری در زندگی افراد جامعه دارد؟

شادی عامل سلامت است و همه آدم‌ها باید خودشان را شایسته شادی بدانند. نباید منتظر اتفاق فوق‌العاده‌ای باشیم تا خودمان را شاد بدانیم. كافی است یاد بگیریم كوچك‌ترین چیزی می‌تواند در ما انبساط خاطر ایجاد كند. شادی عامل امیدواری، افزایش عزت و اعتماد به نفس و بالا‌بردن روحیه است. افراد شاد مشكلات اقتصادی و اجتماعی را راحت‌تر حل می‌كنند و سیستم ایمنی بدنشان نیز در مقابل بیماری‌ها قوی‌تر است. اگر مقاومت روانی شما بالا باشد وقتی ورشكسته می‌شوید، دوباره بلند می‌شوید و زندگی می‌كنید. انسان‌های شاد دنیا را مثبت می‌بینند و باورها و افكار مثبتی دارند، ارتباط بهتری با دیگر افراد جامعه برقرار می‌كنند. اساسا شادی به زندگی انسان كیفیت می‌دهد و این در همه امور شخصی و اجتماعی نمود دارد مثلا شما دوست دارید یك همكار شاد داشته باشید یا یك همكار عبوس و عصبانی؟ طبیعی است انتخاب همه، همكار شاد است. همه ما جذب آدم‌های شاد و متبسم می‌شویم، چرا كه روابط عمومی بهتری دارند از واژگان بهتری استفاده می‌كنند و فضا را تغییر می‌دهند. جالب است بگویم آدم‌های شاد با ایمان‌ترند.

من اگر بخواهم از همین امروز شاد زندگی كنم باید چه كاری انجام دهم؟

منتظر شادی از بیرون نباشید، خودتان عامل و پیشگام شادی خودتان باشید. همین كه صبح چشمانتان را باز كردید بگویید خدا را شكر امروز روز بهتری در پیش دارم یك روز خوب و شاد؛ این یعنی به ذهنتان پیش آهنگ مثبت بدهید كه من امروز منتظر حوادث خوشایندم. شب كه می‌خواهید بخوابید باز یادآوری كنید كه چه خواب خوبی خواهم داشت. به جای این‌كه بگویید وای باز یك روز دیگر شروع شد بنابراین برای خودتان پیش‌بینی نیك كنید. پس اولین چیز تغییر باورها نسبت به خود، زندگی و كارمان است. مورد بعد دیدن جنبه‌های نیك و خیر زندگی است؛ از هر اتفاقی مصیبت نسازید و برایش سوگواری نكنید، مثبت اندیشی را یاد بگیرید و تمرین كنید. اینها مهارت‌هایی است كه سطح سازگاری ما را در برابر مشكلات زندگی بالا می‌برد. از كاه كوه نسازیم یا از كاه‌های مثبت كوه‌های مثبت بسازیم. در واقع جنبه‌های مثبت را به رخ خودمان و دیگران بكشانیم. ورزش‌كردن، مصرف میوه و سبزیجات نیز در این زمینه كمك‌كننده است. به سلامت فیزیكی و روانی‌مان توجه كنیم. اگر خودمان شاد باشیم، فرزندان شادی هم خواهیم داشت. مادری كه صبح با لبخند به فرزندش صبح بخیر می‌گوید با مادری كه با اخم می‌پرسد صورتت را شسته‌ای، قابل مقایسه نیست. پخش موسیقی‌ها و تصاویر شاد یا سریال‌های مفرح به جای زوم‌كردن روی مشكلات، آرایش و زیباسازی شهر به گونه‌ای كه در افراد انبساط خاطر ایجاد كند حتی كاهش آلودگی هوا، همه و همه می‌تواند به داشتن جامعه‌ای شادتر كمك كند.

تلفن‌‌‌‌‌‌ همراه و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌لپ تاپ برای كودكان از كی ؟

 

دوستی را می شناسم كه معتقد است تا وقتی احساس نكند كودكانش به تلفن همراه یا لپ تاپ و ....نیاز دارند ، در برابر خرید این كالاها برای آنها مقاومت می كند ،هرچند بازار این محصولات میان بچه ها پررونق است . این نوشتار نگاهی دارد به فواید و زیان های كالاهای دیجیتال برای كودكان و زمان مناسب خرید این محصولات برای آنها .

در زمان كودكی پدر و مادرهای امروزی، داشتن یك دوچرخه یا اتاق خصوصی از بزرگ ترین خواسته های فرزندان از والدین بود ولی امروز با وجودی كه اوضاع اقتصادی در هیچ جای دنیا چندان تعریفی ندارد، والدین به جای آموزش ساختن با امكانات موجود به فرزندان تلاش می كنند تمام خواسته های فرزندان شان را تامین كنند. همه گیر شدن مصرف برخی كالاها، تقلید و چشم و هم چشمی نیز از سوی دیگر به زیاده خواهی های فرزندان دامن می زند.

 تولیدكنندگان انواع و اقسام كالاهای دیجیتال این روزها به جز جلب مشتری جوان و بزرگسال، بازار فروش خود را میان خردسالان و كودكان هم گسترش داده اند. بازار این محصولات میان بچه ها در حالی پررونق می شود كه بسیاری از والدین قدرت خرید ساده ترین وسایل ارتباط جمعی را هم ندارند و معضلات ریز و درشت پشت صفحه های رنگی این ابزارهای پرطرفدار، معمولا بر خانواده ها پوشیده است. 

چند نكته در باره  تلفن همراه


خردسالان و دبیرستانی ها: كودكی را كه تلفن همراه دارد، می توان هرجا كه باشد، پیدا كرد اما معمولا خردسالان و دبستانی ها بتنهایی جایی نمی روند كه بخواهید نگران آنها شوید. داشتن تلفن همراه در این سنین، بیشتر از مزیت می تواند منشاء بروز مشكلات متنوع باشد و مهم ترین پیامد منفی، از دست رفتن تمركز كودك است.

كودك هرجا كه هست، مرتب می خواهد گوشی را دستش بگیرد و از آن استفاده كن ، ابتدا در حد بازی و بررسی فهرست های گوشی و بعد كه این سرگرمی برایش عادی شد، مانند بزرگ ترها مرتب گوشی اش را برای برقراری ارتباط با دیگران به كار خواهد برد و تماس های بی دلیل با هم كلاسی ها یا همسن و سال هایی كه شما اصلا نمی شناسید،شروع می شود .


نوجوانان: نوجوانان در این سن با حقیقت بلوغ و پیامدهای آن تازه آشنا شده اند و استقلال طلبی بخشی از طبیعت آنهاست. تلفن همراه در زمان هایی كه نوجوان در خانه حضور ندارد برای آگاهی از وضعیت او خوب است، اما همین گوشی می تواند راهی برای آشنایی با دوستان نامناسب و پیوند عاطفی پوچ با آنها باشد.

سن مناسب: هیچ متخصصی سن خاصی را برای تهیه تلفن همراه، مشخص نكرده است و این محدوده سنی به ویژگی های شخصیتی كودك، التزام و شرایط موجود و اطمینان والدین بستگی دارد.

 


برخورد مناسب والدین: با فرزندتان صحبت كنید و بپرسید كه چرا به تلفن همراه نیاز دارد. به جای پرسش هایی كه جواب آن بله یا خیر است، سوال هایی بپرسید كه بتواند در جواب آنها درددل خود را بگوید و شما بعد از گوش دادن به آنها بگویید: «پس این طور كه من فهمیدم، تلفن همراه را برای... می خواهی» و بعد از شنیدن ادامه صحبت های او ادامه دهد: «اگر به تلفن همراه احتیاج داری و دوست هایت هم تلفن همراه دارند، برای ما هم خوب است چون باعث می شود ما هم هر وقت با تو كار داشتیم، راحت تر بتوانیم به تو دسترسی داشته باشیم. سعی می كنم آن را برایت تهیه كنم».

 از اینجا می توانید ادامه بحث را به سمتی كه گرایش تربیتی تان است، بكشانید. معمولا هر والدی فرزندش را بهتر از هر كسی می شناسد، اما با وجود این، احتیاط شرط عقل است و اندكی لغزش در این سال های حساس عمرآسیبهای جبران ناپذیری  را در بر دارد .


اگر بنا به شرایطی كه فرزندتان دارد، احساس می كنید خرید تلفن همراه برای او اشكالی ندارد، بهتر است این وسیله را به عنوان پاداشی در ازای اصلاح یك رفتار، موقعیت تحصیلی یا ورزشی به او بدهید. برای پیشگیری از پیامدهای منفی داشتن این وسیله، بهتر است قبل از خریدن آن، شرایطی را برای فرزندتان تعیین كنید ازجمله سقف ریالی تماس ها، زمان استفاده و افراد مورد ارتباط.

چند نكته در باره  لپ تاپ

استفاده از رایانه برای بچه های نسل امروز اجتناب ناپذیر است؛ اینكه هر خانواده یك رایانه تهیه كند، دور از ذهن نیست اما لپ تاپ یا تبلت به راحتی قابل جا به جا كردن هستند و والدین چندان نمی توانند كنترل لازم را بر فرزندشان داشته باشند.

صرفه اقتصادی: بچه از لپ تاپ بیشتر برای بازی استفاده می كنند و امكان اینكه صفحه كلید، سی دی درایو یا كارت گرافیكی آن را خراب كنند، زیاد است بنابراین به صرفه است كه یك رایانه معمولی بخرید تا اگر قسمتی از آن خراب شد، بتوانید راحت آن را عوض كنید.

طراحی جمع و جور: لپ تاپ و تبلت بسیار كوچك اند و بدنه های خوش رنگی هم دارند بنابراین كودكان و نوجوانان این دستگاه ها را ترجیح می دهند.

استفاده های آموزشی: نباید كاملا دیدتان منفی باشد. در غیر این صورت حتی نمی توانید یك چوب كبریت دست فرزندتان بدهید. بهتر است از همانا ابتدایی ترین سال های زندگی، با فراهم كردن زمینه و علاقه یادگیری در فرزندتان، او را طوری تربیت كنید كه خودش بخواهد از هر فرصتی برای یادگیری استفاده كند.

می توانید با نشان دادن سایت های آموزشی، بازی های آموزشی یا سایت هایی كه به فعالیت های همسالان او مربوط می شود، فرزند را از ورود به فضاها و جهت های نامناسب دور نگه دارید. قرار بگذارید هر روز درمورد یك موضوع به خصوص در اینترنت جست و جو كنید و در ساعت مشخصی یافته های جدیدتان را به هم نشان دهید.


لپ تاپ بخریم یا تبلت: تبلت برای كسانی مناسب است كه نوت بوك و لپ تاپ را جا به جا كنند. البته قیمت تبلت از لپ تاپ ارزان تر است اما اگر فرزند بازیگوش شما آن را بیاندازد، معمولا تعمیرشدنی نیست. اما اگر قدرت مالی دارید، می توانید به عنوان پاداش این وسیله را برای فرزندتان تهیه كنید.

ارتباطات تحت كنترل: رایانه هر اندازه ای كه داشته باشد، می تواند به اینترنت متصل شود و فضای مجازی برای كودكان و نوجوانان كه تجربه های اجتماعی بسیار اندكی دارند، پرخطر است. پس نوع رایانه ای كه برای فرزندتان تهیه می كنید، مهم نیست، فقط باید برای اتصال به اینترنت زمان های مشخصی را تعیین كنید و در این زمان ها فرزندتان را با لطافت و هوشمندانه زیر نظر بگیرید. می توانید با برنامه های مخصوص وب سایت های مجازی را برای فرزندتان تعیین كنید.

محدوده زمانی: حتما در طول روز زمانی مشخص را برای كودك تعیین كنید و اجازه دهید فقط در همان زمان با رایانه كار كند. به این ترتیب هم برنامه ریزی را به او آموخته اید و هم از پیامدهای ناشی از استفاده بدون مراقبت كاسته اید.

مهارت‌های تحصیلی؛ راهی برای موفقیت



همچنان كه برای بهترزیستن نیازمند كسب مهارت‌های زندگی اعم از تصمیم‌گیری، حل مساله و كنترل خشم هستیم برای بهتر و موثرتر آموختن نیز باید خود را به علوم و فنون مربوطه مجهز كنیم؛ چراكه بهترین ساعات زندگی ما صرف آموختن و یادگیری می‌شود.

این مهارت‌ها شامل مهارت برنامه‌ریزی، مهارت ایجاد انگیزه، مهارت مطالعه، مهارت تمركز حواس، مهارت یادداشت‌برداری و مهارت خلاصه‌نویسی است.

تحقیقات انجام‌شده روی افراد مختلف نشان می‌دهد بازده مطالعه در دانش‌آموزان بسیار متفاوت است. بررسی علل این تفاوت‌ها نشان داده علت اصلی این امر آن است كه برخی دانش‌آموزان از فنون و مهارت‌های لازم برای مطالعه آگاهی دارند و آنها را نیز به كار می‌برند، در حالی كه اغلب آنها از مهارت‌های لازم آگاهی ندارند یا اگر اطلاع دارند از آنها استفاده نمی‌كنند و به اهمیت كاربرد آن واقف نیستند. یكی از مهم‌ترین این مهارت‌ها استفاده مفید از زمان یا همان «برنامه‌ریزی» است. هدف از برنامه‌ریزی، تحت كنترل درآوردن زمان و استفاده مفیدتر از آن است. فرد با برنامه‌ریزی صحیح می‌تواند به میزان قابل توجهی در وقت صرفه‌جویی كند و از وقت‌های اضافه نیز برای انجام كارهای مورد علاقه خود مانند گردش با دوستان یا تماشای فیلم استفاده كند. هدف از برنامه‌ریزی هم جلوگیری از انباشتگی دروس، عقب‌ماندن از كارها، یاس و دلزدگی از كار و درس و نبود اعتماد به نفس است كه وجود چنین مواردی به اضطراب و فشار بر حافظه منجر خواهد شد.

اصول مهارت‌ برنامه‌ریزی

ـ برای برنامه‌ریزی تمام جوانب كار مطالعه را بسنجید و نقاط قوت و ضعف‌تان را در هر درس مشخص كنید.
ـ سعی كنید برنامه‌ای كه تدوین می‌كنید ساده و قابل اجرا باشد. یك برنامه پیچیده و مشكل كه تمام وقت شما را در طول روز به طور كامل پر كند، برای شروع كار مناسب نیست.

ـ خوب است در برنامه خود ساعات آزاد هم بگذارید چراكه بسیار پیش می‌آید شما در طول روز با موارد و كارهای پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو شوید كه قبلا زمانی برای آنها در نظر نگرفته‌اید.

ـ در جدول برنامه‌ریزی خود زمان كافی برای خواب و استراحت بگنجانید. حتی در شلوغ‌ترین و فشرده‌ترین روزهای كاری خود نیز استراحت و خواب كافی داشته باشید.

ـ سعی كنید برنامه‌ریزی شما متنوع باشد. دروس مختلف را به تناوب طوری در برنامه بگنجانید كه مطالب یكنواخت و مشابه به دنبال هم قرار نگیرند.

ـ چنانچه جهت آمادگی امتحانات برنامه‌ریزی می‌كنید، برنامه‌ریزی شما باید به گونه‌ای باشد كه تا قبل از زمان امتحان همه مطالب را خوانده باشید.

فواید یك برنامه‌ریزی خوب

ـ یك برنامه‌ریزی خوب به ما كمك می‌كند بهتر و سریع‌تر به هدفمان برسیم.

ـ برنامه‌ریزی باعث افزایش تمركز می‌شود. وقتی برنامه‌ریزی می‌كنید یعنی ذهن شلوغ خود را مرتب می‌كنید و به این ترتیب یك گام بسیار مهم در مسیر موفقیت تحصیلی خود برمی‌دارید.

ـ برنامه‌ریزی باعث كاهش اضطراب و فشار روانی ما می‌شود. اگر ما با برنامه پیش برویم دیگر دلیلی ندارد نگران و مضطرب باشیم.

ـ برنامه‌ریزی باعث تقویت اراده و قدرت تصمیم‌گیری می‌شود. با یك برنامه‌ریزی مناسب یاد می‌گیریم برای به دست‌آوردن هر چیزی باید اراده كرد و قدرت تصمیم‌گیری داشته باشیم.

ـ برنامه‌ریزی موجب خودنظم‌بخشی است. انسان منظم یعنی انسانی كه برنامه داشته و برای انجام هر كاری زمان و مكان خاص را در نظر دارد.

ـ با برنامه‌ریزی، زمان را ذخیره می‌كنید. ما برای استفاده درست از زمان ناگزیر به برنامه‌ریزی هستیم. با برنامه‌ریزی، شما زمان را ذخیره می‌كنید و می‌توانید كارهای خود را با توجه به اولویت‌بندی انجام دهید.

مهارت‌ ایجاد انگیزه

از مهم‌ترین موضوعات مرتبط با مهارت تحصیلی، انگیزه است. انگیزه به چرایی انجام كار دلالت دارد؛ یعنی ما هر كاری را به دلیل مشخصی انجام می‌دهیم. داشتن انگیزه برای انجام هر كاری لازم است و هیچ‌یك از فعالیت‌های ارادی انسان بدون داشتن انگیزه رخ نمی‌دهد. ازجمله این فعالیت‌ها، مطالعه است كه از عوامل اصلی تحقق آن داشتن انگیزه است. بنابراین انگیزه بیشتر برای مطالعه به یادگیری عمیق‌تر و پایدارتر منجر می‌شود. روان‌شناسان، انگیزه را آن‌چیزی می‌دانند كه به آدمی انرژی می‌دهد و فعالیت‌های او را هدایت می‌كند. به رفتار انسان نیرو می‌بخشد و به آن جهت می‌دهد. هم اكنون، بیشترین مشكل دانش‌آموزان در كمبود علاقه و انگیزه برای مطالعه و یادگیری است. تجربیات برخی از آنان كه با شكست همراه بوده‌ است راه را برای موفقیت‌های بعدی سد می‌كند و آنان را از تلاش بیشتر بازمی‌دارد. این در حالی است كه اگر یادگیرنده چند موفقیت پی‌درپی به دست آورد، انگیزه تلاش و كسب موفقیت در او بالا خواهد رفت.

مهارت مطالعه

شرایط مطالعه، بخشی از روش‌های مطالعه است كه شما را راهنمایی می‌كند برای درس‌خواندن چه نكاتی را باید رعایت كنید و چگونه از مطالعه خود سود بیشتری ببرید. بنابراین پیشنهاد می‌شود این شرایط را به طور دقیق به كار گیرید.

شروع درست: ابتدا برای این كه مطالعه فعال و پویا داشته باشید باید تمام جوانب امر را رعایت كنید. در هر كار، آغاز درست بسیار مهم است. برنامه درسی طوری تنظیم شود كه از خواندن كتاب‌ها هدفی واضح و روشن را دنبال كنید. همچنین به روش تدریجی درس بخوانید یعنی در طول سال تحصیلی درس بخوانید و خواندن درس‌ها را به شب‌های قبل از امتحان موكول نكنید.

نظم و ترتیب: رعایت نظم از شرایط مهم مطالعه به حساب می‌آید، چراكه نظم به ایجاد تمركز حواس كمك می‌كند. همچنین وقتی نظم وجود داشته باشد، یادگیری بهتر صورت می‌گیرد. نظم این امكان را به ما می‌دهد كه از زمان‌های مطالعه خود استفاده بهتری ببریم و از اتلاف وقت جلوگیری كنیم.

حفظ آرامش: وقتی گفته می‌شود با آرامش درس بخوانید و خونسرد باشید به این معنی نیست كه تلاش لازم را انجام ندهید، بلكه به این معناست كه هنگام مطالعه دائم نگران امتحان و آینده نباشید و استرس و دلهره به خود راه ندهید. نداشتن اعتماد به نفس، ضعف اراده، عدم تصمیم‌گیری، بی‌نظمی، حجم زیاد مطالب، تداخل چند موضوع مهم فكری، فشارهای روانی و یادآوری شكست‌های گذشته موجب ایجاد دلهره، تشویش‌خاطر و اضطراب می‌شود كه با شناخت صحیح و برطرف‌كردن آنها می‌توان با آرامش كامل مطالعه كرد.

سلامت و تندرستی: سلامت جسمی و روانی در یادگیری تاثیر بسزایی دارد. برای این كه از نظر ذهنی در شرایط مطلوب قرار بگیرید، باید تمام اعضای بدنتان از سلامت كامل برخوردار باشند تا مغزتان كارایی لازم را داشته باشد و بتوانید خود را روی مطالعه و یادگیری متمركز كنید. اگر طالب موفقیت هستید فقط به فكر درس خواندن نباشید، به سلامت جسمی و ذهنی، استراحت، تفریح، خواب، ورزش و تغذیه خود نیز توجه كنید.

درك مطلب: یادگیری زمانی به شكل صحیح انجام می‌شود كه هنگام خواندن به معنای مطالب توجه كنیم. سعی كنید هنگام مطالعه مطالب را به خوبی درك كنید تا آنها را به خاطر بسپارید. برای موفقیت در تحصیل باید مطلب را بفهمید، نه آن كه آن را حفظ كنید. مطالبی كه به خوبی درك می‌شود، بهتر در حافظه ثبت و بایگانی می‌گردد.

مهارت تمركز حواس

تمركز حواس به معنای تفكر كامل و صددرصد در مورد یك موضوع نیست، چراكه بعید به نظر می‌رسد بتوانیم حتی برای پنج ثانیه به طور كامل و مداوم فقط نسبت به یك چیز تمركز داشته باشیم و بقیه افكارمان را به طور كامل از ذهن خود دور كنیم. بر این اساس می‌توان گفت تمركز حواس یعنی به حداقل رساندن عوامل حواس‌پرتی.

برای این كه در كلاس درس تمركز داشته باشید به این نكات به دقت عمل كنید:

ـ سعی كنید در كلاس فعال باشید و با سوال‌كردن در مباحث كلاس، حضوری فعال داشته باشید.

ـ عوامل حواس‌پرتی‌تان را در كلاس شناسایی و آنها را رفع كنید.

ـ همیشه سعی كنید یك درس از معلم خود جلوتر باشید.

ـ نسبت به درس، معلم و فضای كلاس عاطفه مثبت داشته باشید.

ـ در كلاس درس حتما یادداشت‌برداری كنید.

ـ با كمرویی خود مبارزه كنید.

ـ گرسنگی، تشنگی و خستگی موانع تمركز هستند. قبل از شروع كلاس، این نیازها را برطرف كنید.

برخی روش‌های افزایش تمركز حواس و توجه هنگام مطالعه

ـ یكی از مهم‌ترین عوامل در تمركز حواس، علاقه نسبت به موضوع است. وقتی ما به موضوعی علاقه داریم، خود به خود به آن توجه می‌كنیم و به راحتی آن را به حافظه می‌سپاریم.

ـ یكی از راه‌های ایجاد علاقه به یك موضوع، كسب اطلاعات درباره آن است. هر چه دانش ما در زمینه موضوعی بیشتر باشد، تمایل بیشتری برای آموختن آن خواهیم داشت.

ـ یكی دیگر از راه‌های افزایش تمركز حواس مطالعه در ساعتی از روز است كه برای فرد مناسب‌تر باشد.

ـ یك روش موثر برای بهبود تمركز این است كه فعالیت خود را هنگام مطالعه افزایش دهید. به جای این كه مطالب را به طور یكنواخت از اول تا آخر مطالعه كنید، از راهبردهای متنوعی استفاده كنید.

ـ یكی از راه‌های مفید برای افزایش تمركز هنگام مطالعه، سوال‌كردن است. طرح سوال در فرد علاقه و انگیزه‌ای را برای یافتن پاسخ آن ایجاد می‌كند و همین امر دامنه تمركز را افزایش می‌دهد.

ـ در مواردی كه یك فعالیت خسته‌كننده به نظر می‌رسد برای اتمام تكلیف مورد نظر پاداشی در نظر بگیرید. این پاداش بهتر است كوچك باشد و بتوانید در زمان استراحت به‌آن بپردازید؛ مثلا خواندن یك مطلب كوتاه سرگرم‌كننده.

مهارت یادداشت‌برداری

یكی دیگر از مهارت‌های تحصیلی، یادداشت‌برداری است. افراد طی دوران تحصیل و حتی بعد از آن اطلاعات زیادی دریافت می‌كنند كه به خاطرسپردن تمام‌ آنها، امری غیرممكن است. بنابراین تقویت مهارت یادداشت‌برداری برای همه سودمند خواهد بود.

راهبردهای افزایش انگیزه تحصیلی

ـ اولین گام برای بهبود انگیزه تحصیلی این است كه ببینید چه عواملی ازجمله خواسته‌ها، علایق و نیازهایتان بر فعالیت‌های درسی و یادگیری شما تاثیر می‌گذارد.

ـ یادگیری مهارت‌های تحصیلی عامل بسیار موثری در افزایش انگیزه تحصیلی است. در این صورت شما با انتقاد از روش‌های مناسب در موقعیت‌های یادگیری، موفقیت بیشتری كسب خواهید كرد و همین امر انگیزه ادامه تلاش را افزایش می‌دهد.

ـ شما برای كسب انرژی لازم برای رسیدن به هدف باید انگیزه‌ای قوی داشته باشید. این انرژی از انگیزه‌های نیرومند درونی تامین می‌شود؛ یعنی باید به ادامه تحصیل علاقه‌مند باشید و نسبت به یادگیری و افزایش معلومات خود احساس نیاز كنید.

ـ برخورداری از روابط مناسب و احترام‌آمیز با دیگران بویژه در محیط كلاس و مدرسه، فضای نشاط‌انگیزی را ایجاد می‌كند كه در این شرایط یادگیری نیز لذتبخش و آسان می‌شود.

ـ با آگاهی از افكار و باورهای خود در مورد تحصیل می‌توانید باورهای نادرست و منفی را كنترل كرده و افكار و باورهای مثبت و منطقی را جایگزین آنها كنید.

ـ غلبه بر مشكلات و موانع و تسلیم‌نشدن در برابر آنها به تدریج اراده و انگیزه شما را نیرومندتر می‌كند؛ پس هنگام مواجه‌شدن با سختی‌ها تسلیم نشوید و حداكثر تلاش خود را به كار گیرید.

ـ سعی كنید با افراد مثبت‌‌نگر، فعال، بانشاط و درسخوان معاشرت كنید و از ارتباط با كسانی كه به یادگیری علاقه‌ای ندارند و به ارزش‌های اجتماعی پایبند نیستند، دوری كنید.

ـ داشتن نگرش مثبت به موضوع یادگیری و سعی در به كاربستن مطالب آموخته شده در موقعیت‌های عملی می‌تواند باعث افزایش تمایل ما به یادگیری موضوع شود.

ـ همزمان با رفع نقاط‌ضعف، بر توانایی‌ها و قابلیت‌های خود نیز تاكید كنید. شناسایی ضعف‌ها نباید سبب شود شما تمام توانایی‌هایتان را نادیده بگیرید.

ـ عوامل مختل‌كننده یادگیری را برطرف یا محدود كنید. زیاده‌روی در تماشای فیلم و تلویزیون و انجام بازی‌های رایانه‌ای از این عوامل به شمار می‌رود.

ـ هدف‌هایی را انتخاب كنید كه نیازمند تلاش بوده و امكان دستیابی به آنها نیز فراهم باشد. تعیین اهداف تخیلی و آرمانی بدون در نظرگرفتن واقعیت‌های موجود و امكانات، ممكن است شكست‌های پی‌درپی را به دنبال داشته باشد.

نكاتی درباره یادداشت‌برداری

ـ یادداشت‌برداری هنگام مطالعه موجب كاهش حواس‌پرتی شده و در نتیجه دقت و تمركزتان نسبت به موضوع یادگیری افزایش می‌یابد.

ـ یادداشت‌برداری نوعی تكراركردن است، بنابراین باعث بیشتر به خاطرسپردن مطالب می‌شود.

ـ یادداشت‌های دانش‌آموزان از منابع درسی به علت مختصربودن‌شان بهترین و مفیدترین منبع برای مرور هفتگی و شب‌های امتحان است. چراكه در یك فرصت كوتاه می‌توانند ‌آنها را مرور كنند.

ـ كسانی كه به یادداشت‌برداری عادت كنند بتدریج یاد می‌گیرند با نوشتن به افكار خود نظم ببخشند و امور روزانه خود را بهتر انجام دهند.

ـ یادداشت‌برداری یك شیوه موثر برای حضور فعال در موقعیت یادگیری (مطالعه یا كلاس درس)‌ و همچنین شیوه‌ای برای اندیشیدن و تفكر در مورد موضوع است.

ـ یكی از دلایل مهم یادداشت‌برداری تقویت حافظه كوتاه‌مدت است.

نمونه سوال اجتماعی پنجم ابتدایی ترم اول و دوم

بازی افزایش مهارت ذهنی

این بازی مهارت دانش آموزان را در انجام محاسبات ریاضی (4 عمل اصلی ) بالا می برد


..





برای اجــرای بازی نصب برنامه ی Flash Player  روی سیستم الــزامی است.

انیمیشن های علوم

 



 






گلچین نمونه سوال تاریخ ،مدنی،ریاضی و.... (آذرماه)

گلچین نمونه سوال تاریخ ،مدنی،ریاضی و.... چهارم دبستان(آذرماه)