داشتن یا بودن از اریک فروم
داشتن یا بودن
به همان اندازه که قدرت بشر فراتر می رود انسان به موجودی ضعیف و ضعیف تر مبدل می شود. در هر گامی که به سوی ابرمردی بر می داریم، غیر انسانی تر می شویم، و این فراگرد باید وجدان ما را به لرزه درآورد. توسعه نظام اقتصادی دیگر با این سؤال که:«چه چیز برای انسان خوب و مناسب است» تعیین نمی گردد، بلکه موکول به این پرسش است: «چه چیز برای رشد سیستم مناسب است؟» رابطه انسان با طبیعت خصمانه شده است، انسان که خود زائیده هوس طبیعت است؛ با استفاده از خرد خود فراتر از آن رفته و هماهنگی بین آن دو به هم خورده است و اکنون شاهد ویرانگری و نابود سازی طبیعت از سوی انسان هستیم.
نیاز به تغییر عمیق در انسان نه تنها یک ضرورت اخلاقی، دینی و روانی ناشی از ماهیت بیمارگونه اجتماعی کنونی ماست، بلکه شرط لازم بقاء نسل بشر است. تنها راه تغییر اساسی در بنیاد بشر امروزی این است که بتواند بین دو روش زندگی، یعنی روش «بودن» و روش «داشتن» تمایز قائل شد و در پی آن باشد که روش زندگی را از داشتن به بودن تغیییر دهد. ثروت، قدرت، تجملات، شهرت، دین و مناسک دینی که فرد آنها را جزء دارائی خویش می داند می بایست جای خود را به عشق خودانگیخته به نوع انسان، کار مولد در پرورش و شکوفائی شخصیت و استعدادهای خویش و فعالیت روانی بدهد تا انسان بتواند بقاء نسل خود را تضمین کند.
اریک فروم تأکید می دارد که بشر باید وابستگی خود، به ادیان و مکاتب خودکامه و قدرتگرا را بگسلد و دل به نوع دوستی و عشق بدهد. وی بیان می دارد که: "بودا و مسیح تاکید می کنند که برای نیل به بالاترین مرحله تکاملی انسانی، نباید حرص مالکیت داشته باشیم."
منظور فروم از بودن آن نوع از موجودیت است که در آن حالت، کسی نه چیزی "دارد" و نه "حرص و آز" داشتن بر او مسلط است، بلکه شادمان و عاشق است، استعدادهای خود را به طور بهره ور بکار می گیرد و در نهایت با جهان یکی است.
اریک فروم به عنوان یک فیلسوف روانشناس به زندگی انسان و جامعه انسانی دیدی روانکاوانه دارد و به شدت تحت تأثیر مارکس، کانت و فروید می باشد. فیلسوفی اومانیست و انسانگرا با دغدغه های بشری. او در کتاب "داشتن یا بودن" تحلیل خود از زندگی رو به فنای بشری را مطرح می سازد و آسیب شناسی خود را بیان می کند و تنها راه حل انسان را پیش پای بشر قرن حاضر می گذارد.
این کتاب توسط انتشارات فیروزه با ترجمه اکبر تبریزی در سال 1378 چاپ شده است و تاکنون به چاپ دهم رسیده است. کتاب در نه فصل تالیف شده است که فروم بیان می دارد هدف اصلی این کتاب تحلیل دو روش زندگی است: داشتن یا بودن.
فصل اول کتاب تفاوت این دو روش را بیان می دارد،
در فصل دوم با استفاده از نمونه هائی که افراد در زندگی روزمره با آنها روبرو می شوند این تفاوت را روشن می سازد.
فصل سوم نظرات مربوط به داشتن و بودن را در انجیل، تورات، و نوشته های اکهارت ارائه می دهد.
فصل های بعد مربوط به مشکل ترین موضوع است: تجزیه و تحلیل تفاوت روش های داشتن و بودن در زندگی که در آنها سعی شده است نتیجه تئوریک بر مبنای اطلاعات تجربی را نشان دهد. در حالیکه فصول اولیه کتاب مربوط به جنبه های فردی دو روش داشتن یا بودن است؛
فصول آخر درباره ارتباط روش های مذکور در شکل گرفتن «انسان نو» و «جامعه نو» بحث می کند و امکان چاره هائی برای ضعف انسان و جلوگیری از گسترش فاجعه آمیز اقتصادی_اجتماعی جهان را مطرح می سازد.
